× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شود

نویسنده:
فردریک بكمن

«برگشتیم به جایی که اولین‌بار همدیگر رو دیدیم. سالن رقصی که تو اونجا پاتو روی پای من گذاشتی همونجاست. کافه‌ای که من تصادفی دست تو را دم درش یهو گرفتم. انگشت کوچیکت هنوزم کجه. همیشه می‌گفتی من به این دلیل پیشنهاد ازدواجتو قبول کردم که از این موضوع عذاب‌وجدان داشتم.»

«برام مهم نیس چرا جواب مثبت دادی. فقط این مهمه که با من موندی.»

«اینم کلیسایی که تو توش مال من شدی و اونم خونه‌ای که مال ما شد.» چشم‌هایش را می‌بندد و اجازه می‌دهد بینیش هدایتش کند.

«سنبلای تو. بوشون هیچ‌وقت اینقدر قوی نبود.»

بیش از پنجاه سال با هم بودند و زن همه خصصویات او را تحسین می‌کرد الا آنهایی که از همان اولین دیدارشان زیر درخت از آنها متنفر بود.

زن لبخند می‌زند: «وقتی تو هفتاد سالگی به من زل می‌زدی درست همون حسی بهم دست می‌داد که وقتی شونزده ساله بودم.»

صفحه 34

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 آخرین روز کاری‌اش را که تمام کرد...

آخرین روز کاری‌اش را که تمام کرد...

اُوه دو هفته روی ریل‌های قطار کار کرد. سخت‌کوش و وظیفه‌شناس بود و وقتی به این نتیجه رسید که از آن کار خوشش آمده خودش هم تعجب کرد. داشتن شغل نوعی آرامش‌ خاطر بود. ابزار را در دست بگیری و بتوانی نتیجه کارت را ببینی. اُوه هیچ‌وقت از مدرسه متنفر نبود، ولی هیچ‌وقت هم مزیت مدرسه را به‌درستی نفهمید. از ریاضی خوشش می‌آمد و در این درس یک سال از بقیه هم‌کلاسی‌هایش جلوتر بود و راستش را بخواهید به بقیه درس‌ها خیلی اهمیت نمی‌داد. ولی این شغل چیز دیگری بود، چیزی که خیلی بیشتر مناسبش بود. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات نون
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم فردریک بكمن
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی الهام رعایی
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..