نوشتن کاری است از جنس آفریدن و داستان فضایی است از یک جهان انسانی؛ بدین ترتیب داستاننویسی یعنی خلق جهانهای ممکن. این فرایند تکوین متاثر از متغیرهای متعدد غالبا از قواعدی پیروی میکند. در چنین شرایطی است که خواندن داستانهای نویسندگانی چون شهرنوش پارسیپور بدل به امکانی بدیع میشود؛ چراکه او قواعد این جهان را تغییر میدهد.
بیوگرافی شهرنوش پارسیپور؛ از کودکی تا مهاجرت
شهرنوش پارسیپور بیستوهشتم بهمن 1324 در تهران متولد شد. پدرش قاضی و مادرش زنی خانهدار، مدرن و اهل مطالعه بود. در پی استعفای پدر از جایگاه قضاوت و آغاز کار بهعنوان وکیل دادگستری در خرمشهر، خانوادهی پارسیپور ناچار به جنوب کشور نقل مکان کردند و بدین ترتیب سالهای کودکی و نوجوانی شهرنوش با آفتاب داغ، مردم خونگرم، سینماهای پرهیاهو و خیابانهای شهری گذشت که در حال گسترش و تحول بود.
هنوز دبیرستان را به پایان نرسانده بود که ماشیننویسی آموخت و در سازمان آب و برق خوزستان مشغول کار شد. در همان سالها مشغول نوشتن نیز بود. نخستین متنی که به صورت رسمی از او منتشر شد، داستانی بود به نام «پاداش دودلیِ من!» که در مسابقهی داستاننویسی مجلهی اطلاعات بانوان برگزیده و چاپ شد.
طرح اولیه و نسخهی ناتمام کتاب «سگ و زمستان بلند» نیز که سالها بعد بهعنوان نخستین رمان پارسیپور منتشر شد، به همین حدود زمانی و هجدهسالگی او مربوط میشود. در دانشگاه پذیرفته شد، اما به دلیل مشکلات مالی امکان ادامه تحصیل را نداشت؛ بنابراین به تهران آمد و در جستوجوی کار وارد رادیو و تلویزیون ملی شد.
آنجا هم ابتدا ماشیننویس بود، اما در ادامه برنامهی زنان روستایی را تهیه میکرد. همزمان با ناصر تقوایی نیز آشنا شد و با او ازدواج کرد. علی تقوایی تنها فرزند این نامهای بزرگ است. همچنین سرانجام موفق شد بهصورت شبانه در رشتۀ جامعهشناسی تحصیل کند.
کار کردن، درس خواندن، ازدواج، مادری و سامان دادن به خانهای که شب و روزش با آمدوشد اهل ادب و فرهنگ میگذشت، نوشتن را به حاشیه رانده بود. بااینحال پارسیپور در این سالها داستانهای کوتاهی نوشته است که در آویزهای بلور و تجربههای آزاد منتشر شدهاند.
سالهای ابتدایی دههی پنجاه برای پارسیپور با رخدادهای پیاپی و اثرگذاری همراه بود: به زندگی مشترک خود با تقوایی پایان داد، فارغالتحصیل شد، در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان از کارش استعفا داد و بار دیگر به نوشتن روی آورد. در ادامه ساواک بهسرعت او را دستگیر و به مدت پنجاهوچهار روز زندانی کرد.
ماجراهای زندان که به پایان رسید، پارسیپور نسخهی کامل و نهایی سگ و زمستان بلند را برای چاپ به انتشارات امیرکبیر سپرد و مدتی بعد راهی فرانسه شد. کتاب نهایتاً در سال 1355 بیرون آمد و به دلیل زمینۀ سیاسی روایت و تداخل زمان انتشارش با وقایع منتهی به انقلاب 57 آنطور که باید دیده نشد.
پس از انقلاب نیز اجازهی تجدید چاپ نگرفت و مطابق رویهی معمول حاکمیت در مقابل آثار پارسیپور با آن برخورد شد. خود او اما در فرانسه چه میکرد؟ ماجرایی است بسیار شنیدنی. در گفتوگو با گلبرگ باشی میگوید در ایران با یک کتاب پیشگویی و فالگیری چینی به نام «ییجینگ» آشنا میشود و سپس میان الگوها و اعداد و ارقام آن با صفحهی شطرنج و رَمل شباهتهایی کشف میکند.
برای یافتن خویشاوندی و پیوندهای تاریخی میان این سه مدتی جستوجو میکند و سرانجام تصمیم به آموختن زبان چینی میگیرد تا به نحوی شایسته روی پروژهی شخصیاش کار کند: آشنایی با تمدن، فرهنگ و افسانههای شرقی. بدین ترتیب تحصیل در رشتهی زبان و تمدن چینی را در دانشگاه سوربن آغاز میکند و از خلال کار روی این پروژه است که عمیقا به مقولهی «اسطوره» علاقهمند میشود؛ علاقهای که میتوان بازتاب درخشان و نبوغآمیز آن را در اغلب آثار پارسیپور دید.
او همچنین کتاب دیگر خود، ماجراهای ساده و کوچک روح درخت، را در فرانسه نوشت. پس از چهار سال تحصیل را نیمهکاره رها کرد و به ایران بازگشت؛ چون احساس میکرد برای نوشتن ضرورتا باید به کانون اندیشهها و ایدههایش رجعت کند.
ایران آن سالها اما آشفتگی بود و جنگ، بحرانهای اقتصادی و فشارهای سیاسی. پارسیپور نیز پس از بازگشت به ایران نهتنها نتوانست کار جدیدی نوشته و منتشر کند، بلکه در سال 1360 به گفتۀ خودش در پی یک سوءتفاهم بار دیگر راهی زندان شد.
گویا چند شماره از یک مجلۀ چپ که ممنوع اعلام شده بود، تصادفاً در خودروی سواری برادرش پیدا میشود و به همین سبب تمام اعضای خانواده دستگیر و زندانی میشوند. دوران محکومیت پارسیپور این بار چهار سال و هفت ماه به طول میانجامد.
بخش عمدۀ روایتهای او در کتاب خاطرات زندان _که پس از مهاجرت همیشگیاش از ایران منتشر کرد_ مربوط به همین دوره میشود. سالهای زندان گرچه برای پارسیپور توأم با مصائبی عظیم بود، برای جریان داستاننویسی فارسی توأم با رهاوردی شگرف بود: طوبا و معنای شب.
او موفق شد طی مذاکره با مسئولین زندان اجازۀ نوشتن کتاب جدید خود را بگیرد؛ به این شرط که دربارۀ آن با کسی حرف نزند. بااینحال متأسفانه زمانی که ده دفتر را سیاه کرده بود، دستنوشتههایش را از او گرفتند و یکسالونیم بعد با تغییر کادر زندان، دفترها را برگرداندند. نوشتهها اما دیگر برای پارسیپور ارزشی نداشتند.
یقین داشت که آنها را خواندهاند و خود با مرور سطرها و صفحات، همه را مملو از خودسانسوری یافت. بنابراین همه را پاره کرد و به آتش کشید. ایدۀ طوبا اما با پارسیپور ماند و پس از آزادی آن را از سر نوشت. طوبا و معنای شب سرانجام در سال 1368 منتشر شد و مورد استقبال بسیاری قرار گرفت. در این بین پارسیپور برای مدت کوتاهی یک کتابفروشی باز کرد، اما به دنبال پارهای آزار و اذیتها آنجا را نیز تعطیل کرد.
مهلکترین ضربه به زندگی حرفهای و شخصی او پس از انتشار کتاب زنان بدون مردان وارد شد. کتاب نسبت به زمان خود بسیار صریح، آوانگارد، ساختارشکن و بیپروا بود و به همین دلیل با واکنشهای تندی همراه شد. بدین ترتیب او با اتهاماتی نیز نگارش اثر کفرآمیز و مقایر با دین و عرف برای سومین بار راهی زندان و پس از دو ماه به قید وثیقه آزاد شد.
یک بار دیگر نیز برای آزاد کردن وثیقه که متعلق به خودش نبود، ناچار خود را به زندان معرفی کرد. سال 1371 مجموعهای از سفرهای کاری به کانادا، سوئد، نروژ، اتریش، فرانسه، انگلستان و... را آغاز کرد و عاقبت نیز به آمریکا رفت و همانجا ماندگار شد.
خود سبب اصلی مهاجرتش را مشکلات مالی ناشی از ممنوعالقلم بودن عنوان کرده است. سرانجام نیز از آنجا که در ایران اجازۀ فعالیت و در آمریکا اجازۀ اقامت نداشت، ناچار تا پایان عمر به یک پناهندۀ سیاسی بدل و از بازگشت به وطن محروم شد.
