کتاب سفر در خواب
معرفی کتاب سفر در خواب
برخی کتابها را نباید با متر و معیارِ تعداد صفحات سنجید. کتاب سفر در خواب تنها ۸۷ صفحه است، اما وزنِ کلماتش به اندازه یک کتابخانه سنگین است. شاهرخ مسکوب، روشنفکر برجسته و نثرنویس قهار ایرانی، در این اثرِ موجز، عصارهای از اندیشههای خود درباره هستی، نیستی و غربت را روی کاغذ آورده است.
این کتاب که توسط نشر فرهنگ جاوید منتشر شده، نه یک رمان معمولی است و نه یک کتاب فلسفی خشک؛ بلکه رقصی است میان کلمات، خاطرات و رویاها. اگر به دنبال متنی هستید که شما را از سطحِ روزمرگی جدا کند و به عمقِ دغدغههای انسانی ببرد، این معرفی را بخوانید تا با یکی از درخشانترین نمونههای نثر معاصر فارسی آشنا شوید.
کتاب سفر در خواب درباره چیست؟
کتاب سفر در خواب یک «جستار داستانی» است. مرز میان واقعیت و خیال در این کتاب وجود ندارد. راوی (که میتوان او را خودِ نویسنده دانست) در فضایی مهآلود و رویاگون حرکت میکند. او سوار بر قطاری است که مقصدی نامعلوم دارد، یا شاید در خوابی است که بیداری ندارد.
موضوع اصلی کتاب، «مرگ» و «حافظه» است. مسکوب در این اثر، مرگ را نه به عنوان پایان، بلکه به عنوان همسایهای دیواربهدیوار زندگی توصیف میکند. راوی در طول این سفر ذهنی، با مردگان خود دیدار میکند، به گذشته سر میکشد و دربارهی مفهوم «وطن» و «غربت» میاندیشد. برای مسکوب که سالها در تبعید پاریس زیست، زبان فارسی تنها وطنِ باقیمانده بود و او در این کتاب، با کلماتش خانهای بنا میکند که باد و بارانِ تاریخ آن را ویران نمیکند. این کتاب، گفتگوی درونی انسانی است که در آستانهی پیری، به پشت سر نگاه میکند و سعی دارد معنای زندگیِ زیستهاش را درک کند.
نویسنده کتاب کیست؟
شاهرخ مسکوب (۱۳۸۴-۱۳۰۲) نامی است که با شاهنامهپژوهی و نثرِ معیار گره خورده است. نویسندهی کتاب مشهور «سوگ سیاوش» و خاطراتِ تکاندهندهی «روزها در راه»، یکی از بزرگترین جستارنویسان تاریخ ادبیات ایران است.
اعتبار و تخصص مسکوب (E-E-A-T) در تسلط بیچونوچرای او بر زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است. او برخلاف بسیاری از همنسلانش که درگیر ایدئولوژیهای سیاسی بودند، بیشتر به فرهنگ، هویت و فردیت انسان میپرداخت. نثر مسکوب، نثری فاخر، تراشخورده و موسیقیایی است. در کتاب سفر در خواب، ما با مسکوبِ متأخر روبهرو هستیم؛ نویسندهای که از هیاهوی جهان فاصله گرفته و به خردمندیِ توأم با اندوه رسیده است.
سبک نوشتار و ساختار کتاب
- نوشتار مسکوب در این اثر، ترکیبی از شعر و فلسفه است.
- لحن: لحن کتاب آرام، متین و مالیخولیایی است. گویی نویسنده با صدایی آهسته در گوش شما نجوا میکند.
- سیالیت ذهن: ساختار کتاب خطی نیست. زمان و مکان در هم میشکنند. راوی از یک خاطره در تهران به خوابی در پاریس میپرد. این ساختار، بازتابدهندهی ذهن آشفته اما جویندهی انسان مدرن است.
زبان: زبانِ این کتاب یکی از بهترین نمونههای فارسینویسی معاصر است. واژگان با دقت انتخاب شدهاند و جملات چنان آهنگی دارند که میتوان آنها را بارها زمزمه کرد. مسکوب نشان میدهد که چگونه میتوان سختترین مفاهیم فلسفی را با زبانی شاعرانه و هموار بیان کرد.
چرا این کتاب ارزش خواندن دارد؟
- کلاس درسِ نثر فارسی: برای هر کسی که میخواهد نوشتن را یاد بگیرد، خواندن آثار مسکوب واجب است. او استادِ ایجاز و زیباییشناسی در کلام است.
- مواجهه با مرگ: این کتاب ترس از مرگ را از بین نمیبرد، اما آن را «اهلی» میکند. خواننده با دیدنِ نگاهِ آرامِ مسکوب به نیستی، آرامش میگیرد.
- درک عمیق مهاجرت: مسکوب دردِ غربت را نه با ناله و شکایت، بلکه با تفکر و تأمل بیان میکند. او نشان میدهد که چگونه انسان مهاجر میتواند در زبان مادریاش پناه بگیرد.
- کوتاه و پربار: این کتاب را میتوان در یک عصر جمعه خواند، اما طعمِ آن تا مدتها زیر زبان روح باقی میماند.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب سفر در خواب برای مخاطبان جدی ادبیات و کسانی که به «جستار» (Essay) علاقه دارند، یک گنجینه است. اگر از خواندن کتابهایی مثل «اتاق آبی» سهراب سپهری یا آثار کامو لذت میبرید، این کتاب شما را جذب خواهد کرد. همچنین برای دانشجویان ادبیات فارسی و کسانی که دغدغهی هویت و فرهنگ ایرانی را دارند، خواندن این اثر ضروری است. این کتاب برای کسانی که به دنبال داستانهای پرحادثه و سرگرمکننده هستند، توصیه نمیشود.
معماری سکوت و کلمه
- نثرِ درخشان و الگووار.
- نگاهی نو و عمیق به مفاهیم کهن (مرگ و زندگی).
- چاپ و صفحهآرایی پاکیزه در مجموعه فرهنگ و علوم انسانی.
- صداقتِ عریانِ نویسنده در بیان احساساتش.
جمعبندی نهایی: سفری به انتهای شب
کتاب سفر در خواب نوشته شاهرخ مسکوب دعوتی است به سکوت و تماشا. مسکوب در این کتاب دست ما را میگیرد و به سفری درونی میبرد؛ سفری که در آن باید با خودمان، گذشتهمان و سرنوشت محتوممان روبهرو شویم. این کتاب کوچک، وصیتنامهی ادبی مردی است که عاشقانه زبان فارسی را دوست داشت و تا آخرین لحظه برای زنده نگه داشتنِ شعلهی اندیشه تلاش کرد.
جملات کتاب
در خواب غريب من سه - چهار مرد خپله، شلخته، با ریشِ مارپیچ، صورتِ پهن و نگاه تودار در راهرو خانهای در کنار در اتاقی به انتظار نوبت ایستاده بودند و همدیگر را زیرچشمی دید میزدند. آقای شادمان هم در میان آنها بود. صورتش دیده نمیشد، ولی از دستهکلید بزرگی که در دست داشت و تاب میداد شناخته میشد. درهای دو طرف راهروِ دراز، یکپارچه آهنی و به رنگ سبزِ خاکستريِ چرکمرده بود. بالای هر دری شکاف یا سوراخی برای هواخوری گذاشته بودند. بهنظرم آمد که در سرسرا یا سالن انتظارِ سردخانهای ایستادهام و هر دری که بخواهم به رویم باز میشود. دستهکلید در دست من بود. دیگران را دید زدم، همه بیشرمانه از همدیگر خجالت میکشیدیم.
صفحه ۱۳