معرفی کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» اثر سوتلانا الکسیویچ

آبنبات و جنگ

5.0 (1 نفر)
جنگ چهره زنانه ندارد
5.0 (1 نفر)
۲۹ مهر ۱۴۰۵
11 دقیقه مطالعه

«زن‌ها از هرچه سخن بگویند، حتی از مرگ، همواره زیبایی را به خاطر می‌آورند، زیبایی بخش غیرقابل انهدام وجودشان است». شاید به همین خاطر باشد که روایت‌های زنان از جنگ، با مردان تفاوت دارد. روایت زنان از جنگ، ناگفته‌هایی است که گوش ما چندان به آن‌ها آشنا نیست. سوتلانا الکسیویچ در کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» (The Unwomanly Face of War: An Oral History of Women in World War II)، روایت‌های بسیاری از این دست را بازگو کرده است.

در این کتاب زنان از عشق می‌گویند؛ از اینکه اگر در جنگ عاشق نشوند، شاید نتوانند سلامت به خانه برگردند. عشق برای آن‌ها چیزی جدا از جنگ نیست؛ راهی است برای زنده ماندن در جهانی که همه ‌چیز در آن بوی مرگ می‌دهد.

در روایت الکسیویچ، برای دختر سرباز بیست‌ساله سخت‌ترین کار نه تفنگ به دست گرفتن است، نه شب‌بیداری و نه حتی نزدیک شدن به مرگ؛ سخت‌ترین کار پوشیدن لباس زیر مردانه است. تلاش برای نجات وطن، در حالی که لباسی به تن دارد که برای او ساخته نشده است.

او ماجرای سروانی را می‌گوید که مجبور است شنل و چکمه‌های مردانه بپوشد، هرچند لباس‌ها به تنش زار می‌زنند. احساس زشتی می‌کند. گرسنه است و تنها دو تخم‌مرغ برای خوردن دارد. اما در لحظه‌ای، حس زنانه‌اش بر گرسنگی غلبه می‌کند و تخم‌مرغ‌ها را می‌شکند تا چکمه‌های گِلی‌اش را با آن‌ها تمیز کند؛ او ترجیح می‌دهد زیبا باشد تا سیر.

جنگ چهره زنانه ندارد

کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» درباره چیست؟

کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد»
کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد»

«جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» نوشته‌ی سوتلانا الکسیویچ، کتابی است درباره زنانی که جنگ جهانی دوم را نه از پشت صفحات کتاب‌های تاریخی، بلکه با بدن و زندگی خود تجربه کرده‌اند. زنانی که به جبهه رفتند، اسلحه به دست گرفتند، مجروح شدند، پرستاری کردند، غذا پختند، عکس گرفتند و گاهی درست در جایی ایستادند که فاصله‌اش با مرگ فقط چند قدم بود.

اما موضوع کتاب فقط حضور زنان در جنگ نیست. پرسش اصلی جای دیگری است؛ وقتی زنی از جنگ حرف می‌زند، از چه چیزهایی یاد می‌کند که در روایت‌های معمول جنگ جایی ندارند؟ الکسیویچ به سراغ همین جزئیات می‌رود.

خاطره‌ی یک لباس، بوی غذا، دلتنگی برای خانه، عشق، ترس، گرسنگی یا حتی دغدغه‌ی تمیز ماندن چکمه‌ها. جنگ در این روایت‌ها از شکل یک واقعه‌ی بزرگ تاریخی بیرون می‌آید و وارد زندگی روزمره‌ی آدم‌ها می‌شود.

خلاصه‌ی کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد»

جنگ چهره زنانه ندارد
زنان سرباز در سپتامبر ۱۹۴۱، دو ماه پس از تهاجم آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی، آموزش کار با تفنگ می‌بینند

«جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» حاصل گفت‌وگوهای سوتلانا الکسیویچ با زنانی است که در جنگ جهانی دوم حضور داشته‌اند. این زنان فقط یک نقش نداشتند؛ از سرباز و تک‌تیرانداز گرفته تا نانوا، آرایشگر، عکاس، مهندس عمران، خشک‌شو و مسئول امداد، هرکدام بخشی از ماشین عظیم جنگ را پیش برده‌اند.

اما وقتی جنگ تمام می‌شود، آنچه در ذهن این زنان باقی می‌ماند الزاما همان چیزهایی نیست که در گزارش‌های نظامی ثبت شده است. یکی از مرگ حرف می‌زند، دیگری از عشق. یکی از گرسنگی به یاد می‌آورد و دیگری از خانه. خاطرات گاهی به یکدیگر شبیه‌اند و گاهی با هم تضاد دارند.

همین تفاوت‌هاست که کتاب را به مجموعه‌ای از صداهای جداگانه تبدیل می‌کند؛ صداهایی که در کنار یکدیگر، تصویری پیچیده‌تر از جنگ می‌سازند. سال‌ها حکومت شوروی اجازه‌ی انتشار این کتاب را نمی‌داد. الکسیویچ برای گردآوری و شکل دادن به این روایت‌ها سال‌ها وقت گذاشت تا خاطرات زنانی که تجربه جنگ را با خود حمل می‌کردند، از میان سکوت بیرون بیاید.

آبنبات و جنگ؛ وقتی زندگی عادی از دل جنگ بیرون می‌زند

یکی از تصویرهای به‌یادماندنی کتاب، دخترانی هستند که تفنگی بلندتر از قد خود حمل می‌کنند و در صف خرید آبنبات می‌ایستند. در همین تصویر کوچک، تضاد بزرگی وجود دارد. جنگ می‌خواهد آدم‌ها را به سرباز تبدیل کند؛ اما زندگی مدام یادآوری می‌کند که آن‌ها پیش از سرباز بودن، انسان بوده‌اند.

هنوز چیزی را دوست دارند، چیزی هوس می‌کنند، دلشان برای خانه تنگ می‌شود و از ظاهر خودشان ناراضی می‌شوند. آبنبات در کنار تفنگ قرار می‌گیرد، نه برای اینکه جنگ را شیرین کند، بلکه برای اینکه نشان دهد حتی در دل خشونت هم زندگی از بین نمی‌رود.

الکسیویچ به جای حذف این جزئیات کوچک، آن‌ها را جدی می‌گیرد. چون گاهی یک تخم‌مرغ، یک چکمه یا یک آبنبات بیشتر از یک گزارش رسمی می‌تواند چیزی را درباره‌ی آدمی که جنگ را تجربه کرده، آشکار کند.

زنان در جنگ جهانی دوم؛ آنچه از روایت‌های رسمی جا می‌ماند

وقتی درباره‌ی جنگ جهانی دوم صحبت می‌کنیم، معمولا تصویرهایی آشنا در ذهن شکل می‌گیرد؛ ارتش‌ها، فرماندهان، سلاح‌ها، شهرهای ویران و میدان‌های نبرد. اما زنان حاضر در جنگ، فقط تماشاگر این اتفاق‌ها نبودند. بسیاری از آن‌ها مستقیما در جنگ شرکت کردند و برای سال‌ها با خاطرات آن زندگی کردند.

«جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» به همین بخش کم‌تر دیده‌شده‌ی تاریخ نزدیک می‌شود. الکسیویچ نمی‌خواهد یک روایت تازه و یکدست از جنگ جایگزین روایت‌های قبلی کند؛ او صداهای بسیاری را کنار هم قرار می‌دهد و اجازه می‌دهد هر زن با تجربه‌ی خودش وارد کتاب شود.

برای همین خواننده با یک «قهرمان زن» واحد روبه‌رو نیست. با آدم‌های بسیاری روبه‌روست؛ زنانی با ترس‌ها، انتخاب‌ها، ضعف‌ها، شجاعت‌ها و خاطرات متفاوت.

سوتلانا الکسیویچ؛ نویسنده‌ی کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد»

سوتلانا الکسیویچ
سوتلانا الکسیویچ

با نگاهی در میان آثار سوتلانا الکسیویچ متوجه می‌شویم که او بارها به سراغ آدم‌هایی رفته است که معمولا نامشان در روایت‌های رسمی تاریخ گم می‌شود. او به جای اینکه فقط درباره یک واقعه تاریخی توضیح بدهد، تلاش می‌کند صداهای کسانی را که آن واقعه را تجربه کرده‌اند ثبت کند.

این شیوه در «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. کتاب از صدای یک راوی واحد ساخته نشده است. هر خاطره قطعه‌ای از یک تجربه‌ی بزرگ‌تر است و کنار هم قرار گرفتن این خاطرات، تصویری چندلایه از جنگ می‌سازد.

برای الکسیویچ، تاریخ فقط در نگاره‌ها باقی نمی‌ماند؛ بخشی از آن در حافظه آدم‌ها زندگی می‌کند. شاید به همین دلیل است که در این کتاب، یک خاطره‌ی شخصی می‌تواند به اندازه‌ی یک رویداد بزرگ تاریخی اهمیت پیدا کند.

تاریخ شفاهی در «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد»

جنگ چهره زنانه ندارد
سه زن شوروی در جریان جنگ جهانی دوم، به‌عنوان بخشی از نیروهای چریکی، اسلحه به دست گرفته‌اند

اگر بخواهیم «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» را در یک جمله توضیح دهیم، باید از «روایت» شروع کنیم، نه از «جنگ». الکسیویچ تاریخ را از زبان کسانی بازسازی می‌کند که آن را از نزدیک لمس کرده‌اند. خاطرات آن‌ها قرار نیست یکدیگر را کامل کنند یا حتما به یک نتیجه واحد برسند.

هرکدام بخشی از واقعیتی هستند که تجربه یک جنگ بزرگ را شکل داده است. در نتیجه، کتاب بیش از آنکه گزارشی خطی از جنگ باشد، مجموعه‌ای از خاطرات انسانی است. خواننده از یک صدا به صدای دیگری می‌رود و کم‌کم متوجه می‌شود که هیچ‌کدام به تنهایی نمی‌توانند تمام آنچه بر یک نسل گذشته است را توضیح دهند.

چندصدایی؛ وقتی تاریخ از زبان آدم‌هایش روایت می‌شود

یکی از ویژگی‌های مهم این کتاب با ترجمه‌ی عبدالمجید احمدی، حضور همین صداهای متعدد است. زنانی که خاطراتشان در کتاب آمده، تجربه یکسانی ندارند و قرار نیست همه یک حرف بزنند. یکی ممکن است جنگ را با شجاعت به یاد بیاورد و دیگری با ترس. یکی از پیروزی حرف بزند و دیگری از چیزی که در آن پیروزی از دست داده است.

یکی هنوز به گذشته افتخار کند و دیگری از یادآوری آن رنج ببرد. این تفاوت‌ها کتاب را از یک روایت ساده درباره جنگ دور می‌کند. آنچه شکل می‌گیرد، بیشتر شبیه کنار هم گذاشتن قطعات پراکنده یک خاطره جمعی است. این کتاب معبد احساسات آدمی است؛ انسان و عواطفش در میان خاک و خون.

انسانی که از میان تلخ‌ترین خاطراتی که در ذهنش به جا مانده است، باز هم داستانی از عشق و انسانیت دارد و با اینکه یادآوری تمام این خاطرات باری بر قلبش اضافه می‌کند، آن‌ها را بازمی‌گوید تا تاریخ، برای یک بار هم که شده، صدای او را بشنود.

همانطور که از میان جملات کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» می‌خوانیم: «در هر کدام از ما قطعه‌ای از تاریخ موجود است... هر انسان حقیقت خود را فریاد می‌زند، و باید تمام این صداها را شنید، در این "همه" حل و به "همه" تبدیل شد».

آیا جنگ چهره زنانه ندارد رمان است؟

«جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» که توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است، رمان به معنای متعارف آن نیست. ساختار کتاب بر پایه روایت‌ها و گفت‌وگوهای زنانی شکل گرفته است که جنگ جهانی دوم را تجربه کرده‌اند و به همین خاطر، اثر را می‌توان در قلمرو تاریخ شفاهی و روایت مستند قرار داد. با این حال، شیوه روایت الکسیویچ به کتاب کیفیتی ادبی می‌دهد.

شخصیت‌ها از طریق خاطراتشان شناخته می‌شوند، صداهای مختلف در کنار هم قرار می‌گیرند و جزئیات کوچک زندگی، تصویری انسانی از یک واقعه تاریخی بزرگ می‌سازند.

چرا «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» خواندنی است؟

شاید مهم‌ترین دلیل خواندنی بودن این کتاب این باشد که الکسیویچ جنگ را از فاصله دور تماشا نمی‌کند. او سراغ کسانی می‌رود که اثر جنگ در زندگی‌شان باقی مانده است. این کتاب به ما یادآوری می‌کند که یک واقعه تاریخی فقط همان چیزی نیست که در گزارش‌ها ثبت شده است.

پشت هر عدد و هر تاریخ، زندگی آدمی قرار دارد که ترسیده، عاشق شده، گرسنه مانده، عزیزی را از دست داده یا تلاش کرده زنده بماند. «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» از همین نقطه به یکی از بهترین کتاب‌ها درباره جنگ و در عین حال درباره زندگی تبدیل می‌شود؛ درباره اینکه انسان چگونه حتی در شرایطی که همه‌چیز علیه اوست، بخشی از میل خود به زندگی را حفظ می‌کند.

جایگاه کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» در آثار سوتلانا الکسیویچ

چاپ این کتاب برای سوتلانا الکسیویچ موفقیت چشمگیری به همراه داشت و در ادامه، نام او بیش از پیش در ادبیات جهان شناخته شد. در سال ۲۰۱۵ نیز جایزه نوبل ادبیات به او تعلق گرفت؛ جایزه‌ای که در توضیح آن بر ویژگی چندصدایی نوشته‌هایش و پرداختن به رنج و شجاعت انسانی تاکید شد.

«جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» را می‌توان یکی از نمونه‌های روشن شیوه کاری او دانست که ترکیبی است از شنیدن صداهایی که معمولا در حاشیه می‌مانند و تبدیل خاطرات شخصی به بخشی از حافظه جمعی.

نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران 5.0 (1 نفر)
★ ★ ★ ★ ★
prev مطلب قبلی پیشنهاد نویسندگان بزرگ؛ در جست‌وجو‌ی زمان از دست رفته مطلب بعدی ایدئولوژی و بعضی چیزهای دیگر prev

سوالات متداول

کتاب جنگ چهره زنانه ندارد نوشته‌ی سوتلانا الکسیویچ، روایت تجربه‌های زنان شوروی در جنگ جهانی دوم است. نویسنده با ثبت خاطرات و گفت‌وگوهای زنان نظامی و غیرنظامی، از ترس، گرسنگی، عشق، فقدان و دشواری‌های زندگی در جنگ می‌گوید؛ تجربه‌هایی که در روایت‌های رسمی جنگ کم‌تر به آن‌ها پرداخته شده است.
این کتاب مجموعه‌ای از روایت‌های زنانی است که در جنگ جهانی دوم نقش‌های گوناگونی بر عهده داشتند؛ از تک‌تیرانداز و امدادگر تا پرستار و نیروهای پشتیبانی. الکسیویچ به‌جای بازگویی صرفِ نبردها و پیروزی‌ها، خاطرات شخصی این زنان را کنار هم قرار می‌دهد تا تصویری انسانی از جنگ بسازد؛ تصویری که در آن، رنج و خشونت در کنار عشق، دلتنگی و تلاش برای حفظ زندگی قرار می‌گیرند.
خیر. جنگ چهره زنانه ندارد رمان به معنای متعارف آن نیست؛ اثری مستند و مبتنی بر تاریخ شفاهی است. سوتلانا الکسیویچ با گردآوری و پرداخت ادبی خاطرات و شهادت‌های زنان، روایتی چندصدایی از جنگ خلق می‌کند؛ روایتی که در آن تجربه‌های فردی، جایگاهی اساسی در بازنمایی تاریخ دارند.
سوتلانا الکسیویچ، نویسنده و روزنامه‌نگار بلاروسی، نویسنده‌ی کتاب جنگ چهره زنانه ندارد است. او به‌خاطر آثار مستند و چندصدایی‌اش که تجربه‌های انسانی در دوران جنگ و حکومت‌های شوروی را بازتاب می‌دهند، شناخته می‌شود. الکسیویچ در سال ۲۰۱۵ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد؛ آثاری که در آن‌ها صدای آدم‌های عادی به بخشی از روایت تاریخ تبدیل می‌شود.
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی نویسنده ناشر مترجم
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی