کتاب خشکسالی
مضمون خشکسالی همان خشکسالی است. زمیـن مـادر که از این همه توهین و بی حرمتی و ندانم کاری و بی مسئولیتی و سودجویی و نادانی به تنگ آمده فرزندان ناخلف را عـاق می کند، و بـاران نمی باراند؛ و تازه همین بی بارانی هم شاهکار دست همین فرزندان ناخلف است. و در این میان آدمیان را می بینیم، این هوموساپیانس را، این انسان اندیشه ورز را می بینیم که بر پهنه ی این برهوت آپوکالیپسی (آخرالزمانی) چه می کنند و چه میگشند و چه می کنند.
رمان خشکسالی از نظر ساختار سرراست و باز و بدون پیچیدگی است. پیرنگ به قاعـده باز می شـود، و فضـای قصه از درون پیرنگ خود راحت شکل می گیرد با حداقل صفت و توصیف، نویسنده احساساتی نمی شود. (یادمان باشد که یکی از منتقدین بالارد را جادوگر اعظم قصه نویسی می خواند. آدمهای قصه سرراست و روشن تصویر شده اند.
پیشگفتار
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید