معرفی کتاب طومار شیخ شرزین نوشته‌ی بهرام بیضایی

دروغ مرا رهاند ولی راست آتش زد

5.0 (1 نفر)
کتاب طومار شیخ شرزین
5.0 (1 نفر)
۳۱ تیر ۱۴۰۵
17 دقیقه مطالعه
امتیاز دهید!

طومار شیخ شرزین فیلم­نامه‌­ای از بهرام بیضایی است که در سال 1365 به نگارش درآمد و در انتشارات روشنگران و مطالعات زنان چاپ شد. این کتاب هم جز آثاری است که بیضایی موفق به ساختن نسخه­‌ی سینمایی آن نشد. محمد تونجی این فیلم­نامه را با نام «ص‍ح‍ی‍ف‍ة ال‍ش‍ی‍خ ش‍رزی‍ن» به عربی ترجمه کرده است. در ادامه مروری داریم بر خلاصه داستان، شخصیت‌ها و قالب این کتاب.

فیلمنامه طومار شیخ شرزین

تفاوت نمایشنامه و فیلم‌نامه؛ طومار شیخ شرزین بهرام بیضایی در چه قالبی نوشته شده است؟

بهرام بیضایی
بهرام بیضایی

علاقه‌­مندان نمایشنامه بیشتر از علاقه‌­مندان فیلم­نامه هستند. هر چند ممکن است این دو نوع ادبی در نگاه اول از لحاظ ساختاری شبیه به هم برسند، اما تفاوت­‌هایی اساسی با یکدیگر دارند. بنابراین ذکر چند نکته درباره‌ی این تفاوت­‌ها  می‌تواند راهگشا باشد.

نویسنده­‌ی نمایشنامه زمان نگارش به محدودیت زمانی و مکانی توجه دارد، چراکه نمایش تنها روی صحنه­‌ی تئاتر اجرا می‌­شود؛ اما فیلم­نامه‌­نویس آزاد از این محدودیت­‌های زمانی و مکانی داستان خود را می­‌نویسد. در سینما امکان نمایش تصاویر خارجی و قاب­‌بندی به صورت متعدد و متنوع وجود دارد، اما در تئاتر این­‌گونه نیست و به همین دلیل با وجود تغییر صحنه در طول نمایش تعداد قطعات یا عناصر متحرک کمتر است.

در نمایشنامه ابزار اصلی نویسنده دیالوگ اما در فیلم­‌نامه اساس عمل و کنش است. تمرکز اصلی نمایشنامه بر کشمکش­‌های فردی است؛ کشمکش با افراد نزدیک به کاراکترها، اما در فیلم­‌‌نامه کشمکش اجتماعی برجسته و به واسطه­‌ی افراد بیشتری نمایش داده می‌­شود.

«طومار شیخ شرزین» برخلاف بسیاری از آثار شناخته‌شده‌ی بهرام بیضایی، در قالب فیلم‌نامه نوشته شده است. این اثر از نظر ساختار و شیوه روایت با نمایشنامه تفاوت دارد؛ زیرا علاوه بر دیالوگ، بر توصیف صحنه، حرکت شخصیت‌ها و تصویرسازی سینمایی نیز تکیه می‌کند. شناخت این تفاوت‌ها به درک بهتر زبان و شیوه روایت فیلم‌نامه بهرام بیضایی کمک می‌کند.

داستان کتاب طومار شیخ شرزین؛ نبرد دانایی با جهل

«می­دیدند کتابی متحرک است، و بیش از آن اندیشه­‌ها که به حبس کتابی درآید بر زبان وی جاری است!»

به راستی همین جمله گویای شخصیت اصلی داستان، شرزین دبیر، است؛ کسی که به خاطر ستایش خرد و دانایی فجایع بسیاری را از سر می‌گذراند. شرزین زبانی سرخ دارد مانند حلاج که بانگ انا الحق زد، اما به کجا می‌رسد این آوای غریب؟ زمانی که همگان سعی در انکار حقیقت دارند، زمانی که مصلحت‌اندیشی جایگزین راست‌خواهی شده است، سخنان شرزین‌ها کجای این پهنه‌ی خاکی را متأثر می‌سازد؟

مصلحت‌اندیشی واژه­‌ی غریبی نیست. از زندگی روزمره گرفته تا کارهای بزرگ و کوچک همه به دنبال مصلحت‌اند و این به خودی خود موضوع بدی نیست، اما اگر باعث کوری انسان در برابر هر حقیقتی شود بد که هیچ، فاجعه‌بار است؛ مانند فاجعه‌ی زندگی شرزین. شرزین نویسنده‌ی دربار همایونی و عهده‌دار نسخه‌برداری از کتابی تحت عنوان شروح‌الظفر است. اما خودش کتابی می‌نویسد به نام دارنامه که در وصف و مدح دانایی‌ست. بله! دانایی. مشکل اصلی از همین کتاب شروع می‌شود که از دید شیوخ سراسر کفر و بدگویی‌ست و بوی فلسفه و زندقه می‌دهد. آنها دارنامه را کتابی معرفی می‌کنند در علم جهالت و آن را بدعت می‌دانند. درست شبیه به اعتقادات اهل ظاهر که پرسش را بدعت می‌دانستند. این مانند عقیده‌ی شیوخ در باب کتاب شرزین است. آنها هم معتقد به ظاهر و از تفسیر کلام خدا بیزارند.

شرزین هم برای رهایی از مرگ دارنامه را اثر بوعلی خواند. با این کار او چه اتفاقی افتاد؟ گمانم قابل حدس باشد. حال که اثر منسوب به بوعلی‌ست، رنگ و روی دیگری دارد و سرشار از حکمت است! شرزین بار دیگر اثر را از آن خود معرفی کرد اما دیگر هیچ کس حرفش را نپذیرفت، زیرا به گفته‌ی شیوخ آن گنجینه‌ی علم نمی‌تواند کار نوآموزی چون او باشد.

در این بخش جدای از اینکه نشان داده شد صاحبان قدرت چقدر با عقل و خرد مخالف‌اند و انسان را موجودی کاملاً بی‌اختیار می‌دانند که هر کارش به خواست خداست، موضوع انتساب به میان می‌آید. «شرزین: اگر اندیشه نمی‌بایستی ما را خرد نمی‌بخشیدند.
استاد: عقل بازیچه‌ست؛ از نیک و بد آنچه هست خواست اوست.»

کاری که شرزین کرد در واقع نهایت زیرکی او را نشان داد و او این انتساب را به قصد رسوا کردن شیوخ انجام داد و نتیجه‌ای که به دست آورد جز نگون‌بختی نبود. هر چند که خودش مصرانه به پیشواز آن رفت. بعدها دوباره اعلام کردند که این کتاب کفرآمیز از بوعلی نیست و به جرم نگارش این کتاب و انتسابش به بوعلی دندان‌های شرزین را شکستند و او را از شهر راندند. انگار نادانی گوشه و کنار شهر را گرفته و بوی گندش هر مغزی را پر کرده بود. «با شما از زخمی سخن می‌گویم برآمده از نیزه‌های نادانی، و ما همه قربانی آنیم.»

از زمان سقراط تا به امروز به شکل‌های مختلفی جدال با دانایی وجود داشته است که غالباً یک سر دعوا قدرتمندان و حاکمان بوده‌اند. علل این مخالفت‌ها بسیار است و گاه ریشه­ در شخصیت افراد دارد، اما شاید بحث چیز دیگری باشد. مثلاً موضوع، پایبندی به اعتقادات باشد. اغلب وقتی موضوع جدیدی مطرح می‌شود که متضاد با تفکرات ماست اولین واکنش، مقاومت در پذیرش آن موضوع است. تغییر ذاتاً دشوار است، حال فرض کنیم که این تغییر موجب فروپاشی عقاید قدیمی‌مان شود! اینکه دارنامه را بدعت دانستند هم گوشه‌ای از این تعصبات را نشان می‌دهد.

تازه این شروع آوارگی او بود. همه از پناه دادن و کمک به او منع شدند. در این بین عیدی-یکی از شاگردان شرزین که بعد از سال‌ها طومار دادخواهی شرزین را یافته است و آن را بازگو می‌کند- دست کمک به سوی شرزین دراز کرد که او را هم منع کردند.

درد دیگر شرزین با دیدن آبنارخاتون شروع شد؛ خاتونی زیبا که شرزین دل­بسته‌اش می‌شود و درخواستش از او این است که چشمش همیشه به خاتون باشد. خاتون هم با کندن چشم‌های شرزین آرزویش را برآورده می­‌کند! شرزین باز هم در این رویداد اسفناک دم نمی­‌زد و به جای دشنام دادن به خاتون، دردها و زخم­‌های روحش را می­‌بیند. بیضایی در این بخش اندک و مختصر به ستم­‌های وارد شده بر بانوان اشاره می­‌کند؛ زخم­‌هايی که به قول هدایت «مثل خوره در انزوا روح را آهسته می­‌خورد و می‌تراشد. اين دردها را نمی‌شود به كسی اظهار كرد چون عموماً عادت دارند كه اين دردهای باورنكردنی را جزو اتفاقات و پيش­‌آمدهای نادر و عجيب بشمارند.» ممکن است ذکر داستان عاشقانه در بین این ماجرا کمی بی‌ربط به نظر برسد، اما گفت‌وگوی شرزین درباره‌ی آبنارخاتون این ارتباط مفهومی را ایجاد می‌کند.

نمادشناسی دارنامه در فیلم‌نامه طومار شیخ شرزین

«روز اول قلم را در مرکب فرو بردم و بر کاغذ آوردم، از آن خون بر صفحه جاری شد، پوست کاغذ شکافت؛ خون هزار کس در هر سطر می‌جوشید.» شرزین با نگارش این کتاب سعادت و شقاوت را از آن خود کرد. با پایبندی به عقایدش سعادت ابدی را به دست آورد، اما با همین کار نگون­بختی دنیوی هم گریبان‌گیرش شد و نتایج تصمیماتش ضربات سختی بر جسم و روحش وارد کرد. گویی باید برای سعادت ابدی بهایی سنگین پرداخت و شرزین هم بهایش را با جانش داد.

دارنامه کتابی است که عاقبت مکتوب کردنش برای شرزین مرگ و نیستی است، با وجود اینکه مفاهیمش نباید چیزی جز خوشی به ارمغان آورد. با انتخاب این اسم گویی خود می‌دانست که پایان راهش به کجا کشیده می‌­شود. شاید ظاهراً او را به دار نکشیدند اما مرگش چیزی از مصلوب شدن کم ندارد. با این وجود باز هم دارنامه صفت خرد است و بس. 

بررسی ساختار روایی فیلم‌نامه طومار شیخ شرزین

این اثر پیوسته از حال به گذشته برمی‌گردد و با این وجود موجب گمراهی خواننده نمی‌شود و با رفت‌وبرگشت مدام انگار خواننده حوادث را زنده‌تر حس می‌کند. روایت داستان فیلم‌نامه از زبان عیدی هم به همین صورت آغاز می‌شود. نویسنده با استفاده از این روش سعی در نشان دادن همزمانی کنش و واکنش کاراکترها دارد. برای مثال کنش همان وقایعی‌ست که در گذشته برای شرزین رخ می‌دهد و واکنش در زمان حال و بیشتر از جانب صاحب‌دیوان نشان داده می‌شود. به بیانی ارتباط تا حدی گام‌به‌گام بین گذشته و حال وجود دارد. نکته‌ی دیگر در استفاده از این نوع روایت، فاش نشدن ناگهانی وقایع -یا در این داستان فجایع- است؛ حوادث تلخی که پشت سر هم برای شرزین اتفاق می‌افتد و هر کدام باعث بروز واکنش‌های متفاوتی در شخصیت‌ها می‌شود.

در ابتدای متن گفته شد که فیلم‌نامه بهرام بیضایی عموماً بر عمل تکیه دارد، اما در این اثر علاوه بر آن تأکید بسیاری بر دیالوگ‌ها می‌شود. چنان­که بیشتر مکالمات و جملات بار معنایی عمیقی دارند و حتی بخشی از اوایل کتاب با نوعی بحث و جدل بین شرزین و شیوخ پیش می‌رود که کمی یادآور دیالکتیک سقراطی است. جدال‌های شرزین هم با افرادی است که در گفتمانشان سفسطه می‌کنند و این سفسطه قبل‌تر تا حدی شرح داده شد.

«طومار شیخ شرزین» هم مثل دیگر کتاب‌های بهرام بیضایی زبان خاص نویسنده را در خود دارد و آن کهنگی نحوی و لغوی مشهود است. به همین خواننده ممکن است علاوه بر لغات عربی فراوان با کلمات فارسی مهجوری چون خریطه، شنگرف، بیرق و پوزار هم مواجه شود.

توصیفاتی که در این اثر ذکر شده قابل بحث است، چراکه احساسات خواننده را بیدار می‌کند هرچند که شاید امکان به تصویر کشیدن ­آن در فیلم وجود نداشته باشد. با هم چند نمونه از این توصیفات را مرور کنیم که کنایه‌وار است. برای مثال شرزین در توصیف جلادان می‌گوید:« من به جلادان می‌آموزم که گردن ما را با احترام بیشتری بزنند، و پیش از فرو کردن آهن سرخ در چشمان ما نام خدا را بر زبان بیاورند!» یا در وصف موش‌ها «موش‌ها به کار جویدن کتاب مشغولند. اندیشه‌ها را می‌جوند و خود را فربه می‌کنند ولی نه با اندیشه.» انگار نویسنده هر جا که قصد دارد به کسی یا موضوعی در لفافه اشاره کند، از توصیفات تشبیه‌گونه و ظریف‌تری استفاده می‌کند.

دیالوگ‌های این اثر نمونه‌ی بارزی از ایجاز است؛ ایجاز در جملات و توصیفات. بیضایی حتی در چند بخش تمامی داستان زندگی شرزین را در یک پاراگراف یا حتی در قالب سه جمله از زبان کاراکتر­های مختلفی گفته­ است.

شخصیت‌های کتاب طومار شیخ شرزین؛ شرزین، مسخره و دیگر شخصیت‌ها

کتاب طومار شیخ شرزین
جلد کتاب طومار شیخ شرزین از انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

این اثر شخصیت‌های نسبتاً زیادی دارد که حضور برخی مانند صاحب‌دیوان و عیدی ثابت و حضور برخی چون آبنار و غیرت کوتاه و گذراست. اما دو کاراکتر "مسخره" و "فضول" با وجود حضور کوتاهی که دارند، جهت‌دهنده به سیر حوادث داستان هستند. انگار این دو شخصیت وظیفه دارند که مسائل مختلفی را به شکلی تمسخرگونه به مخاطب نشان دهند. « فضول: آه استاد، پندی به من بفروش. شرزین: [دست دراز می­کند] پیش می­گیرم. [فضول سکه­ای می­دهد] به کسی که پند می­فروشد اعتماد مکن! فضول: [خشمگین] پس بده!

شرزین: آن که پول به پند دهد ابله است و آن که باز دهد ابله­تر!»

حتی "مسخره و کارهایش زمان جدال شرزین با بزرگان مرا به یاد نقش همسرایان در نمایشنامه‌های کلاسیک یونانی انداخت. «همسرایان، به‌طور معمول، مستقیماً در کنش دخالت نمی‌کردند و نقش آنان، تا آنجا که به پیرنگ مربوط بود عمدتاً به تفسیر محدود می‌شد. از این رو همسرایان اغلب از دید تماشاگر امروزی، مردد یا منفعل به نظر می‌رسند.» این گروه افراد به پیشروی نمایش کمک می‌کنند و شخصیت مسخره هم همین حس را به خواننده القا می‌کند با وجود اینکه مخاطب با گروهی از مسخره‌ها رو­به‌رو نیست.

«مسخره:  معلمان گران‌مزدند، خلاف من که علم رایگانی می‌دهم و مزد از التماس می‌گیرم.

شرزین: آه، این فروتنی را از کجا آموخته‌ای؟

مسخره: از گرسنگی!»

نماد خواب و عالم غیب در طومار شیخ شرزین

یکی از موضوعات مورد بحث در عرفان و تصوف خواب و عالم خواب است. اعتقادات مختلفی در باب آن وجود دارد. برای مثال حکما معتقدند که خواب بر جانداران عارض و حرکات و احساسات غیرارادی و غیر ضروری در آن متوقف می‌شود، اما حواس باطنی بیدارند. اما « خواب برای صوفیه کلید و حل مشکلات است و ما در داستان‌های صوفیان بسیار می‌خوانیم که وقتی گرفتار مشکلی در امر دین یا دنیا شده‌اند راه حل و رهایی را در خواب یا واقعه جسته و یافته‌اند.» صوفیان خواب را از راه‌های کشف می‌دانند که در آن روح متصل به عالم غیب است و انسان پاسخ مشکلش را متوجه می‌شود. در آخر اینکه خواب را به دو نوع تعبیرپذیر و تعبیرناپذیر تقسیم می‌کنند. در چند بخش از ماجرای شرزین هم این پدیده‌ی خواب وجود دارد: خواب عیدی که شرزین آتشی را به او نشان می‌داد، خواب کنیز که شرزین را دیده بود درحالی که قلم‌هایش را برای گرم کردن در آتش می‌انداخت، خواب جلدگر که شرزین پرنده‌ای را به او نشان می‌داد که فریادکشان خون از گلویش جاری بود و خواب غیرت، از اهالی روستا، که شرزین به او گفته بود شیپور مرا به بازار ببر چراکه خریداری خوب دارد.

در هر کدام از این خواب‌ها تعبیری وجود دارد، تعبیر برخی شفاف و برخی مبهم است. شرزین در خواب عیدی آمد تا طومار دادخواهی‌اش پیدا شود و در واقع این امکان را به نویسنده داد که داستان شرزین را بازگویی کند و امکان تعریف ماجرا با خواب عیدی شروع شد. خواب کنیز معانی پنهان‌تری دارد؛ همان عنصر آتش که در خواب قبلی هم بود در اینجا نقش برجسته‌تری پیدا می‌کند. آتش شاید همان نادانی مردم باشد که شرزین دانایی‌اش را در آن می‌سوزاند. قلم را هم می‌توان نمادی از دانایی یا کتاب شرزین دانست. شاید هم مقصود او این بوده که ای کنیز با تعریف داستان من برای خودت چیزی جمع کن همان‌طور که من با سوزاندن قلم‌هایم خود را گرم می‌کنم. در خواب جلدگر آن پرنده‌ی زخمی احتمالاً خود شرزین است. پرنده عموماً نماد آزادی است و شرزین زندگی‌اش را برای به دست آوردن آن صرف کرد اما با وجود دستیابی به آزادی زخمی و ملول است. « حالا از آن قلم‌ها که تراشیدم، دو چوب زیر بغل دارم.» او به آزادی رسید اما در این راه زجری نبود که متحمل نشود. خواب "غیرت" هم که مشخص است، اما قصد شرزین باز هم شاید سودرسانی به غیرت و مشخص شدن سرانجامش بوده است. انگار تمامی این خواب‌ها در پیشروی و جهت‌گیری داستان نقشی پررنگ دارند و خواننده هر بخش از زندگی شرزین را توسط یکی از کاراکترها متوجه می‌شود؛ مانند ماجرای شرزین و آبنارخاتون که پیش­تر گفته شد. این داستان به واسطه‌ی کنیز آبنارخاتون و بعد از سالیان بازگو می‌شود. شرزین در این قسمت‌ها علاوه بر جنبه‌ی عالمانه، بعدی روحانی هم پیدا می‌کند و شخصیتش در هاله‌ای از طهارت و روحانیت قرار می‌گیرد.

جملات و دیالوگ‌های ماندگار کتاب طومار شیخ شرزین

«شرزین: رعیت صفر است- تا بدانی- رعیت را در شمار صفر آور، و بزرگان همه عددند، سلطان و سالاران برترین شماره‌اند. سلطان نه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان هشت و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو و یک و رعیت صفر است. با این همه بهای هر سلطان به رعیت است، و هیچ عدد بی صفر بزرگ نشود، چنان که هزار بی صفرهاش بیش از یک نیست. بدان که رعیت هیچ می‌نماید و بیش از همه است.»

«آري آدميان به آينه‌ها شبيه‌اند. آينه‌ی زنگار بسته ترا کدر نشان می‌دهد، و آينه‌ی ترک خورده ترا شکسته، و آينه‌ی صيقلين يا مواج ترا صاف يا معوج. و اين جز آنست که تو صاف باشي يا شکسته يا کدر يا زنگار بسته. من گاهی آينه‌­ی دق بوده‌ام، و گاهی به تلنگری ترک برداشته‌ام. من گاهی به کلی خرد شده‌ام، و در هزار تکه‌ی من هزار تصوير خرد شما پيدا بود.»

نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران 5.0 (1 نفر)
prev مطلب قبلی فراتر از مستطیل سبز

سوالات متداول

«طومار شیخ شرزین» فیلم‌نامه‌ای از بهرام بیضایی است که داستان شرزین، نویسنده و دبیر دربار، را روایت می‌کند. او با نگارش کتابی در ستایش خرد و دانایی، در برابر صاحبان قدرت و تعصب قرار می‌گیرد و سرنوشتش به نمادی از تقابل حقیقت، آزادی اندیشه و جهل تبدیل می‌شود.
«طومار شیخ شرزین» فیلم‌نامه است، نه نمایشنامه. این اثر با تکیه بر تصویرپردازی، توصیف صحنه‌ها و روایت سینمایی نوشته شده و در کنار دیالوگ‌های پرمعنا، از ویژگی‌های ساختاری فیلم‌نامه بهره می‌برد. با این حال، مانند بسیاری از آثار بهرام بیضایی، ارزش ادبی آن باعث شده مستقل از اجرای سینمایی نیز خواندنی باشد.
این کتاب برای علاقه‌مندان به آثار بهرام بیضایی، ادبیات نمایشی، فیلم‌نامه‌نویسی و داستان‌های نمادین و فلسفی مناسب است. همچنین اگر به موضوعاتی مانند آزادی اندیشه، نسبت قدرت و حقیقت، نقد تعصب و روایت‌های تمثیلی علاقه دارید، «طومار شیخ شرزین» می‌تواند یکی از آثار شاخص برای مطالعه باشد.
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی نویسنده ناشر
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی