«زخمهایمان چه؟ نور از همانها وارد میشود.» این جمله و مشابه آن را به مدد شبکههای اجتماعی زیاد شنیدهایم ولی بهراستی چرا باید همیشه منتظر نور بود؟ آیا تاریکی نمیتواند بهاندازهی نور شفادهنده و التیامبخش باشد؟ ماریانا الساندری در کتاب دیدن در تاریکی میکوشد با تکیه بر خرد بعضی از فلاسفه و تحقیقات و مکاشفات خود در جایگاه استاد فلسفه به چگونگی یافتن مسیر فائق آمدن بر رنجها از دل روزها و احوالات تاریک بشری بپردازد و خواننده را به پذیرش آلام روحی و به رسمیت شناختن تیرهاحوالیها بهعنوان بخشی از طبیعت انسان فرا بخواند. این کتاب را نشر بیدگل با ترجمهی احسان سنایی اردکانی منتشر کرده است.
درباره کتاب دیدن در تاریکی
تصور کنید در گرمای تابستان گرفتار ترافیکی سنگین و پایانناپذیر شدهاید، کلافهاید و دلتان میخواهد از ماشین پیاده شوید و داد و فریاد راه بیندازید که لحن تصنعی و مملو از هیجان کاذب گویندهی رادیو شما را به دیدن زیباییهای زندگی، سپاسگزاری بابت آنچه دارید و شناختن قدر لحظهی حال دعوت میکند و پشتبندش صدای خوانندهای که با تماموجود از دوست داشتن زندگی میگوید پخش میشود. چه احساسی خواهید داشت؟
در دنیایی که با انواع جملات انگیزشی و دورهها و مؤسسات و انجمنهای ترویج حال خوب احاطه شده و همه دنبال شادی و رهایی از رنجاند، گفتن و نوشتن از توجه به تیرهروزیها و یافتن معنا در هزارتوی تاریک احوال بشر، جسارتی میطلبد که نزد کمتر کسی یافت میشود. ماریانا الساندری ازجملهی همین نویسندگان و متفکران جسوری است که خود را «مدافع احوالات تیره» مینامد و میکوشد با اتکا به دیدگاههای اگزیستانسیالیستی و تجربهای که از سالها تدریس فلسفه و تعامل با دانشجویان داشته، به تحلیل نسبت تاریکی و روشنی در افکار و احساسات بشری بپردازد.
هدف نویسنده در این کتاب نه تشویق به ماندن در حال بد که ترغیب خواننده برای به رسمیت شناختن احساسات و افکار منفی و یافتن راهی برای رهایی از آنهاست تا به جای تأکید اغراقآمیز بر کشف نور و روشنایی، از دل همین احوالات ناخوشایند به درک معنای زندگی نائل آید و درد و رنج را بهعنوان بخشی از طبیعت زندگی و واقعیت حیات بشری با تمام وجود پذیرا شود.
«اینکه بخواهیم از ظلمت بپرهیزیم قابلفهم است، اما ما با طلب نور به خودمان لطمه میزنیم. باید بکوشیم به جای تاباندن نور به ظلمت، بیاموزیم در همین تاریکی چیزها را ببینیم.»
آلساندری طی ۵ فصل این کتاب به تحلیل ۵ حس (خشم، اندوه، سوگ، افسردگی و اضطراب) از نگاه برخی از فلاسفه و متفکران میپردازد و تلاش میکند با تحلیل فلسفی این احساسات، خواننده را به سمت درک و مواجههی بهتری با آنها سوق دهد و به او یادآوری کند که هیچ یک از این تجربهها شرمآور، نشانهی ضعف یا وجود عیب و نقصی لاینحل نیست و بخشی طبیعی از انسان بودن است.
«اکنون پژوهشها نشان دادهاند که تظاهر به سرزنده بودن یعنی وارونه جلوه دادن ناخشنودیها آسیبزاست. شنیدهایم که سرکوب عواطف منفی یا طفره رفتن از آنها ممکن است بیمارمان کند خواه به شکل جسمی، روحی یا ذهنی.»
کلیدواژهی «روایت معیوبیت» در طول فصول کتاب بارها با نگاه نقادانهی نویسنده به چالش کشیده میشود. او بر این باور است که در دنیای جدید با تلاش بر القای شادی و هیجان کاذب و ترویج بیتوجهی به حال بد و احساسات منفی، بهتدریج، احساساتی چون خشم، اندوه، سوگ و اضطراب به تجاربی ناخوشایند و عیوبی ناپسند تقلیل داده میشوند که باید بهسرعت از آنها عبور کرد تا موجب تکمیل حس رضایت در وجود انسان و تبدیل او به موجودی قابلاحترام و دوستداشتنی شود و چنین رویکردی جز سرخوردگی و درگیری با حس اضطراب و بیکفایتی مزمن نتیجهای در بر نخواهد داشت.
«جایی در مسیر یادگیری دیدن در تاریکی، لازم است باور کنی میشود از درد عاطفی مثل راهی برای رسیدن به همنشینی، ارتباط، خودشناسی، دقت عمل، خرد، همدلی و هوشمندی استفاده کرد. درضمن، باید باور کنی مایی که با این احوالات زندگی میکنیم، هیچوقت احتراممان لکهدار نمیشود، حتی وقتهایی که کف حمام ولو شدهایم.»
بهدلیل زمینهی تحصیلی و پژوهشی نویسنده در حوزهی فلسفه، نوع نگاه و لحن کتاب بیش از آنکه شبیه به سایر کتب توسعهی فردی باشد، تحلیلی و فلسفی است. به همین دلیل برای آن دست مخاطبانی که به تأملاتی ژرفتر و دقیقتر در راستای فهم واضحتر درد و اندوه بشر و چگونگی مدارا و کنار آمدن با آنها علاقهمندند، مناسبتر و بهواسطهی ترجمهای که توانسته بازتابی موفق و مؤثر از بیان و نگرش نویسنده باشد، برای خوانندهی فارسی زبان خواندنیتر شده است. باید خاطرنشان کرد که این کتاب را نشر دیوار نیز با عنوان بینایی در تاریکی و با ترجمهی مرتضی هاشمی منتشر کرده است.
درباره ماریانا الساندری
ماریانا الساندری (Mariana Alessandri) متولد نیویورک و دانشآموختهی دکترای فلسفه از دانشگاه پنسیلوانیا است. عمدهی مطالعات، تحقیقات و مقالات و مصاحبههای او پیرامون به رسمیت شناختن تیرگیها و تاریکیهای افکار بشر و یافتن راه نجات از میان همین سایههاست. او هماکنون استاد فلسفهی دانشگاه تگزاس است و در حوزههای میانرشتهای مثل مطالعات ادیان، مطالعات جنسیت و زنان و نیز مطالعه در فرهنگهای مکزیکیآمریکایی به تحقیق و پژوهش میپردازد. دیدن در تاریکی تنها اثری است که از او به فارسی ترجمه شده است.
درباره احسان سنایی اردکانی
احسان سنایی اردکانی متولد ۱۳۶۸ و دانشآموخته کارشناسی ارشد اخترشناسی از دانشگاه سوئینبِرن استرالیاست. او از سالهای پایانی دهه هشتاد عضو شورای سردبیری نشریه آسمان شب بود و فعالیتهایش را در قالب مصاحبه با اخترشناسان جهان و نگارش مقالاتی در این حوزه شروع کرد و پس از آن به ترجمهی کتاب روی آورد. کتابهای درک حیوانات، مجموعهی سهجلدی مجمعالجزایر گولاگ، آهنگ افلاک و راهنمای فلسفی برای میانسالی ازجمله آثاری است که با ترجمهی او در دسترس علاقهمندان است.

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریدر حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.