× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

برو ولگردی کن رفیق

نویسنده:
مهدی ربی

کاش کسی پیدا می‌شد و تفنگی روی شقیقه‌ام می‌گذاشت یا لوله‌اش را می‌گذاشت توی دهانم و فریاد می‌کشید: «خفه‌شو وگرنه ماشه رو می‌چکونم.» خفه‌شو و سر جایت بمان. حرکتی نکن. تصمیمی نگیر. حرفی نزن. کاش کسی بود که فرمان می‌داد. فرمان توقف. احساس می‌کنم هر عملی انجام می‌دهم، دست به هر کاری می‌زنم، هر تصمیمی که می‌گیرم، اوضاع را از هر آن‌چه هست بدتر می‌کنم. باعث ویرانی می‌شوم. انگار همیشه همین کار را کرده‌ام.

امروز دقیقا بیست و هفت روز است که از آیدا جدا شده‌ام. از زنی که قرار بود تا ابد کنارش بمانم، با هم سفر برویم، کار کنیم، بچه‌های قشنگی بسازیم، پیر شویم و دست‌دردست هم بمیریم. فردا می‌شود بیست و هشت روز و این یعنی چهار هفته‌ی تمام. چهار دوره‌ی زمانی استاندارد در تقویم هر کشوری در هر جای جهان. تمام این شب‌ها کمتر از سه ساعت خوابیده‌ام و روزها مثل اسب کار کرده‌ام، بیشتر از هر روزی که با آیدا بوده‌ام

صفحه 75

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : چشمه
  • تعداد صفحات: 111
  • شابک: 9789643627010
  • شماره چاپ: 6
  • سال چاپ: 1396
  • موجودی : 1 عدد
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: داستان فارسی
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 احتیاط کنید سرتان به لوستر نخورد

احتیاط کنید سرتان به لوستر نخورد

مرد، او را خیلی تنها گذاشته بود. شب‌ها و روزهای بی‌شماری را تک و تنها در این خانه دورافتاده سپری کرده بود. مرد همیشه با دوستانش بود و طوری با او برخورد می‌کرد که انگار وجود ندارد. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات چشمه
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..