کتاب روز اول قبر
چشمان دختر از لای فضای خالی میان هیکل ژاندارمها٬ آن دورها رو نگاه میکرد. افسر پیش دخترک رفت و چراغش را خاموش روشن کرد و دور ور او را کاوید و نور چراغ٬ چشمان از چشمخانه بیرون جستهی دختر را آزرد و پای افسر توی تل خاک نمناک تازه زیر و رو شدهای فرو رفت.
ژاندارمها خاک پوک نمناک را پس زدند. بچه نمایان شد. افسر راست ایستاد و تفش را قورت داد و گفت:
- ببرینش پاسگاه.
و ژاندارمها دخترک را به سوی پاسگاه راندند و یکیشان هم بچه را بغل کرده بود و افسر تو جیبش دنبال سیگار گشت و چشمانش رو رد شیارهای دور گودال بود.
صفحه ۳۳
هموار کردن راه پرچالش زندگی مشترک
معرفی کتاب درست حسابی دعوا کن نوشته جان گاتمن و جولی شوارتز گاتمن
اگر دماغ حیوانات را داشتی چه میکردی؟
معرفی کتاب کودک با دمی شبیه این چه کار میکنی؟ نوشته استیو جنکینز و رابین پیچ
سفری به دنیای پنهان احساسات با فین و پدربزرگ
معرفی کتاب کودک آن زیر چه خبر است؟ نوشته کوری دورفلد
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید