معرفی کتاب استاد نوشته‌ی یاسوناری کاواباتا

آخرین بازی

5.0 (5 نفر)
استادی در حال آموزش دادن بازی گو
5.0 (5 نفر)
۵ دی ۱۴۰۳
4 دقیقه مطالعه
امتیاز دهید!

رمان استاد یک اثر شرقی جذاب به قلم یاسوناری کاواباتا، نویسنده‌ی ژاپنی، است.‌ این اثر گزارشی سوزناک و دقیق درباره‌ی یک مسابقه‌ی گو در سال 1938 هست که در آن به زندگی استادی در‌ این بازی می‌پردازد.

بازی گو کهن‌ترین بازی رومیزی جهان است. ‌این بازی، که به‌صورت دو نفره انجام می‌شود، علی‌رغم قوانین ساده‌ای که دارد استراتژی‌های پیچیده‌ای را می‌طلبد. گو بر صفحه‌ای شطرنجی با مهره‌های سیاه (سنگ) و سفید (صدف)‌ بازی می‌شود و هزاران سال است که بی‌تغییر باقی مانده است. خاستگاه آن آسیای میانه است و در سده‌ی هشتم از طریق چین وارد ژاپن شده است.

استاد وقایع‌نامه‌ای وفادار از سرگذشت شوسایی، استاد و بیست‌ویکمین وارث هونیمبو، است که یاسوناری کاواباتا آن را از نگاه خود روایت می‌کند.‌ این رمان نخستین‌بار به‌صورت سریالی در سال 1951 منتشر شد. کاواباتا آن را بهترین اثر خود می‌داند.

استاد

انسان بودن یعنی رنج کشیدن

استاد روایتی از یک بازی طولانی گو در سال 1938 بین استاد محترم آن شوسایی و بازیکنی جوان به نام اوتاکه است.‌ این مسابقه تقریباً شش ماه به طول انجامید و آخرین مسابقه‌ی شوسایی در دوران حرفه‌ای‌اش به شمار می‌رفت. رمان با مرگ استاد آغاز می‌شود.

«شوسایی، استاد گو، بیست‌ویکمین وارث هونیمبو، بامدادان 18 ژانویه‌ی 1940، در آتامی، مسافرخانه‌ی اوروکیا، درگذشت. او به حساب شرقی شصت‌وهفت سال داشت. »

در این رمان، کاواباتا چندین تِم را گنجانده است. جنبه‌ی مرکزی رمان مبارزه بین یک بازیکن مسن‌تر که دیگر قدرت‌هایش تحلیل رفته و یک جوان پر از چالش، که نمایانگر چرخه‌ی زندگی و تضاد بین نسل‌هاست، اتفاق می‌افتد. کاواباتا به ‌این اشاره می‌کند که بخشی از تنش‌های داستان ناشی از شکاف بین سنت‌های قدیمی‌و عمل‌گرایی جدید است.

کاواباتا بیشتر به تضادهای درونی بازیکنان علاقه‌مند است تا تضادی که بین آن‌ها جریان دارد. ‌این رمان، به‌وضوح، مبارزات خسته‌کننده‌ی درونی شوسایی و اوتاکه را تحت فشار بازی و زندگی‌هایشان در خارج از آن توصیف می‌کند.

فقدان بالش نشانه‌ی مرگ بود

« نور کرکره‌های نیمه باز به پاها می‌رسید و نور سقف به قسمت زیرین صورت می‌خورد؛ و پیشانی در سایه بود چون سرکمی‌رو به عقب کج بود. نور از فک به گونه‌ها می‌خورد و از آنجا به سمت برآمدگی ابروها و چشم‌های تهی و پل بینی می‌رفت. با نگاهی از نزدیک‌تر، دیدم که لب پایینی در سایه است و لب بالایی روشن، و بین‌شان، در سایه‌ی عمیق دهان، یکی از دندان‌های بالایی دیده می‌شود.»

این رمان در سال 1972 توسط ادوارد سایدن ستیکر به زبان انگلیسی ترجمه شد. ترجمه‌ی او بر‌اساس یک تجدید نظر بعدی از اثر کاواباتا بود که نسبت به نسخه‌ی اصلی ژاپنی رمان را تا حدی کوتاه‌تر کرده است.‌ این رمان به بیش از دوازده زبان دیگر ترجمه شده است و یکی از محبوب‌ترین و موفق‌ترین آثار کاواباتا باقی مانده است.

«هرچند استاد مثل همیشه ساکت بود، اما کورسوی امیدی بر صورتش می‌دوید چنان که گویی سایه‌ی پرنده‌ای را که می‌گذرد اسیر کرده باشد، من معذب بودم اما به خواب هم نمی‌دیدم که استاد دو روز پس از نقل حکایت نشانه‌ی طول عمر که از سلمانی‌اش خواسته بود نچیدنش، بمیرد.»

اندکی در باب یاسوناری کاواباتا

یاسوناری کاواباتا، زاده‌ی 11 ژوئن 1899، نویسنده‌ی داستان‌های کوتاه و رمان و نخستین نویسنده‌ی ژاپنی بود که برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد. او در سال 1924 از دانشگاه امپراتوری توکیو در رشته‌ی ادبیات فارغ‌التحصیل شد. اولین اثر موفق او، رقاصه‌ی ‌ایزو، در سال 1925 به چاپ رسید. در سال 1945، یکی از بهترین آثارش، آوای کوهستان، را نوشت و در سال 1968 موفق به دریافت جایزه‌ی نوبل شد.

از دیگر آثار مطرح او می‌توان به سرزمین برفی، هزار درنا، خانه‌ی خوب‌رویان خفته، زیبایی و افسردگی، کیوتو و قلمرو رؤیایی سپید اشاره کرد.

یاسوناری کاواباتا
 
نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران 5.0 (5 نفر)
prev مطلب قبلی زن در حاشیه تاریخ یا قلب روایت؟ تحلیل جنسیت در تاریخ ایران مطلب بعدی عشق تو را بدل به فریادی می‌کنم prev
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی نویسنده ناشر
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی