کتاب سلوک به سوی صبح
تمام اندوه زندگی سراسر سرخوردگیام، که از زمان بازگشت غریبانهام از سلوک نافرجام به سوی صبح پیوسته بیارزشتر و از امید خالیتر شده بود، تمام تردیدهایم نسبت به خود و توانهایم، تمام اشتیاق حسرتبار و ندامتنشانم به زمانهای خوش پرباری که پشت سر داشتم، بهصورت دردی جانکاه فزونی میگرفت و همچون درختی بلند میبالید، همچون کوهی سر بر میکشید، مرا کش میداد و اینها همه به تکلیف آن زمان من، یعنی تقریر تاریخ سلوک بهسوی صبح و حلقه، اشارتی بود. دیگر اصل کار در نظرم ارجی نداشت و لذتبخش نبود. آنچه در چشمم ارزشی داشت فقط امید بود به اینکه با این کار، و از برکت خدمتم به یادبود آن زمان تابناک، خود را اندکی پاک و از بند تعلق آزاد سازم و پیوندم را با حلقه و سرگذشتهای گذشته تجدید کنم.
صفحه 68
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید