کتاب مهمانی خداحافظی

نویسنده: میلان کوندرا

از احساسات توفانی درونم می‌ترسیدم. در برابر عشق مقاومت می‌کردم. دلم می‌خواست نامه‌ای طولانی برایت بنویسم، در واقع هم چندین صفحه کاغذ را با نوشته‌هایم پر کردم، اما بعد همه را دور انداختم. پیشتر هیچوقت اینقدر عاشق نشده بودم، و این عشق مرا ترساند. و بعد یک چیز دیگر هم بود. چرا نباید به آن اعترف کنم؟ می‌خواستم مطمئن بشوم که احساساتم واقعی است، که فقط افسونی جادویی نیست که به همان سرعتی که می‌آید از بین می‌رود. به خودم گفتم: اگر سر یک ماه هنوز این‌قدر عمیقاً عاشق باشم، آن وقت معلوم خواهد شد که این نه توهم، بلکه احساس واقعی است.

صفحه ۷۰

متاسفانه این کتاب موجود نیست

کتاب مهمانی خداحافظی

متاسفانه این کتاب موجود نیست

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

گل‌هایی به یادِ آدمی‌زاد

مروری بر کتاب گل‌هایی به یاد الجرنون نوشته‌ی دنیل کیز

معنای چیزها با وزیدن باد تغییر می‌کند

مرور نمایشنامه‌ی ژاک و اربابش اثر «میلان کوندرا»

بی‌نهایت مانند شگفتی زندگی

مروری بر کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم نوشته‌ی مت هیگ

کتاب های پیشنهادی