× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

پرتقال خونی

نویسنده: پروانه سراوانی

چای کیسه‌ای را توی فلاسک انداختم با سه تا لیوان توی سبد گذاشتم و راه افتادم. دست بهرنگ را گرفتم. بهراد خیره نگاهم کرد. با سر اشاره کردم که دنبالمان بیاید. از ساختمان کهنه قدیمی باغ، بیرون آمدیم و لای درخت‌های سبز پرتقال، خودمان را گم کردیم. خاک بالا و پایین شده‌ی زیر درخت‌ها، همواری زمین را گرفته بود. زمین را تازه روتوری زده بودند. لای شیارهای کوچک خاک، علف‌های هرز قد کشیده بود. هنوز تا وجین کردنشان وقت بود. تامپسون‌های نارس با متانت و وقار روی شاخه‌ها خودنمایی می‌کردند.

پرویز میان دود تلخ خوابش برده بود که بیرون زدیم. سیروس سیخ سرخ شده را روی گلوله تریاکی که سرسنجاق قفلی زده بود، می‌گذاشت و با ولع به لوله‌ی کاغذی‌اش پک می‌زد و دود بدبو را توی ریه‌اش می‌کشید. سرکه توی اتاق بردم، نگاهم کرد. گفتم: «ما داریم می‌ریم توی باغ. چای براتون آماده کردم. پرویز بیدار شد بگین براتون بیاره.»

دود غلیظ را از بینی‌اش بیرون فرستاد و سرش را تکان داد. بوی تریاک تهوع‌آور بود. تلویزیون چهارده اینچ رنگی ناسیونال قدیمی داشت برنامه‌ی مستند پخش می‌کرد. پرویز مثل مرده‌ای گوشه‌ی بساط پدرش خوابیده بود. آن قدر کشیده بود که از نشئگی خوابش برده بود.

قیمت: 17,500 تومان
افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : آموت
  • تعداد صفحات: 258
  • شابک: 9786003840058
  • شماره چاپ: 5
  • سال چاپ: 1396
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: داستان فارسی
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 پروژه شادی

پروژه شادی

دو راهکار مهمی که بیش از همه کمک می‌کرد به خواب بروم، راهکارهایی بود که خودم ابداع کرده بودم. اول این‌که، سعی می‌کردم پیش از آن که زمان خواب فرا برسد، برای رفتن به رختخواب آماده شوم. گاهی اوقات تا دیروقت بیدار می‌ماندم، چون آنقدر خسته بودم که نمی‌توانستم لنزهایم را دربیاورم، عینک زدن هم برایم مانند آن بود که روی قفس طوطی را بپوشانند. بیشتر بخوان
 عاشقانه

عاشقانه

موبایلش باز هم خاموش بود. اما من هی برایش پیامک فرستادم و وقتی امیدمو از دست دادم برایش نوشتم:«خداحافظ. پیام‌های دیگر را می‌ریزم توی سطل زباله‌ی دلم.» بیشتر بخوان




کتاب های پیشنهادی

 بهترین داستان های کوتاه آنتوان پالوویچ چخوف

بهترین داستان های کوتاه آنتوان پالوویچ چخوف

ناموجود
 درباب حکمت زندگی

درباب حکمت زندگی

ناموجود
 گریز از آزادی

گریز از آزادی

30,000 تومان
 چگونه کمتر کار کنیم

چگونه کمتر کار کنیم

17,000 تومان



Some text some message..