× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

شوری در سر

نویسنده:
اورهان پاموک

«خیلی‌خب بابا، خیلی‌خب. من...عاشق شدم، اِ...عاشقِ...رایحه. همون که چشماش درشت و سیاه بود. همون که از همه کوچک‌تر بود، اسمش رایحه بود دیگه، نه؟ جلو میز باباش یهو خوردیم به‌هم، یعنی...نخوردیم به‌هم ولی کم مونده بود بخوریم، راستش...نمی‌دونم دیدی یا نه ولی کم مونده بود که با صورت...یهو چشم‌تو‌چشم شدیم، اون از همون فاصله، زل زد تو چشمای من و...من..اولش فکر کردم فراموش می‌کنم و اصلاً...اما...نتونستم.»

«چی رو نتونستی فراموش کنی؟»

«اِ...چشماش رو، نگاش رو، اِ...تو تو عروسی برخورد ما رو ندیدی؟ البته برخورد هم که می‌گم...»

صفحه 206

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 «نمی‌دانم چرا اما این دستمال را هیچ‌وقت به خانه نبرده بود»

«نمی‌دانم چرا اما این دستمال را هیچ‌وقت به خانه نبرده بود»

در دنیا فقط یک نفر بود که باید می‌دیدمش و در آغوش می‌گرفتمش. تنها مرکز زندگی من حالا در جایی دیگر بود و من بی‌خود و بی‌جهت خودم را سرگرم کرده بودم و به‌نظرم این خودفریبی هم گول زدن خودم بود و هم گول زدن او. حس پشیمانی و گناهی که بعد از مراسم نامزدی به سراغم آمده بود، حالا دیگر غیرقابل تحمل شده بود. من به افسون خیانت کرده بودم! من فقط باید به او فکر می‌کردم و باید بلافاصله او را پیدا می‌کردم و در کنارش می‌بودم. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات چشمه
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم اورهان پاموک
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی عین له غریب
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..