مرگ روشنفکر، دیوانگی است
مروری بر کتاب سمفونی مردگان نوشتهی عباس معروفی
از ارتش تا سیاست
سر از دشتهای آفریقا در آوردم. البته این ماجرا دیگر برای کسی جالب نیست؛ خاطرات کهنهسربازها چیزی ندارد جز کسالت و ملال. اما همینقدر بگویم که رفتم کُفره، حبشه و لیبی. اقامتی طولانی هم در افریقای مرکزی داشتم که به تمرین خلبانی گذشت. این تمرینها مهارتم را بیشتر میکرد. به علاوه، یاد گرفتم هواپیما برانم، آن هم بعد از نشستن پشت تیربار، دیدهبانی، نقشهخوانی، هدایت بمبافکن و کارهای دیگر. بین خاطراتم از افریقای مرکزی، یکیشان بیشتر از بقیه یادم مانده. من مشروب نمیخورم و تا به حال لب به آن نزدهام. حتی یک قطره الكل ننوشیدهام؛ دست بالا شرابی مزه کرده باشم، آن هم برای رعایت ادب یا به احترام تاکستانهای شراب کشورم و ارزش فرهنگیشان. در مجموع به هیچکدام از انواع مشروبات الکلی علاقهای ندارم، نه آبجو، نه ویسکی، نه هیچ چیز دیگر. همقطارانم این ماجرا را میدانستند. از این قضیه حسابی متعجب بودند و اسباب سرگرمیشان شده بود.صفحه ۳۳