خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
میدانی که من نگران احوال تو هستم
و میدانم که تو هم نگران حال منی
پس تنهایی را احساس نمیکنم
یا سنگینی سنگ گور را
حال که جایی امن و امان یافتهام
تا استخوانم را چال کنم
و هر ابلهی میداند که هر سگی لانهای میخواهد
پناهگاهی دور از گزند خوکهای بیمُبالات
صفحه 60