کتاب زنبورهای خاکستری
هر آنچه باید پیش از خرید کتاب زنبورهای خاکستری بدانید
اگر به ادبیات معاصر اوکراین، رمانهای رئالیستی با محوریت پیامدهای جنگ و مواجهه با تنهایی و رنجهای انسانی علاقه دارید، مطالعه کتاب زنبورهای خاکستری نوشته آندری کورکوف با ترجمه آبتین گلکار و چاپ نشر افق (با خرید حق کپیرایت)، انتخابی بسیار ارزشمند است.
درباره کتاب زنبورهای خاکستری
این رمان جدیدترین اثر آندری کورکوف و روایتی رئال از بازماندگان مناقشهی داخلی اوکراین بر سر شبهجزیرهی کریمه و الحاق آن به خاک روسیه در سال ۲۰۱۴ است. داستان دربارهی سرگِی سرگئیچ، زنبورداری ناامید در روستایی خالی از سکنه در «منطقهی خاکستری» میان نیروهای درگیر است که تنها همسایهاش پاشکا (دشمن دوران کودکیاش) موضعی مخالف او در این جنگ دارد. دغدغهی اصلی سرگِی، نجات زنبورهایش از این محیط پرتنش و انتقال آنها به کریمه پیش از بهار است. او در این سفر با ستیزهجوییها و بازیهای سیاسی روبهرو میشود و با مردمی مواجه میگردد که رنج دیدهاند. این رمان نه دربارهی خودِ جنگ، بلکه دربارهی مردمی است که از جنگ رنج میبرند و حقیقتی تلخ را یادآوری میکند: پایان جنگ مفهومی ندارد و زخمهای کاری بر پیکرهی یک ملت درمانی نخواهد داشت.
درباره آندری کورکوف
آندری کورکوف از موفقترین نویسندگان اوکراینی در دوران پساشوروی است که آثارش را به زبان روسی مینویسد. او که غالباً آثارش را در فضایی سورئالیستی میآفرید، در این اثر روایتی رئال ارائه داده و نگاهی منصفانه به روابط انسانی در عین تناقضات سیاسی و فرهنگی دارد.
درباره آبتین گلکار
آبتین گلکار از مترجمان برجسته و مطرح زبان روسی در ایران است که این اثر را مستقیماً از زبان اصلی (روسی) به فارسی برگردانده تا صمیمیت و ظرائف زبان کورکوف به شایستگی به خوانندگان منتقل شود.
چرا کتاب زنبورهای خاکستری را بخوانیم؟
روایتی انسانی از آسیبهای جنگ: تمرکز بر سرگذشت انسانیت، تنهایی و رنجهای مردم عادی به جای پردازش محضِ نبردها.
تصویرگری دقیقِ منطقه خاکستری: بازنمایی ملموس مناقشات اوکراین و کریمه در قالبی داستانی و رئال.
ترجمه مستقیم از زبان اصلی: بهرهمندی از برگردان آبتین گلکار از زبان روسی و انتشار قانونی کتاب با رعایت حق کپیرایت.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
- علاقهمندان به ادبیات معاصر اوکراین و داستانهای ضدجنگ.
- دوستداران رمانهای اجتماعی، انسانی و متمرکز بر روابط افراد در بسترهای بحرانی.
جملات کتاب...
سرگئیچ ماشین را کنار خانهی پاشکا نگه داشت، کلید خانه را نزد دوست - دشمنش برد. ولی پاشکا مهمانش را وادار کرد قبل از سفر یک فنجان چای با او بخورد. داشت اصرار میکرد سرگئیچ یک پیاله هم به سلامتيِ سفر بیخطر بالا بیندازد، ولی سرگئیچ قبول نکرد. سرانجام پاشكا به سرگئیچ قبولاند که او را تا سر خیابان خودش، تا سرپیچ کاروسِلینو ببرد تا او را درست و حسابی بدرقه کند. کاپشن قرمزش را هم که صلیب سفیدی پشتش بود، به تن کرد.
البته وقتی به سر پیچ رسیدند پاشکا تصمیم گرفت کمی دیگر هم با سرگئیچ برود. نمیتوانست از او جدا شود.
سرگئیچ در سراشیبی به سمت خطالقعر ماشین را با احتیاط میراند و هرازگاهی برمیگشت و به گاری یدکش نگاهی میانداخت.
پاشکا هوای داخل ماشین را بویید و پرسید: «بنزین کافی برداشتهای؟» راننده سرخم کرد: «بله.»
سرگئیچ ماشین را اول سربالايي تپه متوقف کرد و به پاشکا گفت: «پیاده شو! باید کلی راه را در گلولای بروی!»
پاشکا آهی کشید و به آسمان بارانی نگاه انداخت. با اکراه پیاده شد.
صفحه ۲۰۰
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید