کتاب موسیقی استخوان
درباره کتاب موسیقی استخوان نوشته دیوید آلموند
اگر به ادبیات نوجوان، داستانهای فلسفی و آثار دیوید آلموند علاقه دارید، مطالعه کتاب موسیقی استخوان نوشتهی دیوید آلموند با ترجمهی شهلا انتظاریان، انتخابی بسیار ارزشمند است.
درباره کتاب موسیقی استخوان درباره چیست؟
کتاب موسیقی استخوان داستان سیلویا، دختری پانزدهساله و خجالتی اما جسور است که مجبور میشود بهطور موقت همراه با مادر نقاشش به دهکدهای دورافتاده و بکر برود؛ در حالی که پدرش عکاس جنگ است. سیلویا در این روستا با پیرمردی بازمانده از جنگ جهانی دوم و پسری به نام گابریل آشنا میشود که با استخوانی توخالی موسیقی مینوازد. این اثر سفر بلوغ فکری نوجوان، پیوند با طبیعت و قدرت جادویی موسیقی را به تصویر میکشد.
درباره دیوید آلموند نویسنده کتاب موسیقی استخوان
دیوید آلموند، نویسندهی برجستهی انگلیسی متولد ۱۹۵۱ در نیوکاسل است. او برای آثار درخشانش نظیر «اسکلیگ» جوایز معتبری همچون کارنگی و جایزهی دوسالانهی هانس کریستین اندرسون را از آن خود کرده است و آثارش به بیش از چهل زبان ترجمه شدهاند.
روایت خلقشده توسط نویسنده
دیوید آلموند روایتی فراداستان، توصیفی، عصیانگرایانه و فلسفی خلق کرده است که با لحنی صمیمی و عمیق، مخاطب را در سفری درونی برای شناخت هستی و خود همراه میسازد.
چرا کتاب موسیقی استخوان را بخوانیم؟
- شیوه روایت: فراداستان توصیفی با لحنی عصیانگرایانه، احساسی و فلسفی که مستقیماً با مخاطب ارتباط برقرار میکند.
- شخصیت پردازی: تمرکز بر نوجوانان پرسشگر (سیلویا و گابریل) و افراد در حاشیهی تاریخ مانند پیرمرد جنگزده.
- فضای داستان: فضایی بکر، روستایی، وهمآلود و سرشار از جادوی طبیعت و موسیقی.
- زبان اثر: شاعرانه، صمیمی و تأثیرگذار که با ترجمهی روان شهلا انتظاریان به فارسی برگردانده شده است.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
- نوجوانان و علاقهمندان به ادبیات داستانی نوجوانان با درونمایههای عمیق فلسفی.
- دوستداران آثار دیوید آلموند و مترجم نامآشنا، شهلا انتظاریان.
- کسانی که به داستانهایی دربارهی بلوغ، طبیعت، صلح و جادوی هنر علاقه دارند.
جملات کتاب موسیقی استخوان
سیلویا استخوان توخالی را مقابل صورتش گرفت.
گابریل گفت: آسیبی بهت نمیزنه.
-نمیزنه؟-
استخوان را به نزدیک لبش برد و دوباره پایین آورد.
دستهایش میلرزید.
دوباره آن را بالا برد. آرام در آن دمید.
هیچ چیز فقط صدای بسیار شدید نفس نگران خودش بود.
گابریل پرسید: -وقتی شروع کنی حسش میکنی.-
گفت: -خونسرد باش, صدا رو تصور کن, کمک میکنه بسازیش.-
و ستارهها و کهکشانها بودند.آن سنگ منحنی عجیب زیرپاهایش بود و آه، آن هوا و آه آن جغد و آه آن قرچقرچها و آه صدای ضربان قلبش بود.
سیلویا گفت: "گذشته در همه طرف ما هست" همان حرفی که چند روز پیش اندرئاس به او گفته بود.
گفت: درعمق درون ماست منتظره که پیدا بشه.
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید