کتاب زمین بر پشت لاک پشت ها

نویسنده: جان گرین

گفتم «خوب.» داشتم فکر می‌کردم چطور ممکنه یه قسمت از وجودت یه‌ جا باشه درحالی‌که تو همون لحظه بخش‌های مهم‌ترش جای دیگه‌ست، جایی که از طریق حواس پنج‌گانه قابل‌دسترسی نیست. مثلاً چطوری کل مسیر خونه تا مدرسه رو رانندگی کردم، بدون این‌که واقعاً داخل ماشین باشم. سعی می‌کردم به مایکل نگاه کنم و می‌خواستم سروصدای راهرو رو بشنوم، اما واقعاً اون‌جا نبودم؛ حداقل نه با تمام وجود. 

اون گفت: «اممم... ببین، نمی‌خوام جمع همیشگی دوستان‌مون رو خراب کنم، چون واقعاً عالیه ولی... خجالت می‌کشم بگم... ولی به‌نظرت ممکنه که... ببین، اگر بخوای می‌تونی بگی نه... ولی می‌شه...» دیگه ادامه نداد، اما خودم منظورش رو فهمیدم.

گفتم «راستش من الان نمی‌خوام با کسی دوست شم. یعنی من...»

پرید توی حرفم: «وای الان دیگه اوضاع خیلی بدتر شد. می‌خواستم ازت بپرسم فکر می‌کنی دیزی با من دوست می‌شه یا فکرم احمقانه‌ست. یعنی تو که خیلی هم خوبی اِیزا...»

سابقه‌ی دوستیم با مایکل اون‌قدری بود که درجا از خجالت نَمیرم، اما کم مونده بود... گفتم: «آره، آره... خیلی هم ایده‌ی خوبیه، اما باید با خودش حرف بزنی نه من. از نظر من که خیلی هم خوبه بهش پیشنهاد بدی. واقعاً شرمنده‌ام. خیلی خجالت‌آور بود. الان هم بهتره پاشم برم و بقایای عزت‌نفسم رو با خودم ببرم.» 

متاسفانه این کتاب موجود نیست

کتاب زمین بر پشت لاک پشت ها

متاسفانه این کتاب موجود نیست

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

من کودکی عجیب و غریب و بی‌سروتهی داشتم

برگرفته از کتاب "از نوشتن" نوشته‌ی استیون کینگ، ترجمه‌ی شیرین سادات صفوی، نشر میلکان

زمین بر پشت لاک پشت‌ها

برگرفته از کتاب "زمین بر پشت لاک پشت‌ها" نوشته‌ی جان گرین، ترجمه‌ی فاطمه جابیک، نشر میلکان

دریای آرامش

بررسی کتاب دریای آرامش نوشته‌ی امیلی سنت جان مندل؛ درام سفر در زمان

کتاب های پیشنهادی