خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
ماجرای قول گرفتن
- بابایی؟
- بله؟
- یه چیزی بگم ناراحت نمیشید؟
- نه. بگو.
- قول؟
- بله. ناراحت نمیشم.
- قولِ قول؟
- آره دیگه.
- بگو جون مامانجون.
- اصلا ناراحت میشم. نگو.
- خب باشه میگم. ولی قول دادینها.
- باشه.
- هیچی اصلا ولش کنید. مهم نیست.
- من هم دوست ندارم بگی.
صفحه 48