کتاب «داستاننویسی به مثابه شغل» اثر هاروکی موراکامی، نگاهی صریح و شخصی به داستاننویسی و مسیر نویسندهشدن است. موراکامی در این اثر، با تکیه بر تجربههای خود و نگاهی به شیوههای داستاننویسی مدرن، از دشواریهای این حرفه، اهمیت ممارست و پایداری و نقش استعداد و اصالت در نویسندگی سخن میگوید. این کتاب که ترکیبی از حسبحالنویسی و جستارنویسی است، در قالب مجموعهای از مقالات و با لحنی ملموس و بیتکلف، بینشهایی درباره سبک کاری داستاننویسان و ماندن در حرفه نویسندگی ارائه میکند.
هاروکی موراکامی نویسندهی هفتادوچهارسالهی ژاپنی، متولد کیوتو و از معروفترین داستاننویسان عصر پسامدرن ژاپن است. به فراخور محبوبیت بیحد او در میان اهالی ادب و طرفداران ژانرهای سورئال، آثار او به بیش از پنجاه زبان ترجمه شد و موراکامی را به شهرتی بیمثال رساند. او ارباب بیرقیب رئالیسم جادویی است؛ لقبی منحصربهفرد و مبتکرانه که بازتابی از سبک نوشتاری او، البته علاوهبر مهارت نبوغآمیزش در خلق آثاری در ژانرهای علمی_تخیلی و فانتزی است. با گذشت چهلوچهار سال از انتشار اولین اثر او با عنوان «به آواز باد گوش بسپار»، آثار او همچنان از محبوبیت ویژهای نزد طرفداران ادبیات آسیای شرقی و در مقیاسی کلان، در میان طرفداران ژانرهای علمی_تخیلی در سراسر جهان برخوردار است.
کتاب «داستاننویسی به مثابه شغل» درباره چیست؟
«داستاننویسی به مثابه شغل» اثر فاخر دیگری از موراکامی است. موراکامی در این ناداستان میکوشد تا بیپرده و صریح در باب مسئلهی داستاننویسی، حقایقی را در قالب مجموعهای از مقالات مطرح کند. فیالواقع، ژانر این اثر تلفیقی دلچسب و لطیف از حسبحالنویسی و جستارنویسی است. با این اوصاف اما مواردی ضدونقیض در توصیف ژانر این اثر به نقل از موراکامی مطرح شده است. او در بخش پیشگفتار نویسنده چنین اذعان دارد که این کتاب را فارغ از زندگینامهاش نگاشته است، در حالی که در میانهی کتاب، این اثر را حسبحالی مختصر از زندگیاش معرفی میکند.
پیشگفتار و داستانهای پشت پرده
هاروکی موراکامی در این کتاب شرحی مختصر از راه و رسم نویسندگی و نویسنده شدن را در اختیار مخاطب عام قرار میدهد؛ علاوهبر آن، بینشهایی دربارهی سبک کاری داستاننویسان، شروع کار و ماندن در حرفهی نویسندگی مطرح میکند و الهامبخش تمام کسانی میشود که رویای نویسندگی را در سر میپرورانند. موراکامی استاد پندهای نغز است؛ او با دستمایه قراردادن روشهای داستاننویسی مدرن، توصیههای ثمربخش و تجربیات شخصیاش در حوزهی داستاننویسی را بیان میکند. او میکوشد راهنمای تمام علاقهمندانی باشد که مذبوهانه در مسیر نویسندگی گام برداشتهاند؛ چراغ روشنی که نویسندگان تازهکار را از روایتهای متعدد بیهدف و داستانهای بیسروته پرتکلف باز میدارد.
پیرو حساسیت موضوع کتاب در تعیین نگرش عموم نسبت به نویسندگان و رفع اندیشههای انحصارطلبانهی نویسندگان نسبت به داستاننویسی عموم، موراکامی در لحن نوشتاری کتاب وسواس و دقتعمل بینظیری به خرج داده است. او پیش از آغاز نگارش کتاب، برای خود چند مخاطب فرضی در ذهن انگاشت و طبق گفتهی خود، چنین فرض کرد که قرار است برایشان بهتفصیل سخنرانی کند؛ پس قریحهی ذاتیاش را بهکار انداخت و نگارش متن را با لحنی ملموس و بیتکلف آغاز کرد. این اثر فارغ از پیشنهاد ناشر نگاشته شد و از اینرو موراکامی با آزادی عمل بیشتر، در تنظیم و تعیین موضوعات فهرست کتاب نبوغ به خرج داد. او این اثر را کتاب سخنرانیهای انجامنشدهاش میداند؛ حقایق و نصایحی که برای بازگو کردن آنها جز به قلم و کاغذ نیازی نبود.
