× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

وقت رفتن

نویسنده:
یوزف وینکلر

در فصل زمستان هر وقت آب نهر کم می‌شد، شب هنگام، ساعت ده با یک فانوس نفتی در کناره‌ی بستر نهر راه می‌افتادم، از میان سنگ و کلوخ تنگه‌ی نهر بالا می‌رفتم و وارد جنگل تاریک می‌شدم که مسیر آب را برگردانم تا حوضچه‌ی نهر، که سی متر طول و شش متر عرض داشت در طول شب پر بشود. حوضچه چهار متر عمق داشتم. اگر با آن فانوس روشن روی یخ‌ها سُر می‌خوردم و داخل حوضچه می‌افتادم، حتماً کارم تمام بود. من تا امروز بلد نیستم شنا کنم.

صفحه 36

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 « متأسفانه مرگ نیست، ولی زجر بی‌پایان مُردن»

« متأسفانه مرگ نیست، ولی زجر بی‌پایان مُردن»

سر و کارِ یوزف کا. با دادگاهی افتاده است که محیطی بسیار متفاوت با هر ارگان دیگری که او تابه‌حال دیده است دارد؛ دادگاهی که عدالت و اصول اخلاقی چندان در آن رعایت نمی‌شود و هرگز روند و شیوه‌ی پیشرویِ محاکمه فاش نمی‌شود؛ همان‌طور که محکومین هرگز از اتهامات وارده آگاه نمی‌شوند. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات ماهی
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی علی اصغر حداد
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..