کتاب حرمسرای قذافی
برنده جایزه بزرگ باشگاه بین المللی مطبوعات
پیش از خرید کتاب حرمسرای قذافی بخوانید
این کتاب روایتی مستند و تکاندهنده از ساختار هولناک حکومت قذافی است که در آن، تعرض جنسی به ابزاری سیستماتیک برای سلطه، سرکوب و کنترل تبدیل شده بود.
درباره کتاب
کتاب حرمسرای قذافی یک زندگینامه سیاسی نیست، بلکه پرده از جنایات پنهان معمر قذافی برمیدارد. آنیک کوژان با تحقیقات مستند خود نشان میدهد که چگونه قذافی از بردگی جنسی برای در هم شکستن مخالفان و رقبای سیاسی استفاده میکرد. این اثر تأملبرانگیز که جوایز جهانی متعددی را کسب کرده، با ارائه حقایقی تلخ ثابت میکند که استبداد قذافی هیولایی به مراتب بیرحمتر و دهشتناکتر از گروههای تروریستی معاصر خلق کرده بود.
خواندن کتاب حرمسرای قذافی به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به تاریخ معاصر، علوم سیاسی و مستندهای ژورنالیستی.
- کسانی که میخواهند با ماهیت واقعی و لایههای پنهان تاریکترین دیکتاتوریهای جهان آشنا شوند.
معرفی نویسنده و مترجم
این کتاب توسط آنیک کوژان، روزنامهنگار و گزارشگر برجسته فرانسوی نوشته شده است؛ پژوهشگری شجاع که به خاطر این کتاب جوایز معتبر جهانی متعددی را از آن خود کرد.
ترجمه این اثر بر عهده بیژن اشتری بوده است. او نویسنده، پژوهشگر و مترجم پرکار و شناختهشده ایرانی است که بهطور تخصصی بر ترجمه کتابهای تاریخی، زندگینامههای سیاسی و آثاری با محوریت شناخت دیکتاتورها و رژیمهای توتالیتر قرن بیستم تمرکز دارد. ترجمههای روان و دقیق او از منابع مهم برای علاقهمندان به تاریخ سیاسی در ایران محسوب میشوند. این کتاب توسط نشر ثالث چاپ و روانه بازار شده است.
جملات کتاب حرمسرای قذافی
تحقیقاتم در طرابلس با مشکل روبرو شد. حالا در این شهر هیچکسی نمیخواست هیچ حرفی درباره بادیگاردهای مشهور قذافی بشنود. بادیگاردها هم همراه قائد اعظم نیست و نابود شده بودند. بله هیچ اثری از آثارشان پیدا نبود! کوچکترین اشارهای به آنها فقط باعث شرمساری و سرافکندگی مخاطب میشد. و این خجالت و سرافکندگی در درجه نخست و بیش از هر جای دیگری، در وزارت دفاع رژیم جدید قابلمشاهده بود؛ وزارتخانهای که کفِ محوطه ورودیاش همچنان با فرشی که منقش به چهره قذافی است مفروش شده است. اسامه جویلی، فرمانده انقلابیون شهر زنتان، که پس از مرگ قذافی بهعنوان وزیر دفاع جدید لیبی معرفی شد، به من اطمینانخاطر داد که: «وجود این زنها – بادیگاردهای قذافی – به سیمای ارتش لیبی خسارت عمدهای وارد کرد. چه رسوایی و خفت بزرگی بود! و چه سیلیای بر گوش همه آن نظامیان واقعی میهنپرستی که دفاع از وطن را بزرگترین آرمان خویش میپنداشتند! قذافی آن زنها را جلو میانداخت تا توجه عمومی را به خودش جلب کند و سیمای عمومیاش را بهعنوان حامی زنان ارتقا ببخشد، اما این کارش چیزی نبود جز تزویر و ریا. او همزمان با این کارش عملا در حال تخریب ارتشش بود. واقعا چقدر غیرقابلتحمل بود! من کاپیتان جوانی بودم، اما به درجهای از تنفر از کل نهاد ارتش رسیدم که آمادگیاش را داشتم در اولین فرصت استعفا بدهم و دنبال کاری غیرارتشی بروم. واقعا ما به کجا داشتیم میرفتیم؟ چگونه میتوانستم آن زنها و دخترها را که قذافی، خیلی ساده آنها را به دم تیغ داده بود، جدی بگیرم؟ بگذارید به صراحت بگویم که آنها فقط برای نمایش قذافی بودند، برای عوامفریبی بودند و البته برای سرحال آوردن قذافی در اوقات فراغتش. همه اینها حال به هم زن بود.»