خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
نصرتخان دست و دل باز است
نصرتخان گفت: «من که هزار بار گفتم اوضاع خرابه، به خرج هیچکس نمیره! چوبخطت پر شده. یک ساله آزگار داری نسیه میبری، والا به حضرت عباس، منم شریک دارم وگرنه اصلاً بهت نمیگفتم. شراکت اگه خوب بود که خدا یکی رو شریک خودش میکرد، بعد سر اینکه کی صبح بشه، کی شب بشه دعواشون میشد!» این را گفت و خودش زد زیر خنده.
صفحه ۳۳