خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
دیروز که به بیمارستان رفتم
آدمهایی را دیدم با تکههای بریدهای از درد
و پرستارهایی که این تکهها را
در کنار هم میچیدند
امروز در خیابان
آدمها را دیدم که هرکدام
تکهی بریدهای را به سمتی میبردند
و هیچکس نبود
تا این تکههای بریده را کنار هم بچیند
صفحه ۳۴