در بررسی و خوانش تحلیلی تاریخ هر کشوری، با انواع تغییر و تحولات گوناگون مواجه میشویم. انقلاب، کودتا، جنگ، و دیگر رخدادهای با اهمیت. در بین همهی این تحولات بزرگ، رویدادها و رخدادهایی هستند که تبدیل به شروع عصری متفاوت و بزرگ در تاریخ آن کشور میشوند. رویدادی که منجر به گسست از جهان پیشین به جهان مدرن میشود. در سال 1789 انقلاب کبیر فرانسه چنین نقشی را ایفا کرد. انقلابی که زیست سیاسی و فرهنگی نوینی را جایگزین جهان قبل از خودش کرد. در تاریخ ایران، انقلاب مشروطه در سال 1285 گسستی از زیست سنتی و پیشامدرن به دنیای مدرن و مدرنیته سیاسی بود. انقلابی که همهی مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بعد خود را تغییر داد و مفهوم مدرنی از دولت و نسبت آن با جامعه را به وجود آورد. نوعی قرارداد اجتماعی مبتنی بر به رسمیت شناختن اراده عمومی و حفظ آزادی فردی.
برای نوشتن تحولات عظیم تاریخ ایران مدرن از انقلاب مشروطه تا روزگار ما، و بررسی تحلیلی پیامدهای این رخدادها، مورخان متعددی تلاش کردند. مورخانی چون یروند آبراهامیان، عباس امانت، همایون کاتوزیان، سهراب یزدانی، ماشاءالله آجودانی و .... به تحلیل و بررسی تاریخ پر فراز و نشیب ایران مدرن از دیدگاه و چهارچوب فکری خود پرداختند. همایون کاتوزیان برای درک تاریخ معاصر ایران، نظریه جامعه کلنگی یا کوتاه مدت را ابداع کرده است، نظریهای مبتنی بر این پیشفرض که تاریخ معاصر ایران بر پایه چرخش مداوم استبداد، آشوب و در نهایت دوباره استبداد بنا شده است. یرواند آبراهامیان بر اساس تحلیل طبقاتی و اقتصادی تاریخ مدرن ایران را تفسیر کرده است و آجودانی به نقد تاریخ فکری و سیاسی روشنفکران مدرن ایرانی پرداخته است. علی رهنما مدرس دانشگاه آمریکایی پاریس در رشته مطالعات اسلام و خاورمیانه، در کتاب تاریخ سیاسی ایران مدرن، کتابی به صورت جزوه دانشگاهی و مقدماتی برای دانشجویان علاقهمند به تاریخ مدرن ایران نوشته است. رهنما در تاریخنگاری خود سعی بر ترسیم تحولات ساختاری تحولات تاریخ معاصر ایران از انقلاب مشروطه تا روزگار ما کرده است. جلد اول این کتاب، از انقلاب مشروطه شروع میشود و با انقلاب 57 به پایان میرسد.
دولتسازی یا دموکراسیسازی؟
علی رهنما در مقدمهی کتاب خود پرسش و مسئله اصلی تاریخنگاری خود را بر پایه طرح سوالی بیان میکند: چرا صد سال تکاپو و تلاش در راه ایجاد جامعه باز و زیست اجتماعی دموکراتیک، نتوانستهایم به توسعه سیاسی برسیم؟
در صفحه 42 کتاب میخوانیم:
«شکست ایران در پیشبرد توسعه سیاسی پیامدهای بسیار پیچیدهای با خود به همراه آورده است. در یک دیالکتیک غیر منتظره، در انحرافی از منطق دیالکتیکی تاریخ، عقب نشینی ها و پسرفت ها بذرهایی از پیشرفت را درون خود جا دادهاند.حقوق مکتسبه، چه سیاسی و چه اجنماعی، هرگز در تاریخ ایران به منزله امری قطعی نبوده است.»
