کتاب پیکار با سرنوشت
چه خوب که دو نفری تنها بودند و هیچ کس موی دماغشان نمی شد. پسرش را هیچ کس دوست نمی داشت. همه می گفتند زشت است. لبهایش کلفت است و از هم باز می ماند. حرکات ورفتارش غیر عادی است. بسیار تند خشم و زود رنج است. خود او را هم کسی دوست نمی داشت. نزدیکان همه جز عیب در او نمی دیدند...
صفحه 149
وجدان معذب زنو
نگاهی به کتاب وجدان زنو اثر جاودانهی ایتالو اسووو
سرزمین مردگان، صدای انسان تنها
مروری بر تاریخ شفاهی یک فاجعه به روایت سوتلانا آلکساندرونا آلکسیویچ در کتاب صداهایی از چرنوبیل
چگونه میتوان نسل جدید را با رمانهای کلاسیک طولانی آشتی داد؟
چگونه میتوان برای خواندن متون طولانی (مثل جنگ و صلح تالستوی) به صبوری و نظم دست یافت؟