× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

پارچه فروش عاشق

نویسنده: محمد صالح‌علاء

تماما مخصوص آقایان

پیش از اختراع موبایل در آداب‌ دلبری هر روز که بیدار می‌شدم به آینه نگاه می‌کردم، زل می‌زدم به ابروی چاچی می‌گفتم: من شهید تیغ ابروی تواَم / خاکم و آسوده‌ی روی تواَم.

حرف حرف می‌آورد، باد برف. در روزگاران سپری‌شده به سببی سپهسالار نسبت به شازده حاج‌بهاء‌الدوله سرگران و نامهربان شد. در پی بهانه بود که او را گوشمالی دهد. در فرصت مناسب چندان از او نزد اعلی‌حضرت‌ شاه بدگویی کرد تا آخر اجازه یافت منصب امیرتومانی وی را بازپس گیرد. شادمان از پیروزی بر حریف، بشکن‌زن و تن‌جنبان امر کرد او را احضار کنند. سپهسالار گفت شاه فرموده است که تو را از درجه‌ی امیرتومانی خلع و شمشیر و حایلت را بازپس گیرم. بهاء‌الدوله خنده‌زنان به نشانه‌ی تمسخر گفت به چشم، فرمان را اطاعت می‌کنم و شمشیر و یراق باز کرده برمی‌گردانم. اما حتما می‌دانی که من این منصب را به‌ازای پیروزی در جنگ با دشمن و با گشودن قلعه‌ای نگرفتم. جنگی هم نبوده که به دشمن پشت کرده باشم و به جرم این خیانت خلع درجه شوم. پول کلانی داده‌ام و این منصب را خریده‌ام. بگو پولم را پس دهد، منصبش را بگیرد. سپهسالار از جواب عاجز ماند و شازده همچنان تا پایان عمر امیرتومان بود.

چند سالی است به جای آینه، همین که چشمم باز می‌شود، نخست به صفحه‌ی موبایلم نگاه می‌کنم، پیام‌ها را می‌خوانم، بیشتر پیام‌هایی که برایم می‌فرستند آگهی تبلیغاتی است و من عاشق آگهی‌های تبلیغاتی‌ام. هر یکی را که می‌خوانم معبری برای خیالبازی‌ها در حافظه‌ام باز می‌شود. به‌ویژه دسته‌ای از آگهی‌های ابزورد یا سورئالیستی که مدت‌ها مرا به خود مشغول می‌کنند مثل این: مخصوص آقایان رسید. تحویل درب منزل.


قیمت: 14,000 تومان
افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : نیماژ
  • تعداد صفحات: 112
  • شابک: 9786003671294
  • شماره چاپ: 2
  • سال چاپ: 1397
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: خاطرات
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 اجازه می فرمائید گاهی خواب شما را ببینم

اجازه می فرمائید گاهی خواب شما را ببینم

پنجشنبه‌ 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم. هوا ابری بود و همه‌ی باران‌های عالم سر من می‌ریخت. گفتن از آن روزی که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی زخمی را بخارانی، نه بیشتر. عشق مثل دامنی گر گرفته است، به هر طرف که می‌دوی شعله‌ورتر می‌گردی. چیزی به ظهر نمانده بود، تا سه شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. روزی که من عاشق شدم، عالم توفانی شد. بیشتر بخوان
 عزیزم لطفا تهرانی باش

عزیزم لطفا تهرانی باش

همسرم عاقل‌تر از من است. می‌گوید همه‌ی گرفتاری‌ها از زمانی آغاز شد که ما از حرکت ماندیم و ساکن شدیم. که اول مثل بقیه‌ی موجودات یک‌سره در حرکت بودیم. با خانواده، قبیله می‌رفتیم به درختان میوه، سبزی‌های خوراکی می‌رسیدیم. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

 دست بردن زیر لباس سیب

دست بردن زیر لباس سیب

25,000 تومان
 خط کش ها و شقایق

خط کش ها و شقایق

45,000 تومان
 نامه های شفاهی

نامه های شفاهی

ناموجود
 کاپوچینو کیک پنیر

کاپوچینو کیک پنیر

25,000 تومان



Some text some message..