کتاب روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

چشمان دختر از لای فضای خالی میان هیکل ژاندارم‌ها٬ آن دورها رو نگاه می‌کرد. افسر پیش دخترک رفت و چراغش را خاموش روشن کرد و دور ور او را کاوید و نور چراغ٬ چشمان از چشمخانه بیرون جسته‌ی دختر را آزرد و پای افسر توی تل خاک نمناک تازه زیر و رو شده‌ای فرو رفت.

ژاندارم‌ها خاک پوک نمناک را پس زدند. بچه نمایان شد. افسر راست ایستاد و تفش را قورت داد و گفت:

- ببرینش پاسگاه.

و ژاندارم‌ها دخترک را به سوی پاسگاه راندند و یکی‌شان هم بچه را بغل کرده بود و افسر تو جیبش دنبال سیگار گشت و چشمانش رو رد شیارهای دور گودال بود.

صفحه ۳۳

متاسفانه این کتاب موجود نیست

کتاب روز اول قبر

متاسفانه این کتاب موجود نیست

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

به امید خدا سفری هسّی؟

بخشی از کتاب «تنگسیر» اثر صادق چوبک

تلخی و سیاهیِ خواندنی

مروری بر زندگی و آثار صادق چوبک

تنگسیر؛ روایت شکل‌ گیری قهرمان

مروری بر کتاب تنگسیر نوشته‌ی صادق چوبک

کتاب های پیشنهادی