کتاب مرگ نور

نویسنده: طاهر بن جلون

«من هیچ چیز از تو نمی‌خوام، پیغامی هم برای فرستادن ندارم یا بهتر بگم کسی رو ندارم که براش پیغام بفرستم. واسه همین هر جایی دلت می‌خواد برو. هر موقعی هم که خواستی برگرد. به بقیه‌ی کبوترها هم بگو منتظرشون هستم.»

سیاه‌چال مثل بازار روزی که حراج دارد شلوغ شده بود. همه داشتند با این کبوتر بیچاره حرف می‌زدند. انگار کبوتر می‌توانست واقعا همه‌ی پیغام‌های‌شان را برساند.

در وضعیتی نبودم که بتوانم بگویم آن‌قدر این کبوتر را اذیت نکنید. خودم اولین کسی بودم که شروع کردم. دقایقی به همگی حالت جنون دست داده بود. دادوفریاد، هذیان‌گویی، کلمات نامفهوم و نامربوط، چهره‌های هیجان‌زده. کبوتر دیگر یک پرنده نبود. آدمی بود که آمده بود تا پیغام‌های این‌ و آن را بگیرد و برساند.

صفحه 122

افزودن به پاکت خرید 86,000 تومان

کتاب مرگ نور

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

پایان یک توهم

مروری بر کتاب در سنگر آزادی نوشته‌ی فردریش فون هایک

مهربانی همیشه بازمی‌گردد

مروری بر داستان ممنونم آمو! نوشته‌ی اوگه مورا

در عمق وجودم زخمی دارم

مروری بر کتاب عسل و حنظل نوشته‌ی طاهر بن جلون

کتاب های پیشنهادی

افزودن به پاکت خرید 86,000 تومان