«داستاننویس خود را تنها در اتاقی حبس میکند و با کلمات و جملات سروکله میزند. گاه خیلی جدی، یک روز کامل پشت میز مینشیند و تنها یک سطر را ویرایش میکند و دقیقتر میسازد، درحالیکه هیچکس او را بخاطر این کار تشویق نخواهد کرد. هیچکس دست روی شانهاش نخواهد گذاشت و به او دست مریزاد نخواهد گفت. فقط خودش تنها در سکوت از کار خودش لذت میبرد. وقتی کتاب منتشر شود، شاید حتی یک نفر هم در دنیا متوجه زحمتی که برای آن یک سطر کشیده شده نشود. داستاننویسی حقیقتاً چنین است؛ کاری بسیار پرمشقت و عذابآور.»
کتاب «داستاننویسی بهمثابه شغل» چند بخش دارد؟
کتاب داستاننویسی به مثابه شغل (Novelist as a Vocation)
کتاب شامل دوازده فصل میشود. شش فصل اول مقالاتی است که پیش از چاپ در این کتاب، در مجلهی مانکی ژاپن منتشر شده بود. پنج فصل بعدی اما، بخشهای تازه نگاشتهشدهای است که منباب تعریف روشها و بیان رویکردهای نوین داستاننویسی ذکر شده است. فصل آخر نیز شرح سخنرانی موراکامی در نکوداشت استاد بزرگش، هایائو کاوایی است که پیشتر در دانشگاه توکیو برگزار شده بود.
در بند داستان؛ نگاه موراکامی به داستاننویسی
در بدو کتاب، موراکامی در قامت نویسندهای کهنهکار و باتجربه ظاهر میشود. در وهلهی اول، از دوران جوانی و مصائب زندگیاش میگوید و زیرکانه، همدلی مخاطب علاقهمند را برمیانگیزد. در ادامه، از تجربیات، رویکردها و شیوهی منحصربهفرد نویسندگیاش سخن به میان میآورد، به شخصیت نویسنده جامهی زر میپوشاند و در حکم استادی ظاهر میشود که قصد آموزش داستاننویسی را دارد. از اینرو شاید بتوانیم این اثر را «راهنمای نویسنده شدن» نیز بنامیم.
موراکامی راه نویسندگی را برای تمام مردم باز، اما نه هموار میداند. او دغدغهمند، خلاق و نوگرا است. بدیع میاندیشد و شکوهمند مینگارد. موراکامی از کرانهی داستاننویسی سنتی ژاپن فراتر میرود، در جغرافیای نسل نوین ادبیات قدم مینهد و همگام با نویسندگان متجدد دورانْ داستان مینویسد. بدیهی است که چنین نبوغ جنونآمیزی به مذاق سنتیگرایان ژاپنی و همقطاران همعصر موراکامی چندان خوش نمیآید؛ بدین ترتیب انتقاداتی برمیانگیزد و مخالفتهایی بیان میشود، اما بهراستی هیچکدام تاکنون مایهی دلسردی و مانع نویسندگی موراکامی نشدهاند.
داستاننویسی و آمادگی جسمانی
«بیشتر مردم دنیا معتقدند که چون شغل نویسندگی پشت میز نشستن و نوشتن است، نیازی به آمادگی جسمانی ندارد و اگر انگشت نویسنده توان فشاردادن کلیدهای صفحهکلید یا برداشتن خودکار را داشته باشد، کافی است. گمان میکنند نویسندهها زندگی ناسالمی دارند و انسانهایی منزوی و غیراجتماعی هستند و به همین دلیل، صحبت دربارهی سلامتی و آمادگی جسمانی آنها محلی از اعراب ندارد. این طرز فکر در بین مردم ریشه دوانده و باقی مانده است. من از رواج این طرز فکر تعجب نمیکنم، زیرا به کلیشهای تبدیل شده است که بهراحتی نمیتوان آن را تغییر داد. اما اگر کسی خودش تجربهی این کار را داشته باشد، خواهد فهمید که برای نشستن پشت میز به مدت پنج یا شش ساعت و خیره شدن به صفحهنمایش رایانه یا حتی خیره شدن به کاغذ تحریر روی جعبهی نارنگی یا هر چیز دیگر و تمرکز کردن در تنهایی و ساختن و پیشبردن داستان، قوای جسمانی بیشتر از انسانهای عادی لازم است.
