نیمه شب در کتاب فروشی افکار نورانی

نویسنده: متیو سالیوان

لیدیا در فکر عکس جشن تولد بود که چشمش بین ستون‌های خوش تراش طبقه همکف فروشگاه به زنی افتاد که نزدیک در ورودی ایستاده بود و مثل کسی که در جنگلی راه گم کرده باشد دوروبر را نگاه می‌کرد. کوتاه و چاق بود و استرچ قرمز و تی شرتی با مارک «اسکیت سیتی» به تن داشت. عصایی دستاش بود که توپ تنیسی تهش داشت. تا لیدیا را پشت صندوق دید نفس بلندی کشید و رفت سمت‌اش. 

قوطی سیگار منجوق دوزی شده‌اش را روی پیشخوان گذاشت و عینکش را با بند دور گردنش بلند کرد و کاغذ یادداشت چسبی زردی را از توی سینه بندش بیرون کشید. موقعی که به چشمش فشار می‌آورد تا یادداشت را بخواند، ليديا متوجه فرق موی خاکستری‌اش شد که تقریباً یک اینچ پهنا داشت؛ مثل باند فرود غم انگیزی که زیر نور چراغ‌های کتاب فروشی برق می‌زد.

صفحه ۵۵


نیمه شب در کتاب فروشی افکار نورانی

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

قهرمان خیالی

مروری بر کتاب غریبه در شهر نوشته‌ی غلامحسین ساعدی

از دست این موهای فرفری!

معرفی کتاب از دست این موهای فرفری نوشته‌ی کلر فریدمن

سیستم پاداش

نقد و بررسی کتاب سیستم پاداش اثر جم کالدر؛ نسل اخیر

کتاب های پیشنهادی

افزودن به پاکت خرید