کتاب صید ماهی بزرگ
مراقبه هشیاری و خلاقیت
پیش از خواندن کتاب صید ماهی بزرگ بدانید
اگر فکر میکنید خلاقیت همیشه با رنج، عذاب و فشارهای روانی همراه است، این کتاب دیدگاه شما را کاملاً دگرگون خواهد کرد. دیوید لینچ، کارگردان فیلمهای سورئال و معروفی چون «مرد فیلنما»، «توئینپیکس» و «مالهالند درایو»، در این کتاب کوتاه و الهامبخش، از راز بزرگ خود پرده برمیدارد: مراقبهی تعالیبخش. او به شما نشان میدهد که چگونه با رسیدن به هشیاری و آگاهی ناب، میتوانید ایدههای بزرگتر و نابتری را (همچون ماهیهای بزرگِ اعماق آب) صید کنید.
درباره کتاب
کتاب صید ماهی بزرگ: مراقبه، هشیاری و خلاقیت شامل فصلهای بسیار کوتاهی (غالباً یک یا دو صفحهای) است که دیوید لینچ در آنها تجربیات شخصی خود را از ۳۳ سال انجام مراقبه بازگو میکند. او در این کتاب ایدهها را به ماهی تشبیه میکند: برای گرفتن ماهیهای کوچک میتوانید در سطح بمانید، اما برای صید ماهیهای بزرگ و ناب، باید به اعماق (میدان واحد یا همان منبع ژرف آگاهی) شیرجه بزنید. لینچ در این کتاب برخلاف باور عامیانه که رنج را موتور محرک هنر میداند، خشم، افسردگی و غم را «لباس دلقکی پلاستیکی خفهکننده» و زهری برای هنرمند میخواند که مسیر خلاقیت را مسدود میکنند. او از تجربیات ساخت فیلمهایش، خلق ایدهها، نقش طبیعت در هنر، کنار هم چیدن قطعات کوچک ایده، و اهمیت صبر در هنر (مانند یک ماهیگیر صبور) سخن میگوید.
خواندن این کتاب به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
هنرمندان، نویسندگان، فیلمسازان و تمام کسانی که به دنبال راههایی برای پرورش خلاقیت خود هستند.
علاقهمندان به مباحث مراقبه (مدیتیشن)، هشیاری و خودشناسی.
طرفداران آثار سینمایی، نقاشیها و تفکرات سورئال و عجیبِ دیوید لینچ.
معرفی نویسنده، مترجم و ناشر
دیوید لینچ (متولد ۱۹۴۶)، کارگردان، نقاش، مجسمهساز و موسیقیدان نامدار آمریکایی است که به خلق آثار هنریِ متفاوت، خوابگونه و روانشناختی شهرت داشت. این کتاب توسط علی ظفر قهرمانینژاد ترجمه شده و نشر بیدگل آن را در سال ۱۳۹۸ روانهی بازار کرده است.
جملات کتاب
«ایدهها همچون ماهیاند. برای صید ماهی کوچک میتوانی در سطح آب بمانی. ولی اگر میخواهی ماهی بزرگ بگیری، باید به عمق بروی. ماهیهای اعماق قویتر و نابترند.»
«عقل سلیم میگوید هرچه هنرمند بیشتر رنج ببرد، خلاقیت او کمتر میشود... من عظمت او [ونگوگ] را ناشی از رنج بردن نمیدانم، ولی شادیاش را ناشی از نقاشی کردن میدانم.»
«من این خشم را غالباً روی همسر اولم خالی میکردم. پس از آنکه حدود دو هفته از مراقبه کردنم گذشت... خودم هم نفهمیده بودم که کی محو شده بود.»
«خشم و افسردگی و غم به درد قصهها میخورند ولی برای فیلمساز یا هنرمند در حکم زهرند. آنها انبر قفلیِ خلاقیتاند.»
«تو یک دفعه شروع به نقاشی کردن نمیکنی، باید کمی بنشینی و ایدهای دریافت کنی... آنچه پس از آن روی میدهد فرایندی از کنش و واکنش است؛ فرایند دائمی ساختن و خراب کردن. با خراب کردن چیزی کشف میشود و روی خرابه بنا میگردد.»