کتاب همه چیز همه چیز
گاهی دنیا خودش را به آدم نشان میدهد. من در اتاق آفتاب که دارد تاریک میشود تنهایم. خورشید دم غروب ذوزنقهای از نور را از شیشه پنجره رد میکند. به بالا نگاه میکنم و ذرات غبار را (سفید بلوری و درخشان)، که در محلول نور معلقاند، میبینم.
دنیاهای کاملی وجود دارد که درست جلوی چشممان است و نمیبینیم.
کتابهایی با حالوهوای سریال «جداسازی»
سریال «جداسازی» را نمیتوانید از ذهنتان خارج کنید؟ این کتابها حالوهوای پیچیده و تاریک آن را بازآفرینی میکنند
بساط جشن و دهل در دوران قاجار
شرح عطرها، طعم ها و رنگ های مردم در دورهی ناصراالدین شاه
خانهای غیرمعمولی برای خانوادهای غیرمعمولی
معرفی کتاب کودک چرا ما خارج از شهر زندگی میکنیم؟ نوشته پتر اشتام