شهرنوش پارسیپور پس از مهاجرت؛ آثار، فعالیتها و سالهای پایانی
پس از مهاجرت فصل جدید و پرباری از دوران کاری پارسیپور آغاز شد. یک سال نویسندۀ مهمان دانشگاه براون بود و توفیق اخذ دکتری افتخاری از این دانشگاه را داشت. دو مرتبه جایزۀ هیلمن_هامت را دریافت کرد و آثار پرشماری _غالباً به همت نشر باران در سوئد_ از او منتشر شد.
پارسیپور در این دوره نیز صحنۀ روایتهایش را ترک نکرد و همچنان ایران کانون جهان داستانهای او بود؛ اما دوری از بستر اجتماعی و تحولات روز، بهتدریج نسبت او را با این جهان دگرگون کرد. روایتهای او دیگر حاصل مواجۀ مستقیم با «اکنون» نبودند، بلکه از دل حافظه، بازاندیشی و فاصلۀ زمانی شکل میگرفتند.
بنابراین آثار این دوره بیش از آنکه تصویری از ایران معاصر باشند، جنبههای تاریخی دارند. ازجمله کتابهایی که او پس از مهاجرت منتشر کرد میتوان به این عناوین اشاره کرد: خاطرات زندان، عقل آبی، ماجراهای ساده و کوچک روح درخت، بر بال باد نشستن، شیوا، آسیه در میان دو دنیا، آداب صرف چای در حضور گرگ، کمی بهار و برزخ اشاره کرد.
همچنین برخی از ترجمههای او عبارتند از: تاریخ چین از جنگهای تریاک تا انقلاب فرهنگی (در چهار جلد)، لائودزه و مرشدان دائوئی، تاریخ چین برای نوجوانان، سیر باختر (رمان)، شکار جادوگران و صخرۀ تانیوس اشاره کرد.
شماری از کتابهای او نیز به چندین زبان ازجمله انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، سوئدی و... ترجمه شدهاند. ذکر این نکته لازم است که کتابِ معجولِ «مردان در برابر زنان» از شهرنوش پارسیپور نیست و انتساب این اثر به ایشان غیرحقیقی است.
از دیگر فعالیتهای ارزشمند پارسیپور که به نحوی دیگر ارتباط او را طی سه دهه دوری از ایران با فضای فکری، فرهنگی و ادبی ایرانیان حفظ میکرد، استمرار او در خواندن آثار جدید و نوشتن مقالاتی در نقد و بررسی آنها بود.
گرچه پارسیپور پس از مهاجرت موفقیتهای جهانی بیشتری کسب کرد، بخشی از خوانندگان فارسیزبان خود را از دست داد. بسیاری از علاقهمندان آثار او نمیدانستند چطور باید کتابهایی را که خارج از ایران منتشر شده، خریداری کرده و بخوانند.
رفتن او از ایران نام و یادش را در ذهنها کمرنگ و فرصت را برای انتشار غیرقانونی کتابهایش فراهم کرد. بااینهمه و علیرغم خلاء ارتباطی میان او و مخاطبان واقعیاش، شهرنوش پارسیپور تا سالهای پایانی عمرش از نوشتن دست نکشید و جهان قصههایش را رها نکرد.
در صورتی که خوانندگان این یادداشت علاقهمند به مطالعۀ آثار پارسیپور هستند، امکان خرید نسخۀ الکترونیکی کتابهای او در وبسایت رسمیاش برای همگان در داخل و خارج از ایران فراهم است. او سرانجام دوازدهم تیرماه 1405 در هشتادسالگی درگذشت و داستان پرفرازونشیب زندگیاش به پایان رسید. دریغ و افسوس که زمانه با او نامهربانیها کرد. او اما همواره بر همان عهد که بود، ماند: زیستن، نوشتن و تغییر قاعدۀ جهان داستان.
آثار شهرنوش پارسیپور؛ معرفی مهمترین کتابها
اگر بنا باشد شهرنوش پارسیپور را تنها از خلال زندگی پرحادثهاش بشناسیم، بیشک بخش مهمی از حقیقت او را از دست دادهایم. جهان او نهتنها در روزهای زندگیاش، بلکه در قصههایی شکل گرفته که طی بیش از نیم قرن نوشتن سطر به سطر آنها را بنا کرده است.
هر قصه دریچهای است به سوی یکی از ابعاد وجودی و دغدغههای انسانی او؛ جایی که حقیقت و رویا و تاریخ و اسطوره چون کلمات شعری بدیع در هم میآمیزند و هویت، سنت، میل، جنسیت، آزادی، معنویت و در یک کلام انسان را به پرسش میکشند.
پارسیپور در ایران بیش از همه با طوبا و معنای شب و در دنیا با زنان بدون مردان شناخته شده است. همچنین سگ و زمستان بلند به این سبب که پس از سووشون سیمین دانشور، دومین رمان یک نویسنده زن ایرانی است، اهمیت ویژهای دارد.
بنابراین گرچه نگارنده معتقد است مطالعۀ تمامی آثار پارسیپور، خصوصاً مطابق سیر انتشار، تجربهای کمنظیر از خوانش داستان فارسی به دست میدهد، در این یادداشت به معرفی همین سه عنوان اکتفا خواهد کرد.
سگ و زمستان بلند؛ هنجارشکن، زنانه و کاشف روابط انسانی
سگ و زمستان بلند روایت زندگی یک خانوادهی ایرانی در دوران معاصر و روابط مابین آنهاست. پدر و مادر نمایندگان گفتمان پایبند به سنت هستند و پسر خانواده، حسین، بازنمایی از یک زندانی سیاسی و مبارز چپ سرخورده که به ورطۀ نامیدی و پوچی میافتد و همانجا دفن میشود.
شخصیت اصلی داستان، حوری، دختر جوان این خانواده است و زندگی او روایت عبور از سنتها و گذار از انفعال و فعلیت است. تجربۀ او از همزیستی با برادرش و تأثیری که سرانجامِ حسین بر حوری میگذارد، او را به جهان پرسش و تمرد و عشق و تجربههای جسمانی و اجتماعی هنجارشکنانه میکشاند و تقابل این نیروی نوزاد با نیروهای کهن است که هندسۀ روایت را میسازد.
پارسیپور در این کتاب قرائتهای موجود از زنانگی را به پرسش میکشد و خوانندگان خود را به بازاندیشی در مسئلۀ «تابو» دعوت میکند. به این بخش از کتاب که گفتوگوی حوری و برادر دیگرش، علی، است توجه کنید.
«گفت: عزیزم اینجا یک جامعۀ سنتی است.
گفتم: درست است سنتی است. اما شما همین که میروید سنت یادتان میرود، بر که میگردید به یاد سنت میافتید. آن حسین مانده بود که همین سنت را عوض کند. ... چرا نمیفهمید یک چیزهایی عوض شده است؟ میدانی اگر تعریفها را عوض نکنید، اگر تغییر را نپذیرید، آنچه پیش آمده مثل بختکی روی سرتان خواهد افتاد. همه چیز را خواهد سوزاند.»
طوبا و معنای شب؛ پرترۀ یک زن در پیوند با طبیعت و اسطوره
این کتاب سرگذشت زنی به نام طوبی است که در بستر دوران پرآشوبی از تاریخ معاصر ایران روایت میشود: حدفاصل مشروطه تا دهۀ چهل شمسی. طوبا و معنای شب البته صرفاً یک روایت تاریخی و اجتماعی نیست، ترکیبی است از وقایعنگاری و داستان؛ متنی چندلایه که تاریخ، عرفان، اسطوره، فلسفه، جادو و خیال را از در زیرساختِ زندگیِ روزمرۀ یک زن به هم پیوند میزند. طوبی نیز بازنمای انسانی است که در میانۀ آشوب در جستوجوی معنا و هویت است.
پارسیپور در گفتوگو با آرش دبستانی میگوید شخصیت طوبی ملهم از مادربزرگ اوست؛ زنی عارفمسلک به نام طوبی با شخصیتی نافذ و حضوری گیرا که برای شهرنوش خردسال منطقالطیر و تذکرهالاولیاء میخوانده و تأثیر بسیاری بر او گذاشته است.
پارسیپور در این کتاب نیز روایتی انتقادی از نسبت زنانگی با گفتمانهای کنترلگر و مطرودساز ارائه میدهد که ابعاد گوناگون آن در زندگی هر یک از زنان داستان متجلی شده است. یکی از مهمترین جنبههای داستان ارتباط میان زنانگی و طبیعت است.
همانطور که بیان شد، پارسیپور شیفتۀ اسطوره بود و این رستن در خاک اسطوره موجب میشد هستی را دارای پیکرهای زنانه بداند. این باور اساطیری، یعنی پیوند میان زنانگی و زمین، مصادیق شگفتانگیزی در روایت یافته و پای رئالیسم جادویی را به داستان باز کرده است.
زنان بدون مردان؛ جسور و سرنوشتساز
شهرنوش پارسیپور در مصاحبه با بهمن دارالشفاهی میگوید: «طوبا و معنای شب به صورت شناسنامۀ من درآمد و زنان بدون مردان هم سرنوشت من را تعیین کرد.» بهواقع نیز همانطور که شرح آن در بخش زندگینامۀ او رفت، چنین بود. پیامدهای انتشار این کتاب عمیقاً زندگی نویسندهاش را تحت تأثیر قرار داد.
کتاب اغلب به واسطۀ محتوای جنجالبرانگیزش، خصوصاٌ موضوع بکارت که نویسنده فرصت تردید ورزیدن در خصوص آن را به شخصیتهایش میدهد، شناخته میشود. اگرچه زنان بدون مردان به سبب جسور بودنش شایسته توجه است، بااینهمه نگارنده معتقد است این مهم نباید موجب غفلت خواننده از دیگر ابعاد تحسینبرانگیز کتاب شود.
نوآوری پارسیپور در فرم که هماهنگ با مضمون نوآورانۀ کار اوست درخور توجه است. با خواندن کتاب میبینیم که او چطور با استفاده از تجربۀ موفق طوبا و معنای شب بنبستی که برای پرداختن به گفتمان نوین زنانه ایجاد شده است را با بهرهگیری از عناصر رئالیسم جادویی میگشاید. اینجا نیز بهوضوح پیوندهای اساطیری زن و طبیعت و یکی شدنِ این دو مصداق یافته است.
زنان بدون مردان زندگی پنج زن را روایت میکند که هر یک از دل تجربهای متفاوت از تنهایی، سرکوب، عشق، خشونت و ناکامی راهی سفری درونی میشوند که سرانجامْ آنها را به باغی رازآلود میرساند تا انجمن زنان بدون مردان را تشکل دهند.
کتاب از ساختار معمول رمان پیروی نمیکند، بلکه در رفتوبرگشتهایی به داستان شخصیتها که تداعیگر همنشینی چند داستانکوتاه پیوسته در یک مجموعه است، سوژهها را میسازد و سرانجام در نقطۀ کانونی روایت آنها را به یکدیگر پیوند میدهد. شایان ذکر است که شیرین نشاط این کتاب را به زبان سینما بازآفرینی کرده است؛ فیلم سینمایی زنان بدون مردان (2009) با ایفای نقش شهرنوش پارسیپور که موفق به دریافت جایزۀ شیر نقرهای از جشنوارۀ فیلم ونیز نیز شده است.
شناخت بیشتر آثار شهرنوش پارسیپور؛ از کتاب تا مجله و فیلم
اگر میخواهید تنها یک کتاب از شهرنوش پارسیپور بخوانید، پیشنهاد نگارنده طوبا و معنای شب است. اگر قصد دارید با تماشای یک فیلم بیش از پیش با او آشنا شوید، در گونۀ سینمایی فیلم زنان بدون مردان و در فیلم مستند گفتوگوی بهمن دارالشفاهی با او انتخابهای خوبی هستند.
اگر مجلهخوان هستید، شمارۀ 22 مجلۀ تجربه را ببینید. اگر به وقایعنگاری و حسبحال علاقه دارید، خاطرات زندان کتاب ارزشمندی است و اگر دوست دارید چند کلامی از زبان او بشنوید، سخنرانیاش دربارۀ «زن و جایگاه او در جامعۀ سنتی» در سوئد (1994) را ببینید؛ جایی که شهرنوش پارسیپور وقتی از وظیفۀ نویسنده سخن میگوید، بیآنکه خود بداند زندگی، کار و نامش را در این جمله خلاصه کرده است: «اگر او [نویسنده] بتواند مشکلات را مطرح کند، لاجرم پاسخی نیز به دست خواهد آمد.»
منابع
پارسیپور، شهرنوش (2011). زنان بدون مردان، انتشارات نور.
پارسیپور، شهرنوش (1369). سگ و زمستان بلند، تهران، اسپرک.
پارسیپور، شهرنوش (1372). طوبا و معنای شب، تهران: نشر البرز.
پادکست نبشته، اپیزود اول: شهرنوش پارسیپور.
برنامۀ «تماشا» ساختۀ بهمن دارالشفاهی برای بیبیسی فارسی.
گفتوگو با گلبرگ باشی از iranian.com

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید