کتاب جهان های اثیری
و چند داستان دیگر
قبل از خرید کتاب جهان های اثیری بخوانید
اگر میخواهید بدانید میراثداران ادبیات کلاسیک روسیه در قرن بیستم و بیستویک چه کسانی هستند، تاتیانا تولستایا یکی از مهمترین آنهاست. او که از نوادگان خاندان بزرگ تولستوی است، با زبانی طنزآلود، کنایی و پر از جزئیات، روزمرگیها را به امری جادویی و گاهی پوچ تبدیل میکند. جهانهای اثیری و چند داستان دیگر مجموعهای است که شما را به دنیای ذهنی یکی از برجستهترین زنان نویسنده معاصر روسیه میبرد.
درباره کتاب جهان های اثیری
این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه تاتیانا تولستایا است. سبک تالستایا ترکیبی از مشاهده دقیق واقعیت، تخیل سیال و طنزی ظریف است. در داستانهای این مجموعه، نویسنده اغلب از تجربیات زندگی در غرب (مانند اشاره به قوانین نیوجرسی در متن پشت جلد) و تضاد آن با روحیه و فرهنگ روسی بهره میبرد. او استاد توصیف لحظاتی است که در آن دغدغههای مادی (مثل خرید خانه، تعمیر سقف یا بیمه) با ارجاعات هنری و تاریخی (مثل نقاشیهای نیکالای گِ یا پتر کبیر) گره میخورند. «جهانهای اثیری» عنوانی است که به لایههای پنهان و نامرئی زندگی اشاره دارد؛ جایی که خاطرات، رویاها و واقعیتهای سخت در هم میآمیزند.
خواندن این کتاب به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به ادبیات معاصر روسیه و داستان کوتاه.
- کسانی که نثرهای غنی، توصیفی و اندکی طنزآمیز را میپسندند.
- دوستداران آثار نویسندگان زنی که نگاهی متفاوت و جزئینگر به مسائل زندگی و مهاجرت دارند.
معرفی نویسنده و مترجم
تاتیانا تولستایا (متولد ۱۹۵۱)، نویسنده، مقالهنویس و مجری تلویزیونی مشهور روس است. او نوه برادر آلکسی تولستوی (نویسنده مشهور) و از بستگان دور لئو تولستوی است. تالستایا به خاطر زبان غنی و سبک خاصش که یادآور ناباکوف است، شهرت دارد. این کتاب با گردآوری و ترجمهی الهام کامرانی توسط نشر هرمس در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است.
جملات کتاب
«وکیل گفت طبق قوانین نیوجرسی نگهداری وسایل من در خانهای که هنوز به طور کامل خریداری نکردهام شاید دال بر یکجور سلب حقوق زیرکانه باشد... در نتیجه بردن اثاثیهام به خانه من و دیوید به نتیجه نرسید و من با وحشت ته کشیدن آخرین ذخیره مالیام را تماشا میکردم.»
«یک تکه کامل هم نمیخریدم، بلکه تکه ارزانتر را میخریدم، کفپوشهای مربع مربع سیاه و سفید، دقیقاً مانند آنچه در نقاشی نیکالای گِ هست، همان نقاشیای که پتر اول در آن از سزارویچ الکسی بازجویی میکند.»
«دوباره به پنجره نگاه کردم و دیدم آب تا در ماشینم بالا آمده است و اگر همین الان سند را امضا نکنم آن وقت برای رفتن دیر میشود.»