کتاب سپید
برفابه
کسی در میان ما نیست که زندگی برایش تبعیضی قائل شود. در حالی که او در این خیابانها گام بر میدارد و برفابه میبارد، این آگاهی را در درون خود حفظ میکند. برفابهای که گونه ها و ابروهای سنگین از رطوبت را ترک میکند. همه چیز میگذرد. او این یادآوری را ـ این آگاهی را که هر چیزی که او بدان آویخته است از او دور و ناپدید خواهد شد ـ در میان این خیابانها که برفابه فرو میبارد تاب میآورد، چیزی که نه باران است نه برف، نه یخ است نه آب، که ابروهایش را مرطوب میکند و از پیشانیاش روان میشود، چه بایستد چه با شتاب راه برود، چه چشمهایش را ببندد چه بازشان کند.
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید