کتاب فیلمنامه اتفاق خودش نمی افتد
قبل از خرید کتاب فیلمنامه اتفاق خودش نمی افتد بخوانید
فیلمنامه «اتفاق خودش نمی افتد» اثری پرکشش و تفکربرانگیز است که در کلیت آن، با مفاهیمی چون تقابل فرد و جامعه، جبر، و جستجوی حقیقت روبهرو میشویم. مخاطب با خواندن این اثر، تجربهای از یک درام معمایی و روانشناختی را به دست میآورد و میبیند که چگونه رویدادهای به ظاهر تصادفی، ریشه در تصمیمات و پنهانکاریهای گذشته دارند. پرداختن به لایههای پنهان این نمایشنامه، محتوایی بسیار غنی و جذاب برای انتشار در سایت آوانگارد فراهم میکند.
درباره فیلمنامه
کتاب اتفاق خودش نمی افتد یکی از فیلمنامههای شاخص بهرام بیضایی است. داستان با ریتمی تند و دیالوگهایی کوبنده، پرده از رازهایی برمیدارد که شخصیتها سالها برای پنهان نگه داشتنشان تلاش کردهاند. بیضایی در این متن با تسلطی بینظیر بر زبان و فرم روایی، نشان میدهد که هیچ رخدادی در خلاء شکل نمیگیرد و هر اتفاقی، حاصل زنجیرهای از انتخابهای انسانی و شرایط محیطی است.
لذت خواندن فیلمنامه
- دیالوگهای درخشان: گفتوگوهای چندلایه و آهنگین که ویژگی بارز قلم نویسنده است.
- درام معمایی: کشف تدریجی حقایق و گرهگشاییهای غافلگیرکننده در طول داستان.
- نقد اجتماعی: واکاوی رفتار انسانها در مواجهه با بحرانها و قضاوتهای جمعی.
معرفی نویسنده
بهرام بیضایی، نمایشنامهنویس، کارگردان و پژوهشگر بیبدیل ایرانی است. آثار او همواره با تکیه بر اسطورهها، تاریخ و نگاهی عمیق به مسائل هویتی و اجتماعی خلق شدهاند و جایگاهی دستنیافتنی در ادبیات نمایشی و سینمای معاصر ایران دارند.
این فیلمنامه تأملبرانگیز توسط نشر روشنگران و مطالعات زنان به چاپ رسیده است.
جملات فیلمنامه اتفاق خودش نمی افتد
بیرون شهر. عصرِ خاکستری. بیرونجا
صدای کَرکُنندهی آهنگی پُرهیاهو از پخش صوتِ سواریِ ایستاده؛ بر زمینهی تهرانِ درد آلود با بُرجهایش. از قاب شيشهايِ جلوی سواری دیده میشود یکی گونی به سر کشیده را به جلوی دیوار سیمانیِ خاکستریرنگی، که بر آن شعار نوشتههای سیاهرنگِ رفته و ناخوانایی از سالها پیش جامانده، هُل میدهند. قربانیِ ترسیده، غُرّان با دهن بسته، با عذابِ تنگِ نفسی نتیجهی سرپوش، و هراسان از صداها و فضای ناشناس، با دستهایی درازشده برای جهتیابی و دفاع، میکوشد به هر گونه خود را از سرپوش کیسهای خلاص کُند.
- تصویر بسیار نزدیک از تبری که پیش میآید و با شدّت و خشم به هدفَش ضربه میزند و خون میپاشَد؛ همراه با ضجّهی پیشاپیش خفهشدهی قربانی
- تصویر از بخشی از تنِ بر خود خمیدهی قربانی، پوشیده در بارانيِ خاکستری رنگ، که تبر میدَرَدَش.