کتاب دیوانگی در بروکلین
هر آنچه باید پیش از خرید کتاب دیوانگی در بروکلین بدانید
اگر به رمانهای اجتماعی-روانشناختی، داستانهای ملموس دربارهی امید، فرصت دوباره و طنز تلخ و دلنشین پل استر علاقه دارید، مطالعه کتاب دیوانگی در بروکلین با ترجمه خجسته کیهان و چاپ نشر افق، انتخابی بسیار ارزشمند است.
درباره کتاب دیوانگی در بروکلین
این رمان داستانی گرم، پرپیچوخم و انسانی دربارهی مردی پنجاهوچند ساله به نام «ناتان گلس» است که پس از جان سالم به در بردن از سرطان و جدایی از همسرش، به بروکلین بازمیگردد تا در تنهایی و آرامش جان سپردن خود را ببیند. اما بروکلین نقطهی پایان او نیست؛ ناتان در این محله بهطور اتفاقی با برادرزادهاش «تام» ملقب به تام پراسپکت و مجموعهای از شخصیتهای عجیب، شکسته اما دوستداشتنی روبهرو میشود. این مواجههها او را وارد ماجراها و روابط جدیدی میکند که معنای زیستن، امید، و همبستگی انسانی را بار دیگر برایش زنده میسازد.
درباره پل استر
پل استر، از نامدارترین نویسندگان معاصر آمریکا، در این اثر برخلاف فضای سرد و پیچیدهی سهگانهی نیویورک، لحنی صمیمیتر، طنزآمیزتر و سرشار از شفقت انسانی به کار میگیرد. او با استادی تمام نشان میدهد که چگونه ناامیدی میتواند جای خود را به شور زندگی و بازآفرینی روابط انسانی بدهد.
درباره خجسته کیهان
خجسته کیهان با برگردانی دقیق، روان و وفادار، توانسته است لحن خاص استر، طنز ظریف و تعلیقهای عاطفی داستان را به بهترین شکل ممکن برای مخاطبان فارسیزبان بازآفرینی کند.
چرا کتاب دیوانگی در بروکلین را بخوانیم؟
- ستایش زندگی و امید: روایتی الهامبخش از اینکه هیچگاه برای شروع دوباره و یافتن معنای زندگی دیر نیست.
- شخصیتپردازیهای ماندگار: حضور کاراکترهای ملموس، آسیبپذیر و جذاب که هرکدام قصهای خواندنی دارند.
- لحن متفاوت پل استر: تجربهای گرمتر، صمیمیتر و روانتر از آثارِ معمولاً پیچیده و پستمدرن نویسنده.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
- علاقهمندان به رمانهای اجتماعی، عاطفی و متمرکز بر روابط انسانی و خودشناسی.
- دوستداران قلم پل استر و داستانهایی که در بستر شهر نیویورک و محله بروکلین میگذرند.
جملات کتاب...
به دنبال مکان آرامی بودم که در آن بمیرم . کسی بروکلین را پیشنهاد کرد و فردای آن روز از وست چستر به آنجا رفتم تا با شهر آشنا شوم. پنجاه و شش سال بود که به بروکلین پا نگذاشته بودم و آن را کاملا از یاد برده بودم. وقتی پدر و مادرم از آنجا رفته بودند سه سال بیشتر نداشتم، با وجود این، دیدم که به طور غریزی به محلهی سابق مان برگشتهام، مثل سگی زخمی که کشان کشان خود را به زادگاهش میرساند. یکی از بنگاههای معاملات ملکی که در آن نزدیکی بود شش هفت آپارتمان را که در ساختمانهایی با نماهای سنگی قهوهای رنگ قرار داشتند نشانم داد و اول شب آپارتمانی سه اتاقه را که باغچه هم داشت در خیابان اول ، نزدیک پارک پراسپکت اجاره کردم. از همسایگانم چیزی نمیدانستم، برایم مهم هم نبود. همگی از نه صبح تا پنج بعدازظهر کار میکردند و هیچکدامشان بچه نداشتند.
صفحه ۷
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید