کتاب عارف جان سوخته
داستان شور انگیز زندگی مولانا
قبل از خرید کتاب عارف جان سوخته بخوانید
«عارف جان سوخته» روایتی مستند و به دور از افسانهپردازی از زندگی پرفرازونشیب مولانا جلالالدین رومی است. در کلیت این اثر، با تلفیقی از تاریخ، ادبیات و عرفان روبهرو میشویم که تصویری واقعی و ملموس از این شاعر بزرگ ارائه میدهد. مخاطب با خواندن این کتاب، تجربهای از یک سفر تاریخی به قرن هفتم هجری را به دست میآورد. بررسیِ دقیق، فرمِ داستانی و نگاه مستندِ این اثر، آن را به گزینهای ایدهآل و غنی برای معرفی در بخش زندگینامههای سایت آوانگارد تبدیل میکند تا توجه مخاطبانِ جدیِ ادبیات کلاسیک را به خود جلب کند.
درباره کتاب
این کتاب بر پایه تحقیقات عمیق در منابع معتبر فارسی نوشته شده است و حوادث اصلی زندگی مولانا و رویدادهای تاریخی زمان او را در قالب یک رمان منسجم به تصویر میکشد. ویژگی بارز اثر، استفاده بهجا و هوشمندانه از اشعار مولانا در مناسبتهای گوناگون است که همچون چاشنی، طعمِ عرفان را به این روایت تاریخی میافزاید و خواننده را با احوالات درونی او همراه میکند.
خواندن کتاب...
- روایت مستند: پرهیز از افسانهسازیهای رایج و ارائه تصویری نزدیک به واقعیت از زندگی مولانا.
- تلفیق تاریخ و شعر: پیوند هنرمندانه رویدادهای تاریخی با اشعار و دگرگونیهای روحی شاعر.
- نثر داستانی: بیانی روان که خواندن یک زندگینامه تاریخی را بسیار پرکشش و لذتبخش میکند.
معرفی نویسنده
نهال تجدد، پژوهشگر و نویسنده ایرانی است که آثار خود را عمدتاً به زبان فرانسوی مینویسد. او با تسلط بر زبان مادری و متون کهن فارسی، پل ارتباطیِ ارزشمندی میان عرفان شرقی و مخاطبان غربی ایجاد کرده و زندگی مفاخر ایرانی را با رویکردی مدرن و داستانی روایت میکند.
این زندگینامه داستانی با ترجمه روان مهستی بحرینی توسط نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.
جملات کتاب عارف جان سوخته
زندگی شمس و مولانا شباهتی به زندگیشان در دیدار نخستین، هنگامی که چهل شبانهروز در حجرهای خلوت گزیدند، نداشت. گاهی هر یک، جداگانه، از خانه بیرون میآمد. هر گاه شمس اظهار تمایل به این کار میکرد، مولایم با اصرار از من میخواست که او را در گردش همراهی کنم، از بس میترسید که در راه به «آفتابش» حمله کنند، و نیز از بس میترسید که «پرندهاش» دوباره به فکر پرواز بیفتد.
به نظر نمیرسید که بودنم در کنار شمس، مایه ناراحتیاش باشد. گمان میکنم که دوستم داشت. سرگرمش میکردم. گاهی خوشش میآمد برای اینکه سربهسرم بگذارد، تردیدها و این دست آن دست کردنهایم را، در آن دورانی که دستور داده بود برای ملاقاتهایش نرخ تعیین کنم، به یاد بیاورم.
صفحه 138