کتاب رقص آدمک های کاغذی
این پسر مرا یاد خودم میاندازد. چهره آفتاب سوخته اش نه، تقدیرش را میگویم تقدیر بازیگوشی دارد. آدمک های کاغذی برایش می رقصند، حتی بیشتر از آنچه دیده بودم. باورت میشود؟ آدمی نباید این قدر گرفتار و این قدر تنها باشد. او از من هم شکننده تر است. هر بار که نگاهش میکنم دهانم تلخ میشود. اولین بار که روبه رویم ایستاد ترسیدم. توی چشم هایش اندوه موج میزد چه میکردم؟ با تقدیر که نمیشود جنگید. مگر زور آدمی به تقدیر میرسد؟
صقحه ۱۲۱
پناهندگان بیوطن
معرفی کتاب مرد کوچک آرکانژِلسک نوشتهی ژرژ سیمنون
هموار کردن راه پرچالش زندگی مشترک
معرفی کتاب درست حسابی دعوا کن نوشته جان گاتمن و جولی شوارتز گاتمن
چه کسی در شب بیدار است؟
معرفی کتاب کودک شبها که ما میخوابیم؛ در شهر چه کسانی بیدارند و چه کارهایی انجام میدهند؟ نوشتهی پالی فِیبر