کمدی وُلپن (Volpone) نوشتهی نمایشنامهنویس شهیر عصر الیزابت، نمایشنامهای است پر از کشمکش و دروغودغل. جانسون در این اثر زندگی مردی ونیزی را روایت میکند که بارزترین خصیصهی او پولپرستی و طمع است. طمع موضوع اصلی نمایش است که به اشکال مختلف در همهی کاراکترها ریشه میدواند؛ درحالی که این ولع سرابی بیش نیست. عبدالحسین نوشین این اثر را در سال 1320 به فارسی ترجمه کرد و سه سال بعد با بازی لرتا هایراپتیان، توران مهرزاد، بانو پرخیده و حسین خیرخواه آن را روی صحنه برد و خود نیز نقش ولپن را ایفا کرد.
ماجرای نمایشنامهی ولپن
نمایشنامهی ولپن دربارهی مردی ثروتمند است که خصیصهی قناعت در او خشکیده و طمع ریشه دوانده است. او با تظاهر به بیماری و در شرف مرگ بودن نیتی شوم در سر دارد: فریفتن اطرافیانش _که از قضا آنها هم درگیر طمع و مالپرستیاند_ و به دست آوردن ثروت آن دشمنانِ بهظاهر دوست. در حالی که هر یک از شخصیتها امید مرگ ولپن را در سر میپروانند، او هم با دغلبازیهایش خواهان به چنگ آوردن میراث آنهاست. در این نمایش کاراکترها بهدنبال یک چیز مشترکند: پول.
در بخشی از نمایشنامه اینطور نوشته شده است: «مسکا: آخ! چه دنیایی! چه دنیایی! این یکی برای پول پسرش را از ارث محروم میکند! آن یکی زنش را میفروشد! اگر خدا هم به چنگ این افراد بیفتد، برای پول میفروشندش! پول! پول! همهجا پول! ( یک صندوق را نشان میدهد.) توی این صندوق پر پول! آن صندوق هم پر پول! پول آلوده به خون و عرق!»
طمع، یکی از گناهان کبیره
هفت گناه کبیره (Seven Deadly Sins) در زمان رهبانیت مسیحی مشخص شد و در قرن ششم میلادی پاپ گرگوری اول یا گرگوری کبیر آنها را در یک دسته قرار داد. این گناهان عبارتاند از: تکبر، طمع، شهوت، حسادت، خشم، شکمپرستی و تنبلی.
پرداختن به این گناهان از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابهها، نمایشنامههای اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطی بود. کاتولیکها معتقدند که ارتکاب به این گناهان فرد را راهی دوزخ میکند. ارجاع به گناهان یادشده در ادبیات، نقاشی، سینما و ... امری مسبوق به سابقه است.
ولپن گناه طمع را در کانون روایی خود قرار میدهد؛ البته آن را خارج از چارچوب دینی و بدون ارجاع به مسائل مذهبی بررسی میکند.زیادهخواهی و آزمندی از خصایص ناپسندی است که همهی انسانها احتمال درگیر شدن با آن را دارند.
این خصلت مذموم از ادبیات باستان تا ادبیات معاصر موضوع نمایشنامهها و داستانهای گوناگونی شده است. پلوتوس، نمایشنامهنویس رومی، یکی از مشهورترین آثارش را بر پایهی همین مسئله مینویسد. او در نمایشنامهی کمدی خمرهی طلا ماجرای پیرمردی خسیس و پولپرست را روایت میکند که خمرهای پر از طلا را بهدست میآورد، اما بهجای استفادهی درست از آن مدام به فکر پنهان کردنش است و در نهایت دچار توهم و وسواس افراطی میشود.
مولیر نیز در قرن هفدهم نمایشنامهی خسیس را پیرامون چنین موضوعی مینویسد. هاراپاگون پیرمردی مالدوست و ممسک است که با کارهایش دختر و پسرش را در تنگنا میگذارد. وجه مشترک تمامی این آثار سرانجام آنهاست: شخصیتهای خسیس و طماع مال و ثروتشان را از دست میدهند.
از سایر وجوه شباهت آثار نامبرده باید به کمدی بودنشان اشاره کرد. گویی نمایش چنین مضمونی در قالب کمدی و مضحکه مرسومتر بوده است. طنز همان عنصر مولدی است که شخصیتها را در موقعیتهای متفاوتی از شخصیتهای تراژدی قرار میدهد و چنین موقعیتهایی گفتار خاصِ خودش را دارد. به همین جهت استفاده از زبان محاوره، عبارات مضحک و لغات و اصطلاحات عامیانه در نمایشهای کمدی رایجتر است.
شخصیتپردازی در نمایشنامهی ولپن
جانسون ابتکار جالبی در انتخاب اسامی شخصیتها به خرج میدهد. او آنها را با اسامی حیوانات نامگذاری میکند. ولپن به معنی روباه، ولتر به معنی کرکس، موسکا به معنی حشره و کاروینو به معنی کلاغ است و تمامی کاراکترها خصوصیات بارز حیوان مورد نظر را دارند.
ولپن، شخصیت اصلی نمایشنامه، مردی حیلهگر و دورو است که با پنهانکاری و دروغگویی سعی در به دست آوردن ثروت بیشتری از سایر شخصیتها دارد. مسکا، چاکر حلقهبهگوش ولپن، تنها شخصیت مثبت ماجراست که چون حشرهای حرفهای سرورش را در گوش سایرین وزوز میکند و محرک اصلی کنشهای سایر پرسوناژهاست.
او را از این جهت مثبت خواندیم که در اعماق تمامی اعمال ناپسندی که مجبور به اجرای آنهاست، نیتی خیرخواهانه پنهان شده است که در انتهای نمایش آشکار میشود. شخصیتهای جانسون سفید یا سیاه مطلق نیستند و پارهای از خوبی و بدی در آنها به چشم میخورد.
حتی ولپن هم که شرورترین فرد ماجراست زمانی که متوجه میشود دوستانش مشتاق مرگ او هستند و حتی برای تسریعش دست به کارهای ناپسندی میزنند، دلمشغول و غمگین میشود. گویی همه به خاطر ثروتش به او احترام میگذارند و ولپن هم با دروغ و مکر آنان را بیشتر به سوی گرداب طمع سوق میدهد.
دربارهی جانسون، نویسندهی نمایشنامهی ولپن
بنجامین جانسون شاعر، هنرپیشه و نمایشنامهنویس مشهور عصر الیزابت بود که در 11 ژوئن 1572 در لندن چشم به جهان گشود. زمانی که نوزادی چندماهه بود پدرش را از دست داد و مادرش از روی فقر و تنگدستی دوباره ازدواج کرد. جانسون برای گذراندن زندگی و تأمین مایحتاج خانواده به همراه ناپدریاش به بنایی مشغول شد.
او دوران ابتدایی را در آموزشگاه کلیسای سن مارتین گذراند و در آموزشگاه ست مینستر به تحصیل در رشتهی ادبیات یونان و روم پرداخت. در این حین ناچار شد برای کمک به خانوادهاش درس را رها کند و دوباره به بنایی روی بیاورد. بنایی نیاز درونی جانسون را ارضا نکرد و بیعلاقگی به آن او را راهی سربازی کرد.
بین سالهای 1591 تا 1597 در جبههی فلاندر سرباز بود، اما بهسرعت از آن هم دلزده شد و مجدد به بنایی رو آورد. بن جانسون با آن لوییز ازدواج کرد و از وی صاحب چهار فرزند شد. جانسون که یکی از خردمندترین مردم زمانه بود و آشنا با آثار کلاسیک بود، مورد توجه جیمز اول قرار گرفت و به دربار راه یافت.
او در سال 1621 استاد نمایشهای دربار شد. در این سالها در اوج شهرت و اعتبار بود. اما در سال 1623 کتابخانهی بزرگش در آتش سوخت، سلامتش را از دست داد، و باز گرفتار تنگدستی شد» و سرانجام در 16 اوت 1637 در سن 65 سالگی چشم از جهان فروبست.
لذت متن؛ دیالوگهایی از متن نمایشنامهی ولپن
«مسکا: بله، پیشهی من این است که یک کاری بکنم پول توی دستها بچرخد تا دنیا از کار نیفتد. اگر امثال ما نباشیم پول توی صندوقها یخ میزند. میپوسد، بله، هرکس در این دنیا مأموریتی دارد. فرق کار من با مال شما این است که اگر بخواهید کار مرا بکنید کافی نیست که یک پر مرغ به کلاهتان بزنید، بلکه باید کلتهتان پر از مغز باشد.»
«مسکا: اما فراموش نکنید که عمر شما عمر نوح نیست. روزی که بمیرید راستی وارث حقیقی شما خواهند بود و این شوخی برای شما گران تمام میشود.
ولپن: درست است، اما سه نفر وارث؟ و آن هم وارث تمام دارایی، نه یک ثلث! فکرش را میکنی؟ آن موقع را به نظر بیاور که هر سه آنها با هم، کاغذهایشان را درمیآورند و هر یک درحالی که صدایش را از دیگری بلندتر میکند فریاد میکشد: وارث حقیقی منم. باور ندارید این وصیتنامه را بخوانید. (میخندد، بهطوری که نمیتواند خودداری کند.) آخ! مضحکهی عجیبی خواهد شد! آنوقت، وقت تماشاست!
مسکا: اما بدبختانه آنوقت شما نخواهید توانست تماشاچی این مضحکه باشید. برای اینکه مردهاید، و سنگ گور هم سوراخ ندارد که از آنجا تماشا کنید.»

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید