قدرت پشت تخته‌سیاه

معرفی نمایشنامه دیکته و زاویه نوشته غلامحسین ساعدی

عاطفه درستکار

پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴

معرفی نمایشنامه دیکته و زاویه
تصویر روی جلد کتاب دیکته و زاویه

کتاب دیکته و زاویه شامل دو نمایشنامه از غلامحسین ساعدی است که در سال 1347 به همت انتشارات نیل منتشر و سال 1393 در انتشارات نگاه تجدید چاپ شد. این دو نمایشنامه در تالار سنگلج تهران به کارگردانی داوود رشیدی و با بازیگری نعمت­‌الله اسدی، داریوش فرهنگ، خسرو شجاع­‌زاده و فرخنده باور روی صحنه رفت.

نمایشنامه دیکته و زاویه

بررسی نمایشنامه دیکته

دیکته با بیانی جذاب فکری ساده را به مخاطب ارائه می‌­کند. این نمایشنامه­­‌ی کوتاه و واقع­‌گرا از وحدت زمان و مکان برخوردار است، چراکه تمامی نمایش در یک کلاس درس رخ می‌­دهد. به دلیل کوتاهی اثر تعداد شخصیت­‌ها کم است و توجه خواننده بیشتر به مکالمات و واکنش­‌های کاراکترها جلب می‌­شود تا توضیحات صحنه و حتی اوصاف ظاهری شخصیت­‌ها. به همین ترتیب عناصر موجود در صحنه به جز بازیگران کم و قاب اصلی، سکو و تخته‌­سیاه کلاس است.

از ویژگی­‌های تکرارشونده در آثار نمایشی ساعدی، بی‌­نام بودن کاراکترهاست و این نکته در نمایشنامه­‌هایی چون جانشین، وای بر مغلوب، آی بی‌­کلاه! آی باکلاه و دیکته نیز مشهود است. نام نداشتن شخصیت­‌ها چند دلیل را به ذهن می‌­آورد. شاید نویسنده قصد دارد که هر کاراکتر با صفتش دیده شود و انگار نوعی تأکید بر صفت هر کدام وجود دارد. در این نمایشنامه خواننده با شخصیت­‌هایی مانند ناظم، محصل، معلم اول، شاگرد اول و مرد چاق روبه­‌رو است.  ناظم -کسی که کارش نظم و سامان دادن به مدرسه و دانش­آموزان است- در این نمایشنامه وظیفه­ی هشدار دادن به محصل را برعهده دارد. معلمان که وظیفه­شان تدریس است، در اینجا نمادی از حاکمان قدرتمندند که اصول خود را به زیردستانشان دیکته می‌­کنند. دلیل دیگر بی‌­نامی شخصیت­‌ها شاید این باشد که نویسنده آنها را در جامعه یا مکان خاصی به تصویر نمی‌­کشد و از این طریق نوعی جامعیت در این شکل از اعمال قدرت را بازگو می‌‌کند؛ یعنی ممکن است این شکل از دیکتاتوری و زورگویی در  هر کشور و جامعه­‌ای رخ دهد و این معلم­‌ها و محصل­‌ها در هر نقطه­‌ای از دنیا وجود دارند. ساعدی خودش طعم تلخ ایستادگی در برابر زور و ستم حاکمان را چشیده و چندین بار به دلایل مختلف دستگیر و زندانی شده بود، پس به تصویر کشیدنش نباید کار سختی بوده باشد.

ساعدی در این نمایشنامه هم مانند اغلب آثارش از زبان نمادین وام می‌­گیرد و قصد نوعی طعنه­‌زدن به حاکمان وقت ایران را دارد. البته لازم به ذکر است که یافتن نماد هر شخصیت دشواری خاصی ندارد، چراکه قصد نویسنده به صراحت گفته شده است. در این کتاب مفاهیمی گسترده در قالب مکالماتی کوتاه و به ظاهر ساده ذکر می‌­شوند و این مفاهیم از نوعی جامعیت برخوردارند، زیرا هر جا بحث قدرت و حکومت به میان آید انسانِ نوعی قادر است آن را با دوره­‌ای از ادوار تاریخی از زمان تشکیل نخستین تمدن­ها تا امروز تطبیق دهد.

اطاعت یا مقاومت

ناظم گوشاتو خوب واکن!
محصل برای چی؟
ناظم که خوب اطاعت کنی.
محصل که چطور بشه؟
ناظم پیروزی و توفیق.[1]

از زمانی که انسان­‌های اولیه از انطباق خود با محیط دست برداشتند و در محیط پیرامونشان تغییر ایجاد کردند موضوع قدرت وجود داشته است. عملاً در آن عصر کسانی زنده می‌­ماندند که قدرت بیشتری در برابر مواجهه با حوادث داشتند. این حسِ جنگ­‌جوییِ بازمانده در انسان امروزی یادگاری از همان ادوار است؛ حسی که برای هر دو طرف- صاحبان قدرت و مردمان سرزمین­‌ها- ملموس است. در هر دوره حاکمانی هستند که در کارهاشان فساد و ظلم موج می‌­زند و همین فساد و تباهی موضوع مورد بحث ماست. در نظام آموزشی، محصل به­عنوان فردی که هیچ اندوخته­‌ی علمی و تجربی ندارد، وارد فضایی تازه با افراد جدیدی می‌­شود که با همه‌­شان بیگانه است. پس معلمان و ناظمان به­عنوان افراد بالغ و باتجربه وظیفه­‌ی خطیر آموزش را بر عهده دارند. حال چه اتفاقی می‌­افتد اگر طی فرایند آموزش نبایدها به دانش‌­آموزی یاد داده شود؟ چه می‌­شود اگر معلم به­عنوان بلندپایه­‌ترین عضو کلاس سعی در القای مفاهیمی کند که درست و معقول نیست؟ دو راه برای پاسخ به این عملکرد وجود دارد: اطاعت کامل یا مقاومت. عاقبت انتخاب راه اول واضح و روشن است. دانش‌­آموز طی دوران تحصیل به مشکلی برنمی‌­خورد. عاقبت راه دوم هم مشخص، اما سخت و با فراز و نشیب است. محصل این نمایش هم با انتخاب همین راه تصویری از پیامد ناگوار تصمیمش را به خواننده نشان می‌­دهد، اما با این وجود رفتن همان راه را به بیننده دیکته نمی‌­کند. گویی نویسنده با وجود پایان تلخ ماجرا باز هم انتخاب را بر عهده­‌ی مخاطب می‌­گذارد.

نشانه­‌شناسی مکان

«هر دو واژهsemiotics  و semiology به یک معنی هستند، اما اولی توسط فیلسوف آمریکایی، چارلز ساندرز پیرز سکه زده شد (1915) و دومی را فردینان دوسوسور به­کار برد. نشانه­شناسی[2] اصطلاحی عام است برای علم نشانه­‌ها زیرا نشانه­‌ها در تمام حوزه­‌های تجربی بشر حضور دارند. ملاحظه­‌ی نشانه­‌ها محدود به نظام­‌های آشکار ارتباطی نظیر زبان، رمز مورس یا علائم رانندگی نمی­‌شود بلکه تمام محصولات و فعالیت­‌های گوناگون بشری را مثل حرکات بدن، آئین­‌های اجتماعی، لباسی که بر تن می­ کنیم، غذایی که درست می‌­کنیم، اشیائی که با آنها سروکار داریم همه و همه را دربرمی­گیرد[3]

یکی از نکات مهم در نگارش نمایشنامه انتخاب مکان مناسب است. ساعدی در این اثر مدرسه و کلاس درس را به­عنوان دو نشانه­‌ی مکانی انتخاب کرده که به خوبی با موضوع مورد بحث نمایشنامه مرتبط است.

مدرسه نشانه­‌ای از یک نهاد بزرگتر، یعنی جامعه است و هر اتفاق و ستمی که در این نهاد آموزشی رخ می‌­دهد به شکل گسترده‌تری در نهاد اجتماعی جامعه اتفاق می­‌افتد. پدیده­‌ی قدرت در هر نهاد کوچک و بزرگی قابل لمس است و استفاده­‌ی نابه­جا از آن پیامدهایی به دنبال دارد. پیامد قدرتمندی شاید این باشد که موجب طمع­‌ورزی و خودبینی می­‌شود و به تبع آن پیامدهای ناگوار دیگری در پیش می‌­آید. البته این را هم باید در نظر داشت که این موضوع درباره­‌ی تمامی قدرتمندان صدق نمی‌­کند، اما اغلب افراد از زئوس اساطیری گرفته تا چنگیزخان تاریخی دچار این پیامدها شده­‌اند.

با استفاده از این مکان و کاراکترهای مرتبط با آن مخاطب راحت‌تر می‌­تواند مقصود نویسنده را دریابد و این امر خود شامل دو وجه می‌­شود؛ به این صورت که برخی آن را مثبت و برخی آن را منفی ارزیابی می‌­کنند. مثبت است از این جهت که موضوع برای هر خواننده­­‌ای، چه مبتدی چه حرفه­‌ای قابل فهم است و منفی است از آن جهت که نویسنده گویی آسان­‌ترین راه را برای اجرای موضوع انتخاب کرده است و اثر هیچ پیچیدگی مفهومی یا گره­‌ی دشواری ندارد. حتی برخی معتقدند که به کار بردن این نوع صراحت در نوشتار باعث دورشدن متن از واقع­‌گرایی می‌­شود، چون هیچ شکاف اطلاعاتی در آن وجود ندارد، با اینکه موضوع مورد بحث امری کاملاً رئال و واقعی­ست.

محصل؛ قهرمان مصمم

معلم امید باور کردن... است. (با تکیه روی کلمات، تکرار می­‌کند.) امید باور کردن است.
ناظم

(با لبخند روی صحنه ظاهر می­‌شود) امید باور کردنه، به خدا درسته، خودشه، عین حقیقته، امید باور کردن است.

محصل

(جدی.) امید باور کردن نیست.[4]

محصل، کاراکتر اصلی نمایشنامه، بارزترین خصلت بیشتر قهرمان‌­های ساعدی را داراست و آن هم مصر بودن و پایبندی به عقاید است. محصل در این نمایشنامه­‌ی کوتاه دیالوگ چندانی ندارند، اما از میان همین جملات کوتاه سرسختی‌­اش به همراه جسارتی گستاخانه به چشم می‌­خورد. او شخصیت چنان محکمی دارد که حتی بعد از دیدن عاقبت اطاعت نکردن باز هم حاضر به اطاعت نمی‌­شود و با خونسردی تمام پای باورهایش می‌­ایستد. محصل که در این جامعه‌­ی به تصویر کشیده کوچکترین عضو به شمار می­‌رود و نوآموزی بیش نیست، از همان ابتدا انگار شخصیتی بالغ‌­تر از سنش دارد. زیرا از کسی که برچسب تازه­‌وارد بر او خورده است، چیزی جز اطاعت انتظار نمی‌­رود، اما محصل کاملاً خلاف هنجارهای پذیرفته­‌شده رفتار می‌­کند و در نشان دادن باورهایش هیچ ترسی از خود نشان نمی‌­دهد؛ حتی گاه به معلمان و مدیر تنبیهات لبخندی تمسخرآمیز می‌­زند و با این کارش به خواننده می‌­فهماند که او نه تنها مطیع نیست بلکه گستاخی محسوسی دارد.

او قهرمانی فاقد هر گونه ترس و بیم ا­ست که از آغاز خواسته­‌اش را می‌­داند و در گفتنش درنگی نمی­‌کند. هرچند که گاه ظاهراً به فکر فرومی‌­رود، اما این تأمل او بیشتر برای تمسخر طرف صحبت است و با نمایش این تردید شخصیت­‌های دیگر را به چالش می‌­کشد و آنها را دچار نوعی هیجان می‌­کند. این هیجان تا حدی شامل حال خواننده هم می‌­شود، مخصوصاً در بخش پایانی نمایشنامه که شاگردهای اول با گرفتن تفنگ از مدیر جوائز روبه‌­روی محصل صف می‌­کشند و محصل حتی در آخرین لحظه هم تغییر عقیده نمی‌­دهد و با شلیک گلوله پای تخته سیاه به خود می­‌غلتد.

هیاهوی صداها

در بیشتر نمایشنامه‌­های ساعدی شخصیتی با نام‌­های مختلف مانند: مردم، جماعت، صداها و چند صدای دور و نزدیک وجود دارد که تا حدی شبیه به نقش سرآهنگ و همسُرایان در نمایشنامه­‌های اوریپید، سوفوکلس و آشیل است. این صداها در برخی آثار حضور کم­‌رنگ و کوتاهی دارند، مانند نمایشنامه­‌ی جانشین. اما در برخی دیگر حضور بیشتر و مهم­‌تری دارند، مانند نمایشنامه‌­ی آی بی­کلاه! آی باکلاه. این صداها در دسته‌­ی اول بیشتر باعث همهمه می‌­شود و انگار برای پر کردن صحنه حضور دارد و حتی شاید جملاتشان چیزی جز آی، وای و آهای نباشد. اما صداها در دسته­ی دوم جهت­ خاصی به متن می‌­دهند و جملاتشان بامعنا­تر و پربارتر به نظر می‌­رسد، اما باز هم دیالوگ‌­هایشان کوتاه است و انگار با همین ایجاز سعی بر تأکید موضوع اصلی نمایشنامه دارند.

در نمایشنامه­‌ی دیکته این صداها که جملاتشان کوتاه و گاه بریده­‌بریده است، نوعی صدای هشدادهنده به نظر می‌­رسند. این صداها پیوسته به محصل هشدار می­‌دهند که از سخنان معلمان پیروی کند و همان حرف­‌های ناظم را تکرار می‌­کنند. با این تفاوت که نوعی حس دلسوزی از حرفشان برداشت می‌­شود و از این جهت با سخنان تحکم‌­آمیز معلمان متفاوت هستند. در این اثر صداها زمزمه‌‌هایی هستند که تنها محصل قادر به دریافت آن‌‌هاست؛ البته که او با آن سرسختیِ برآمده از جسارتش کوچک‌‌ترین توجهی به نجواها نمی‌‌کند.

بررسی نمایشنامه زاویه

این نمایشنامه هم از لحاظ ساختاری و معنایی تا حد بسیاری نه تنها شبیه به دیکته بلکه شبیه به آثار دیگری چون چوب بدست­‌های ورزیل و آی بی­کلاه! آی باکلاه است. در این اثر هم کاراکترها بی‌­نام هستند و تمامی مطالب ذکر شده درباره‌­ی بی‌­نامی شخصیت­‌ها در بخش قبلی در این نمایشنامه هم صدق می‌­کند.

انقلاب در زاویه

پیرزن

دلم براتو می­‌سوزه. شماها همیشه دست و پا می‌­زنین، می­‌خوایین کاری بکنین، ولی نمی­‌تونین. به خودتون می­‌پیچین، یقه­‌‌ی همدیگرو می‌­‌گیرین، به سر و کله­‌‌ی هم می‌­‌زنین. دلم براتون می­‌‌سوزه. شماها حرف می‌­‌زنین، و فقط برای همدیگه حرف می‌­‌زنین. یک چیز سنگین رو همتونه. شماها خلاصی ندارین، زورتون به کسی نمی‌­‌رسه. دست‌­‌ها بسته، و دور تا دور سیم خاردار. دلم براتون می‌­‌سوزه. دلم خیلی براتون می‌­‌سوزه.[5]

موضوع کلی این نمایشنامه انقلاب است؛ انقلاب در معنایِ مطلقِ سیاسی‌‌اش. شخصیت­‌ها برای ایجاد تغییری در حاکمیتِ موجود گرد هم می­‌آیند، با هم بحث می‌­کنند و جنجال به راه می‌­اندازند.

به نظر می‌‌رسد میل به انقلاب و ایجاد تغییر در وضعیتِ عمومی زندگی اجتماعی، از دوره­‌های نخستین خلقت انسان وجود داشته است. در اثبات این دیدگاه می‌‌توان به ارتباط انقلاب و انسان -به‌عنوان عاملِ پیدایش انقلاب- استناد کرد. درحقیقت می‌‌توان گفت که تاریخ خلقت انسان تا حدی برابر با تاریخ پیدایش انقلاب است. هر چند شاید از ابتدا این اسم خاص را نداشته است. بسیار شنیده‌­ایم که گروهی از مردم در زمانی از حاکم وقت ناراضی بوده و دست به شورش و عصیان زده­‌اند. هدف این شورش در لایه­‌ی پنهان‌­تری تا حدی شبیه به هدف انقلاب کردن است و نمی‌­توان از این نکته چشم­ پوشی کرد. عنصر مشترک و مهم هر دو پدیده مردم هستند؛ یک‌‌سو مردمانِ فرودست و سوی دیگر مردمانِ فرادست. وجوه مشترک زیادی بین این دو پدیده قابل ذکر است و همین تا حدی بر تأمل در این موضوع تأکید می­‌کند. نهضت، قیام، شورش، آشوب و همگی نام‌‌های گوناگون یک موضوع مشترک‌‌اند؛ خواسته‌‌ی جمعی در راستای تحول.

