کتاب چشم هایت

نویسنده: سیر سدریك

ناتالی، در حالی که چترش را در دست دارد، می‌کوشد به آرامی در امتداد دیوار پیش برود. می‌خواهد به هر قیمتی که هست، خانه را با چشمان خودش ببیند. می‌خواهد بداند این هیولا کجا زندگی می‌کند. می‌خواهد بفهمد.

متاسفانه، سگ‌های همسایه با دیدن او اختیارشان را از دست داده و بی‌وقفه واق واق می‌کنند. باید دو سه تا باشند. خودشان را دیوانه وار به دیوار می‌زنند. ناتالی، در حالی که امیدوار است صدای آنها قطع شود، با خودش می‌گوید: بسه تو رو خدا! لعنت به شما سگا! بی‌شعورا!

صفحه 289

متاسفانه این کتاب موجود نیست

کتاب چشم هایت

متاسفانه این کتاب موجود نیست

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

باب‌المندب: دروازه‌ی مرگ

مروری بر کتاب راه شاهی نوشته‌ی آندره مالرو

درد تبعید

نقد و بررسی کتاب دوستان من اثر هشام مطر

بزرگ شدن آن‌قدرها هم بد نیست

مروری بر کتاب کودک دوست ندارم بزرگ شوم! نوشته‌ی دیو پتی

کتاب های پیشنهادی