انجام این کار در دورهی جوانی شاید کار چندان سختی نباشد. در بیستوچند سالگی یا سیوچند سالگی هنوز بدن کشش انجام این کار را دارد و در مقابل فشار جسمانی اعتراضی نمیکند. تمرکز کردن هم نسبتاً آسان است و میتوان تمرکز را در سطح بالایی حفظ کرد. جوانی واقعاً بینظیر است. افسوس [که] دیگر تکرار نمیشود. اما در اغلب انسانها با ورود به میانسالی، قوای جسمانی افت میکند و نیروی لحظهای کاهش مییابد و توانایی تداوم کار کم میشود. عضلات تحلیل میروند و چربی اضافه در بدن ساخته میشود. «تحلیل رفتن عضلات» و «چربی آوردن» به واقعیتی تراژیک در زندگی تبدیل میشود. برای جبران این تحلیل رفتنها، نیاز به تلاشی مصنوعی و مداوم به وجود میآید.»
ورود به حرفه داستاننویسی و ماندن در آن
موراکامی حتی در تلطیف فضای ورود به داستاننویسی چنان خبره عمل میکند که گویی واژگان در توصیف وجوه انگیزهبخش این ناداستان قاصرند. داستاننویسی از نقطهنظر موراکامی، حرفهای بس فراگیر و محبوب است. راه برای همهی اقشار باز است، به تعداد داستاننویسان سبک داستاننویسی وجود دارد و فضای رشد و تبلور برای همگان فراهم است. نویسندگی میدان وسیعی است برای مشارکت و رقابت عموم؛ بهزعم موراکامی در این میدان یا بهتر بگویم، رینگ کشتی، هیچکس عرصه را بر دیگری تنگ نمیکند. عدهای با تمام وجود میتازند و مصرانه به پیش میروند و مینویسند، عدهای هم راه کج میکنند و برمیگردند؛ البته ناگفته نماند که مَقدم همه هم از سوی کارکشتگان و کهنهکاران این حرفه گلباران نمیشود! نویسنده باید آنقدر مصمم باشد و در این راه آبدید شود تا در این نبرد خودخواسته و با چند ضربه خصمانه از سوی منتقدان از پا نیفتد. پس مسلّم است که ماندن در حرفهی داستاننویسی برخلاف ورود به آن، چندان هم آسان نیست.
شخصیت داستاننویس از نگاه موراکامی
ترجیح موراکامی این بود که بهجای توصیف داستاننویسی، ابعاد شخصیت داستاننویس را بررسی کند. نویسندگان از نگاه او، افرادی خودستا و خودپسند هستند؛ طرفداران افراطی انحصارطلبی در حرفهشان و منتقدانی جانبدار که در خودپسندی آشکار غلت میزنند و گاه چشم دیدن غریبهای خوشنام و خوشقلم را ندارند. البته موراکامی در ادامه، این انحصارطلبی را به تمام تخصصها و حرفهها تعمیم میدهد و بعد، در جایی که مخاطب انتظارش را ندارد، برگبرندهی حرفهی داستاننویسان را رو میکند: ورود برای عموم آزاد است! شاید یک نویسنده در نگاه اول این را جز توهینی تلقی نکند، اما این تعمیمیافتگی در عین نامقبولی، نامطلبوب نیست؛ بلکه ویژگی منحصربهفرد و اسرارآمیزی است که تنها در این حرفه یافت میشود و بهواقع تحسینبرانگیز و شگرف است.
استعداد و اصالت در نویسندگی
در خلال گفتگوهای ممتدی که موراکامی با شنوندگان سخنرانی فرضیاش دارد، ممارست، پایداری و بالاخص اصالت را سنگ بنای نویسندگی معرفی میکند و چنین باور دارد که هیچ دانش تخصصی و آموزشی نیست که فردِ بیبهره از استعداد نویسندگی را به نویسندهای مجرب بدل کند. نویسندگی مبتنی بر نبوغ ذاتی، استعداد فطری و الهامات درونی است؛ چهبسا کسانی که کمتر بویی از این قریحه بردهاند، به هر دری میزنند و میکوشند تا با توسل به کلاسهای آموزشی و دورههای فریبندهی نویسندگی جای پایشان را در این حرفه باز کنند، اما باز هم مغلوب میمانند. البته نباید از ضرورت این نکته غافل شد که استعداد نویسندگی در درون همهی انسانها یافت میشود، اما کمتر کسی است که آن را کشف و شکوفا کرده باشد.
«استعداد هرچقدر هم ناب و عالی باشد، اگر کسی در عمل با بیل به سراغش نرود و با کندن زمین بیرونش نیاورد، تا ابد در دل خاک از نظرها پنهان خواهد ماند. من وقتی به زندگی خودم نگاه میکنم، با همهی وجود این مسئله را احساس میکنم. هرچیز زمانی و بزنگاهی دارد و اگر آن بزنگاه از دست برود، در اغلب موارد دستیابی به آن چیز غیرممکن خواهد شد. زندگی بدعهد و بیعدالت و گاه ظالم است. من توانستم از فرصتی که به من رو کرده بود بهخوبی استفاده کنم. حالا که به گذشته نگاه میکنم، اسم آن را چیزی جز خوشاقبالی نمیتوانم بگذارم.»
سبک داستاننویسی موراکامی
موراکامی نویسندهی ناممکنها است؛ عناصر تخیلی، فانتزی، سورئال و اساطیری را برمیگزیند، با صناعت بینقص و چرخشی تیزبینانه با هم در میآمیزد و در شخصیت معمولی و بیآلایش داستانهایش میگنجاند. نوشتن برای او بهسان طعمهی جذابی میماند که آنی در دام آن افتاد و اکنون چهلوچهارسال از تولد اسرارآمیز رئالیسم جادوییاش میگذرد. او منزوی زمانه است؛ جایی در خلوت خود مینویسد و رشد میکند و زمانی که نوشتهاش به بار نشست، ظهور میکند. به اعتقاد او، هر آن که نویسنده از موارد غیرضروری، تراوشهای ناهشیار و نشخوارهای ذهنی بس توقفناپذیر ذهنش دست میکشد و از بند آنها رها میشود، اصالت نویسندگی در او تحقق مییابد. اصالت کمیابی که به گفتهی او، نقطهی عزیمت حرفهی پررمزورازش است.
داستاننویسی به مثابه شغل؛ راهنمای نویسنده شدن
«داستاننویسی به مثابه شغل» راهنمای موجز نویسندگی برای تمام کسانی است که قصد دارند روزی داستانهای ناگفتهشان را به قلم بیاورند. موراکامی در نگارش این اثر با ارجاع به مسیر شخصی نویسندگیاش و نیز با نگاهی اجمالی به نحوهی داستاننویسی مدرن و ارائهی حقایقی ناشنیده و الهامبخش، علاوهبر آگاهیبخشی، مخاطب را در مسیر رسیدن به هدف مطلوبش یعنی داستاننویسی هدایت میکند. نویسندگی برای او به تلاشهای بیوقفه و سبکوسیاق خودخواستهاش معطوف شده است؛ همانقدر که به موسم نوشتن مشتاق مینماید، همانقدر نیز آگاه و تیزبین است.
ترجمهی کتاب «داستاننویسی به مثابه شغل»
در آخر، به ترجمهی بینقص سید آیت حسینی میرسیم. برگردانی دقیق از زبان ژاپنی؛ آنچنان روان، فصیح و قاعدهمند که بیدرنگ به عمق جان خواننده مینشیند و هیچ وقفهای در روند خواندن داستان نمیاندازد. درحقیقت، در عصری که ترجمههای متعدد از مترجمین تازهکار و گاه غیرحقیقی پیوسته به بازار نشر راه مییابد، فضایی ملتهب و شلوغ در این بازار حاکم میشود که دودش در وهلهی اول به چشم اهالی علم و ادب و علاقهمندان به کتابخوانی میرود و آنها را دستپاچه و سردرگم میکند. با در نظر گرفتن جوانب این موضوع، اهمیت آثار ترجمهشده از زبان مبدأ (زبان اصلی اثر) صدچندان میشود. آثاری که بهندرت یافت میشوند و ناباورانه، تنها منجیهای این آشفتهبازار فرهنگی هستند.

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید