مرگ روشنفکر، دیوانگی است
مروری بر کتاب سمفونی مردگان نوشتهی عباس معروفی
فرمانده با خودش گفت:«هنوز هم میتوانم.» روی پل کشتی ایستاده بود.از آن جا ، تمام قسمت های جلویی عرشعه را زیر نظر گرفت. مسافر های قاچاقی، کنار جان پناه به هم چسبیده بودند تا مزاحم کار خدمه کشتی نشوند و همه چیز را به دقت می پاییدند. افراد پیراچی، با رفت و آمد، جابه جایی طناب ها و اتصال کابل ها، غرق کارشناسان بودند.
صفحه 78