کتاب سفر به انتهای شب
دیباچه ی چاپ ۱۹۵۲ گالیمار
هی، سفر را دوباره دارند می اندازند روی ریل.
چه حال غریبی دارم.
در این چهارده سال خیلی اتفاق ها افتاده...
اگر این قدر تحت فشار نبودم، اگر غم نان نداشتم خدمت شما عرض میکنم که به کل موقوفش میکردم، نمیگذاشتم یک خطش چاپ بشود.
هر کاری که کردم به همه برخورد هر چه شر در دنیا هست به پای من نوشتند.
فقط به نفرت و مرگی که احاطه ام کرده فکر کنید... به خیانت ها... فاضلابی که برایم درست کردند... هیولاها ....
آه، کاش کور و کر بودم!
می گویید ولی این چه ربطی دارد به سفر؟ بدکاریهای خودت گریبان گیرت شده اند، به سفر چه مربوط است؟ خودت این گونه فجیع به ویرانی خود برخاستی! باگاتل هایت! زبان يأجوج ومأجوج نفرت انگیزت! تصویرسازی هایت، دلقک بازی های شرارت آمیزت! قانون خرت را گرفته و دارد خفه ات میکند؟ به درک از چه شکایت داری؟ عوضی بی همه چیز!
بغضهای فروخورده یک غریب
معرفی کتاب نامه های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور نوشته شبنم مقدمی
راهی ساده و داستانی برای آموزش احساسات به خردسالان
معرفی مجموعه کتاب کودک مونی مامانی نوشته روسیو بونیا
وقتی دست علم هم به گناه آلوده میشود!
معرفی نمایشنامهی خیانت اینشتین نوشتهی اریک امانوئل اشمیت