خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
آل٬ خوشتیپترین مرد٬ لیوان قهوهاش را برمیدارد و مینوشد. صورتش جمع میشود. تازه از خواب بیدار شده و موی سبیل و ابروهایش به هم ریخته و آشفته است. به ما نگاه میکند و میپرسد: «اینا چی میگن٬ فسقلیا؟ جریان صندلی آرتی و قطاروحشت چیه؟»
صفحه ۱۵۷