بررسی جنجال­‌های داخلی برای تغییر نظام داخلی جنبه‌­های پیچیده­‌ی بیشتری دارد و این موضوع از دیرباز تا کنون در کتب مختلفی به چالش کشیده شده است و ساعدی هم با نگارش زاویه سعی در انجام همین کار داشته است. برخی از این انقلاب‌­ها با پیروزی و برخی با شکست مواجه شده­‌اند. اما در زاویه عاقبت چه خواهد شد؟

جدال شخصیت­‌ها

در این نمایشنامه نویسنده از هر طبقه­‌ی اجتماعی نماینده‌­ای را انتخاب کرده و به آنها حق صحبت داده است. این کاراکترها هر کدام خصایص جداگانه­‌ای دارند و باورهایشان از طریق مکالمه با دیگران نشان داده می‌­شود. فیلسوف، مرد عامی، شاعر و خبرنگار هر کدام عقاید خاص خود را درباره­‌ی زندگی دارند و دیالوگ­‌هایشان هم متناسب با پیشه­‌شان است. مثلاً فیلسوف مدام دم از جهان­‌بینی منطقی می‌­زند، اما دیگران او را تمسخر می­‌کنند. بله، بخشی از همین دعواهای عقیدتی را تمسخر شکل می­‌دهد. شخصیت‌­ها در هر زمان دیگری را برای تمسخر گوینده همراهی می‌­کنند تا جایی که همه­‌شان یک دور مورد اهانت سایرین قرار می‌­گیرند.

در زاویه جدالی بین شخصیت‌­ها دیده می‌­شود؛ جدالی لفظی بر سر باورها، بر سر ایمان. شاید خواسته‌­ی نهایی همه‌­شان یکی باشد، اما بر سر همان هم با هم دعوا دارند. شاید بتوان مناظره­‌ی بین آنها را مانند همان صداهایی دانست که درباره­‌شان توضیح دادیم. هر شخصیت می‌­خواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند. انگار مسابقه‌­ای نامرئی برپاست و هر که حرفش را زودتر به دیگری القا کند، برنده­‌ی مسابقه است. این جدال بسیار شبیه به جدال بین شخصیت­‌های نمایشنامه­‌ی آی بی‌­کلاه! آی باکلاه اما با خواسته­‌ای متفاوت است.

شخصیت گذرا

اولین شخصیتی که وارد صحنه می‌­شود، سپوری است که زباله­‌هایی را می‌­ریزد و می­‌رود. بله، حضور او در همین حد است و دیگر تا آخر نمایش خودش را نشان نمی‌­دهد. اما چرا از سپوری صحبت می‌­کنیم که حضورش کوتاه‌­تر از یک چشم بر هم زدن است؟ در نگاه اول او شخصیتی فرعی به نظر می­‌رسد و حتی ممکن است اغلب خوانندگان به اهمیت حضورش پی نبرند. نکته این است که او شروع‌­کننده و پایان‌­دهنده­‌ی ماجراست و با تکرار یک کار نتیجه‌­ی نمایشنامه را به مخاطب نشان می‌­دهد. اینکه او در صحنه­‌ی پایانی دوباره زباله­‌هایی را وارد می­‌کند، دو پیام را به مخاطبان منتقل می‌­کند: یکی اینکه سپور عکس وظیفه­‌اش را انجام می‌­دهد و از این جهت هنجارگریز است و دیگری اینکه با این کار انقلاب شکست‌­خورده‌­ی اهالی زاویه به تصویر کشیده می‌­شود. شخصیت­‌ها در آغاز به‌­ظاهر فعال و خواهان تغییرند، اما در آخر منفعل بودنشان مشخص می­‌شود.


[1]- ساعدی، 1399: 15

[2]- Semiotics - Semiology

[3]- داد، 1395: 465

[4]- ساعدی، 1399: 21

[5]- همان، 84

دیدگاه ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

اهالی ورزیل در استعمار گرازها

اهالی ورزیل در استعمار گرازها

نمایشنامه‌ی چوب بدستهای وَرَزیل، نوشته‌ی غلامحسین ساعدی

حضور غریبه به مثابه حضور وحشت

حضور غریبه به مثابه حضور وحشت

مروری بر کتاب ترس و لرز نوشته‌ی غلامحسین ساعدی

این یک تراژدی است

این یک تراژدی است

مروری بر کتاب آشغالدونی نوشته‌ی غلامحسین ساعدی

کتاب های پیشنهادی

جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله