مرگ روشنفکر، دیوانگی است
مروری بر کتاب سمفونی مردگان نوشتهی عباس معروفی
یکی بود یکی نبود.... غیر از خدا هیچ کس نبود...
توی یه ده کوچیک به زنی بود که از مال دنیا هیچی نداشت، به جز یه پسر و چند تا گوسفند مردنی. پسر هر روز صبح گوسفندها رو ردیف میکرد و تیغ آفتاب نزده می برد صحرا برای چرا... گوش کنین... الان صداش می آد...