کتاب من دانای کل هستم
هر آنچه باید پیش از خرید کتاب من دانای کل هستم بدانید
اگر به داستانهای کوتاه معاصر ایرانی، دغدغههای وجودی، فرمگرایی داستانی و قلم مصطفی مستور علاقه دارید، مطالعه کتاب من دانای کل هستم چاپ نشر چشمه، انتخابی بسیار ارزشمند است.
درباره کتاب من دانای کل هستم
این کتاب مجموعهای از ۷ داستان کوتاه است که نخستین بار در سال ۱۳۸۳ منتشر شد. مستور در این اثر به تجربیات متفاوتی در فرم و روایت دست میزند و با همان رویکرد معرفتشناسانه و درونگرایانه، موضوعاتی چون عشق، تنهایی، مرگ، شک، و مواجهه انسان با امر قدسی و امر مدرن را میکاود. عنوان کتاب، «من دانای کل هستم»، اشارهای هوشمندانه به موقعیت راوی و مرزهای داستانی است که نویسنده در آن با شوخطبعیِ تلخ و زاویه دیدهای متنوع بازی میکند تا نشان دهد که چگونه حقیقت و آگاهی آدمی در دنیای معاصر دستخوش تردید و شکنندگی میشود.
داستان ها
- چند روایت معتبر دربارهی سوسن
- من دانای کل هستم
- مغول ها
- و ما ادریک ما مریم
- ملکه الیزابت
- مشق شب
- دوزیستان
درباره مصطفی مستور
مصطفی مستور، نویسنده، مترجم و پژوهشگر نامدار ایرانی است که با نگارش آثاری همچون روی ماه خداوند را ببوس به شهرت فراوانی دست یافت. قلم او ویژگیهای مشخصی دارد: بیانی موجز، نثر روان، گرایش به مفاهیم فلسفی و کلامی، و دقت در پرداختن به مناسبات عاطفی و ذهنی انسانهای طبقه متوسط شهری.
چرا کتاب من دانای کل هستم را بخوانیم؟
- تنوع در فرم و زاویه دید: آزمونپذیری تکنیکهای داستاننویسی و بازی با موقعیت «دانای کل» در روایتهای کوتاه.
- پرداختن به دغدغههای وجودی: کاوش در مفاهیم عمیقی چون تنهایی، عشق، شک و جستوجوی معنا در زیست روزمره.
- نثر موجز و تاثیرگذار: استفاده از جملات کوتاه، تصاویر ملموس و لحن صمیمی و در عین حال اندیشهورزانه.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
- علاقهمندان به داستانهای کوتاه ایرانی و ادبیات داستانی معاصر.
- دوستداران قلم مصطفی مستور و کسانی که به داستانهای فلسفی و روانشناختی علاقه دارند.
- هنرجویان داستاننویسی که به دنبال بررسی تکنیکهای روایی و زاویه دید هستند.
جملات کتاب
... حواست هس؟ غلام بهم گفت. همین دیشبی. به تار موت خبر نداشتم. تُف به روزگار! گفت قضیه سرشب بوده. جیگرم آتیش گرفت. عینهو سگ پاسوخته آروم و قرار نداشتم. به جون رضا اگه یه کلام گفته بودی، اگه خبر داشتم، همون دیشب با بروبچهها رَبُّ و رُبِّشون رو در میآوردیم. با همین چاقو یه خط که مینداختم رو شیکمش کار تموم بود. به مولا قسم. اون که از گرگ میترسه گوسفند نگه نمیداره. ما که نمیترسیم. درسته ما درس و مشق نکردیم و سواتموات نداریم اما یه جو معرفت که داریم. مث شما مکتب و دانشگاه نرفتیم اما میفهمیم چی به چیه. میفهمیم چی میکِشی. جیگرسوختگی که به کتابمتاب نیس. حواست هس؟ نه اینکه بخوایم جبران لوتیگری شما رو سر اون قضیهی ناخوشی همشیره و سفارش دواخونه و طبیب کرده باشیم، هر چند نمک بهحرومی تو کَتِ ما نمیره، ولی به موت قسم صحبت اینا نیس.
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید