کتاب خشم و ناتوانی
داستان کوتاه جهان
جز صدای زوزه سگش چیزی نمیشنید. سگش بر مرگ او میگریست. میتوانست تصوّر کند که سگ نگون بخت چه حال و روزی دارد گفت: «دوست بیچاره!» و اشکی از سر مهر بر گوشه چشمش نشست. این دانه اشک، تنها چیزی بود که او را تسکین داد. خسته و کوفته و گرسنه بود ولی چیزی برای خوردن نداشت! بالاخره به پشت برگشت و در حالی که تکان میخورد پاهایش را جمع کرد و سعی نمود تابوت را بشکند، پس با خشم گفت: «برخلاف میل ،تو از اینجا خارج خواهم شد، برخلاف اراده تو زندگی خواهم کرد.»
پشت جلد
تو همانی که امشب در رؤیا خواهم دیدش
یادداشتی بر کتاب «تو مثل من فردا دنیا آمدی: نامهنگاریها (۱۹۲۲-۱۹۳۶)، نویسندگان: مارینا تسوتایوا، بوریس پاسترناک، راینر ماریا ریلکه»
دردی که مرا نکشد قویترم میسازد؟
مروری بر کتاب بدن فراموش نمیکند نوشتهی بسل ون در کولک
تاملی در چرایی رنجهای مدرن
معرفی کتاب افسانه عادی بودن نوشته گابور مته