کتاب پدر بودن
قبل از خرید کتاب پدر بودن بخوانید
کتاب «پدر بودن» روایتی عریان، جسورانه و به شدت شخصی از تقابل میان نیازهای فردی یک انسان و مسئولیتهای بیپایان فرزندپروری است. در کلیت این اثر، با نثری واقعگرایانه روبهرو میشویم که ملال، خستگی و در عین حال زیباییهای کوچک و پنهان بزرگ کردن کودکان را به تصویر میکشد.
درباره کتاب
کارل اوه کنوسگور در پدر بودن، اسطورههای رایج و رمانتیک پیرامون نقش پدر را در هم میشکند. او با صداقتی بیرحمانه، از لحظاتی مینویسد که در میان کارهای تکراری و رسیدگی به امور خانه، احساس میکند زندگی و هویت مستقلش در حال نابودی است. این اثر تنها یک یادداشت روزمره نیست، بلکه کاوشی عمیق در معنای خانواده و تلاشی مداوم برای یافتن فضایی برای آفرینش هنری در دل شلوغیهای زندگی است.
چرا این کتاب ارزش خواندن دارد؟
- رئالیسم بیپرده: بیانی صادقانه و بدون سانسور از احساسات متناقض خشم، استیصال و عشق عمیق پدرانه.
- فلسفه روزمرگی: تبدیل پیشپاافتادهترین اتفاقات خانه به تأملاتی عمیق درباره هستی، گذر زمان و روابط انسانی.
- نقد کلیشهها: به چالش کشیدن هنجارهای سنتی و انتظارات جامعه درباره نقش مردان در خانواده.
درباره نویسنده: کارل اوه کنوسگور
کارل اوه کنوسگور، نویسنده برجسته نروژی است که با مجموعه اتوبیوگرافیکِ «نبرد من» به شهرتی جهانی دست یافت. سبک نگارش او بر پایه ثبت دقیق جزئیات زندگی روزمره و واکاوی بیرحمانه درونیات انسان استوار است و مرزهای میان داستان و واقعیت را به زیبایی در هم میآمیزد. این اثر عمیق و تأملبرانگیز با ترجمه زهره خلیلی توسط نشر هنوز به چاپ رسیده است.
جملات کتاب پدر بودن...
«گاهی در میان خستگیهای بیپایان و تکرار ملالآور روزها، احساس میکردم که دیگر هیچچیز از خودم باقی نمانده است؛ اما درست در همان لحظه که دستهای کوچکش انگشتانم را میفشرد، تمام آن فقدانها موقتاً رنگ میباخت و میفهمیدم که هویت من نابود نشده، بلکه به شکلی پیچیده در وجود انسانی دیگر تکثیر یافته است.»
وانیا خندید. من خوشحال بودم چون او خوشحال بود. در عین حال کمی هم نگران بودم که لیندا چطوراز پسش برمیآید؛ او چندان صبورتر از وانیا نبود. اما وقتی نوبتش شد، با اعتماد به نفس الاغ را راه انداخت. هر بار که الاغ میایستاد لیندا میچرخید و پشتش را به پهلوی حیوان میچسباند و با لبش صدای موچ موچ در میآورد. لیندا دوران نوجوانی اش سواری میکرد، اسبها بخش عمدهای از زندگیاش بودند، برای همین بود که میدانست باید چه کار کند.
صفحه 28