لوگو www.avangard.ir
پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
توجه: سفارش شما روز یکشنبه 23 بهمن تحویل پست داده خواهد شد.
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

شاید بنفش: ارزش هنر

نویسنده:
بهزاد حاتم

نخست از شما خواهش می‌کنم بخشی کوتاه از یک فیلم را ببینید. 

این چند دقیقه از فیلم Blowup یا آگراندیسمان ساخته‌ی سال ۱۹۶۶ میکل آنجلو آنتونیونی است. با ناامیدی بسیار روی اینترنت به دنبالش گشتم و با شگفتی بسیار در دم پیدایش کردم، درست همین پاره را که همیشه به یادم مانده بود. در نوشته‌ای درباره‌ی این فیلم هم درست همان چیزی که می‌خواهم برایتان بگویم را دیدم.

در فیلم عکاس جوانی به نام تامس را با چهره و بازی دیوید همینگر می‌بینیم. آنتونیونی او را با نگاهی به دیوید بیلی عکاس جوان پر آوازه‌ی آن سال‌ها ساخته است. بیلی عکاس مد برای مجله‌ی وگ بود، خوش چهره بود و یکی از پدیدآورندگان آن هوای لندن دهه‌ی ۱۹۶۰. همینگز هم در فیلم عکاس مد است. در جستجویش برای یافتن زنی (ونسا ردگریو) به جایی پا می‌گذارد که یک گروه موسیقی پاپ برای تماشاگرانی نه چندان زیاد می‌نوازند، گروه The Yardbirds.

یکی از بلندگوها درست کار نمی‌کند، نوازنده‌ای با گیتارش بر سر آن می‌کوبد. می‌کوبد و می‌کوبد تا دسته‌ی گیتار از آن کنده می‌شود. آن را به میان شنوندگان پرتاب می‌کند. همه بر سر آن می‌ریزند که به دستش بیاورند. دیوید همینگز که هیچ نشانه‌ای از آنکه گروه را بشناسد یا موسیقی‌شان را دوست داشته باشد در او دیده نمی‌شود و در پی چیزی دیگر به اینجا آمده است، به پیروی از انگیزه‌ای (نا)شناخته با چالاکی و با پذیرش مشت و لگدهایی که می‌خورد دسته‌ی گیتار را به دست می‌آورد و بیرون می‌زند. چند تنی به دنبالش می‌دوند و سر انجام او می‌ماند و دسته‌ی گیتار. نگاهی به آن می‌اندازد و به گوشه‌ای پرتابش می‌کند و می‌رود. دو نفری هم آن را می‌بینند. یکی‌شان به سراغش می‌رود و رهایش می‌کند.

صفحه ۱۳

افزودن به پاکت خرید
دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 چهل نامه کوتاه به همسرم

چهل نامه کوتاه به همسرم

ای عزیز!راست می‌گویم.من هرگز یک قدم جلوتر از آنجا که هستم را ندیده‌ام.قلمم را دیده‌ام چنان‌که گویی بخشی از دستِ راستِ من است؛ و کاغذ را.من هرگز یک قدم جلوتر از آنجا که هستم را ندیده‌ام. بیشتر بخوان


کتاب‌های پیشنهادی

book icon انتشارات نظر
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..