رهنما با طرح مسئله شکست توسعه سیاسی در تاریخ ایران پسا مشروطه، به بررسی تاریخ مدرن ایران میپردازد. از زمان پیروزی جنبش مشروطهخواهی در ایران تا به روزگار ما، پرسش بزرگی در برابر بازیگران و فعالان سیاسی و فرهنگی ایران شکل گرفته است، نوع پاسخ به این پرسش، مرزبندی ها و ایدئولوژیهای سیاسی گوناگون را در ایران مدرن شکل داده است: اینکه چطور میتوانیم ایران را به کشوری توسعه یافته و پیشرفته تبدیل کنیم؟ چگونه دولتی دموکراتیک و پاسخگو و همزمان کارآمد داشته باشیم؟ در واقع انقلاب مشروطه سر آغاز طرح پرسش ها و دوگانگیهای بزرگی بود که در طی بیش از صد سال پاسخهای متفاوت و متضادی در برابر آن داده شده است.
در صفحه 39 در اینباره میخوانیم:
«ایرانیان، مانند مردم تمام کشورهایی که فاقد نهادهای مستحکم، دموکراسی سیاسی و ابزارهای مسالمتآمیز برای انتقال قدرت هستند با نگاهی حسرت بار به کشورهایی که دارای این ویژگیها هستند مینگرند و همان پرسش تلخ و دلهرهآور را میپرسند. نسل اندرنسل، برای بیش از صد سال، ایرانیان از خود سوال میکنند که چرا در چنین وضعیتی هستیم، چرا ما نتوانستهایم به آنجایی برسیم که آنها رسیدهاند؟ و آنها چه کردند که ما نکردیم؟»
رهنما در خوانشی که از تاریخ ایران مدرن دارد، به بررسی پیامدهای پاسخ به دوگانههای تراژیک تاریخ معاصر میپردازد. در مقطع زمانی پیروزی مشروطهخواهان و برقراری مجلس ملی در ایران، مشروطه خواهان آرمانخواه صادقانه باور داشتند که قادر به برطرف کردن این دوگانگی ها و عبور از آن هستند. اما در عمل این آرمان محقق نشد. مشروطهخواهان تحت فشار و هجوم هواداران و صاحبان منافع دنیای سنتی و استبدادی با همکاری کشورهای قدرتمند روس و انگلیس، مانع از تحقق اهداف توسعهگرای مشروطه شدند. رهنما در ادامه به تاریخ تحولات پسا مشروطه و ظهور دولت مدرن اقتدار گرای رضاشاهی توجه کرده است. در این دوره نخبگان و روشنفکران ایرانی که بر اثر شکست پروژه توسعه سیاسی مشروطه، سرخورده شده بودند، توجه را بر توسعه اقتصادی و فنی کشور گذاشتند و آگاهانه توسعه سیاسی و اهداف دموکراتیک انقلاب مشروطه را کنار گذاشتند. در شهریور سال 1320، با باز شدن فضای سیاسی کشور بر اثر هجوم متفقین به ایران، شاهد رشد نهادهای دموکراسی خواه و متنوع بودیم که با کودتای سال 32 این دوران باز توسعه سیاسی به پایان رسید. بعد از کودتای سال 32 تا انقلاب 57 شاهد توجه دوباره بر توسعه اقتصادی و کنار گذاشتن آزادیهای سیاسی بودهایم. رهنما با بررسی تحلیلی از هر یک از این دورههای تاریخی، تناقضها و پیامدهای انتخاب این دو نوع توسعه در ایران ترسیم کرده است. در خوانش رهنما از تاریخ ایران مدرن، به خوانشی چند صدایی و دموکراتیک مواجه میشویم. علی رهنما تاریخ تحولات مدرنیته ایرانی را با همهی تناقضات و پیچیدگیهای آن بررسی کرده است. شاید این بند از شعر منظومه ایرانی محمد مختاری، سرشت تراژیک تاریخ ایران مدرن را بیان کند:
نه چشم آرام اسفندیار تاب آورده است/ و نه زمین به دستهای رستم خو کرده است/ جنون رودابه است این سرزمین

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.