خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
بله بچه ها... یه چند روزی، خر قصه ما، هی منتظر شد که خطایی از شیر بینوا سر بزنه. اما هر چی صبر کرد، دید نخیر. شیر از ترسش، دست از پا خطا نمی کنه. از شما چه پنهون، یواش یواش خود آقا خره هم داشت ترس ورش میداشت.... آخه کجا دیدی شیری نوکری خری رو بکنه؟